من دنبال "شباهت های ما بیش از تفاوت هاست" میگردم، ولی متاسفانه همیشه "تفاوت های ما بیش از شباهت هاست"
بابا جفتتون هی خودتونو تخریب میکنید.
هر دوتاتون هم خوبین، هم خوشگلین، هم هنرمند.
قبول کنید و هرکسی ازتون تعریف کرد تشکر کنید عشقای خاله. آفرین
اشتباه.
بابا جفتتون هی خودتونو تخریب میکنید. هر دوتاتون هم خوبین، هم خوشگلین، هم هنرمند. قبول کنید و هرکسی
نه آخه ببینید ریحانه خانوم-
https://eitaa.com/joinchat/3518235958C3a2bf75c67
کسی که لینک کتونی های گلی رو میخواست🙏🏻
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
جمع میکنم میرم بانه. یه چایخونه بینراهی میزنم اسمش رو هم میذارم وطن گیان. هرکی پرسید کجایی؟ میگم وطنم. هرکی هم غریبه و آشنا پرسید چرا اینجارو نمیفروشی برگردی شهر خودتون؟ زنگ میزنم محسن عراقی میذارم رو بلندگو که بهشون بگه تنتو نفروش، وطنتو نفروش. صبح تا غروب املت و چای میدم به مردم. دیگه هیچ انگی هم بهم نمیچسبه. نهایتاً میگن تریاک میفروشه به رانندههای سنگینِ ماشینهای سنگین و سبک جاده. که اونم بیان با جناب سروانِ پلیس مبارزه با مواد مخدر مرکز استان، خودشون یا مراجع ذیصلاح محترم، تحقیق و تفحص کنن بگردن ببینن من چشام قرمزه یا لبهام سیاهه که این چیزا بهم بخوره. آخر سر هم دخترِ چشمسبزِ خان رو میگیرم که فارسی هم بلد نیست زبون همدیگه رو نفهمیم راحتتریم. مثل بقیه زن و شوهرها. شب عروسی وسط قر دادن باباش با شلوار کُردی و دستمال سفید، تو گوشش قسم میخورم به تار سیبیل باباش که خوشبختش کنم. چندتا مرغ هم میخرم میندازم پشت قبالهش و پشت مغازه یواشکی بزرگشون میکنم. تهش مردم میخوان غیبت کن بگن مرغاشون همچین تخم طلا هم نمیکنن؟ خب بگن! میخوان بگن سوسیسهای اُملتشون چهل درصد گوشته؟ بگن. گوشت تنم رو ببُرم، مِنت قصاب رو نمیکشم! مهم اینه نونم هشتاد نود درصد حلال باشه که هست. نون رو از تو جانونی بقیه برنداشتم که. مهم اینه چای رو از خود کشاورز نخریدم نصف قیمت، از دلال گرفتم دو برابر، چون اونم باید نون ببره سر سفره زن و بچه و جوجههای خونهش. دارم عرق میریزم کارگری میکنم که نگن شکمش از بیتالمال گنده شده. شکمم از پرخوری عصبی گنده شده جناب. شکمِ عرقخوری هم نیست خیالت راحت. چون غم و غصههام رو هی ریختم تو خودم. چون شبها نرفتم بُدواَم. چون رو مخ بقیه یورتمه نرفتم. چون سرم تو لاکِ خودم بوده. انقدری که ممکنه همینروزها به عنوان لاکپشت برتر توی باغوحش سَقِز ازم تقدیر بشه. زمستون هم که بشه سرم رو میکنم تو برفِ خودم. به خدای محمد قسم هرکی سرش تو برف خودش باشه دنیا گلستون میشه دیگه نه؟ کاش چاووشی یه بار بیاد چایخونهی وطنم، بهش بگم بخون و گلستون ساز زندون را بر این ارواح زندونی. اونم چای آلبالوی لبدوزِ لبسوز رو بخوره یه دهن بخونه! تموم که شد ایستاده تشویقش کنم، بگم همهی چایخونه مهمون آقا محسنید! چشماش که چهارتا شد و از قیمتش ترسید و لرزید، چشم و ابرو بیام که یعنی غمت نباشه سلطان، به حساب منه! اونم بگه تو روحت، چه گلستونیه اینجا مصطفیجان.. نگم بهش که دلم رو ندیدی محسنجان! بدِ هيچکس رو نخواسته! همه هم شکوندنش! دل نگو که، تالارِ آینه.. از این آینه شکستههای حرم آقا قربونش برم..
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin