eitaa logo
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
414 دنبال‌کننده
2هزار عکس
227 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://abzarek.ir/service-p/msg/2491476 * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
خب چی بگم دیگه
مگه یه بغل چیه که اونم از آدما دریغ میکنین؟
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
پشیمون شدم اینو گذاشتم ، به نظرم قشنگ نیس :/
یادم نمیره خودت خواستی که نشنوی منو ، میدونم کر نبودی:)
همیشه از آفتاب گریزان بوده‌ایم ؛ غافل از اینکه چشمانتان زیر تلألو خورشید ، می‌درخشد .
یه دنیا زمین خوردم از بچگی ، که یک‌جا رو پای خودم وایستم🚶🏻‍♂.
کنار پنجره‌ی اتوبوس نشسته‌ام. در حال برگشتن به جایی‌‌ام که خودم را به آب وُ آتش زدم تا مرا از آنجا نبرند. هنوز یک سال نشده که آنجا را ترک کرده‌ام اما نمیدانم چه شد که دیگر اینجا بودن هم لبخند هایم را پس نمی‌دهد. لبخند بعدی من کجا خواهد بود ؟ آیا باز هم جایی را خواهم یافت که بتوانم خوشحال باشم ؟ اینها را نمیدانم ، اما این را خوب میدانم که تو با رفتنت ناخواسته شادی‌ام را کُشتی. هرگز آدم سابق نخواهم شد وُ مقصر تویی. من محکومم به ادامه، چون ضعیف‌تر از آنم که همه چیز را تمام کنم اما می‌خواهم این را بدانی اگر روزی ببخشمت، باز هم فراموش نخواهم کرد. اکنون در کنار منی، ولی دیگر منی نیست. تمامِ من را تمام کردی. چه کنم که نمی‌توانم خودم را بخاطر نبخشیدنت، ببخشم. تو کاری کردی که دیگر نمیدانم خانه‌ام کجاست، کیستم و برای چه باید بدوم. وقتی اینجا نیستم خاطرات مرا از درون میخورند وُ وقتی اینجا هستم غمی عمیق بر قلبم چنگ می‌اندازد. نمیدانم کجا بروم تا فراموش که نه، اما بتوانم زندگی کنم. مرا بی‌قرار کردی برای هیچ وُ پوچ. تو رفتی وُ بازگشتی، اما منِ سابق را با خودت برنگرداندی. چطور دلت آمد ؟ چطور توانستی ؟ من هنوز آنقدر بزرگ نشده‌ام که به تنهایی از پسِ حزنی چنین سنگین بربیایم. دنیایم را مالامال اندوه کردی. نمیدانم چه کنم، سردرگمم. مرا میان غم‌ها آواره کردی. تو با من چه کردی که اینگونه تنها شدم ؟ چه کردی عزیزِ من .. این حزن را چگونه بر این صفحه‌یِ کوچک نشان دهم تا بفهمید چه رنجی در سینه دارم ؟ این درد را به که باید بگویم ؟ این زخم را چگونه بپوشانم ؟ باور کن دیگر جانی برای دست وُ پنجه نرم کردن با این غم ندارم. به خرخره‌ام رسیده، روی زانو افتاده‌ام. اشک های پنهانی دیگر مرهم نیستند، نوشتن نیز. چیزی بر گلویم چنگ میزند که دیگر نمی‌توانم طاقت بیاورم، شاید از ابتدا رفتنت اشتباه بود. شاید نباید با من وُ عزیزانم چنین میکردی. من در ابتدای جوانی سزاوار این همه غم نبودم. مرا ببخش که نمی‌توانم از این گناهت چشم پوشی کنم. سال‌ها بعد را نمی‌دانم، اما حالا .. برای بخشیده شدن زود است. میدانم که چنین دردی بیشتر از یک عمر میخواهد برای بهتر شدن، اما شاید روزی که تمام کردم، همه چیز را به تو بخشیدم. اما هرگز از یاد نمی‌برم که بد کردی، خیلی هم بد کردی ..