اشتباه.
بعد من الان باید عروسی باشم. مرسی خدا.
نه جدی خداروشکر میکنم چون حتما حکمتی هست. همین که اومدم یزد از سرم زیاده. پس واقعا مرسی خدا.
اشتباه.
نه جدی خداروشکر میکنم چون حتما حکمتی هست. همین که اومدم یزد از سرم زیاده. پس واقعا مرسی خدا.
ولی دلیل نمیشه ناراحت نباشم.
هدایت شده از 𝖠𝗎𝗋𝗈𝗋𝖺.
نمیدونم چی میشه که یک آدم پیام میده و اگه تو یکم دیر سین بزنی پیامشو پاک میکنه، این روانی بازیا چیه :)))
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
حالا اینو بهت بگم که بعضی وقتها میرم جلوی تالارهای عروسی میایستم. تو اینکار رو نمیکنی نه؟ یکی دو بار هم خانواده داماد بهم پنجاهتومنی و شام دادن گفتن برو اینجا واینسا. ولی من وایسادم. به خدا اگه داماد هم میومد میزد زیر گوشم وایمیسادم. اگه عروس هم میومد گریه میکرد، ریملش میریخت تو صورتش هم باز وایمیسادم. حتی اگه دست گل قشنگش رو هم میکرد تو چشمم باز وایمیسادم. وایمیسادم که یاد بگیرم خوشحالی بقیه باید خوشحالم کنه! که منم ذوق کنم! حسادت چه کوفتیه آخه..
من گاهی میرم کنار زمینچمن فوتبال وایمیسم، تا هر تیمی -تکرار میکنم هر تیمی- گل بزنه، براش خوشحال بشم و تشویقش کنم! بلندبلند دست میزنم و میگم آفرین! بلند میگم آفرین! اونقدری بلند که صداش تا بچگیم بره. تا اون روزهایی که تو بازی گل میزدم ولی کسی نمیگفت آفرین، کسی بهم افتخار نمیکرد. کسی نمیدوید بغلم کنه بگه دمتگرم! گلکاشتی پسر! کاش میشد برم تو اون خاطرات دست همهشون (مردهاشون) رو ببوسم بگم ممنون که بهم یاد دادید نباید چشمم به تشویق کسی باشه! یادم دادید که کسی بهت باریکالله نگه چه حالیه.. ماشاالله! آفرین! عالی!
من هرجا ببینم موتوریای میخوره زمین، میزنم کنار میرم سراغش. چون خیلی با همین موتور زمین خوردم و کسی نیومد سراغم! اگه ببینم کنار خیابون پنچر کردی وایمیسم کنارت، پنچری بلد نیستم بگیرم ولی وایسادن رو بلدم. من همه عمرم وایسادم، بدون تشویق، بدون تشکر. بدونِ ماشاالله، آفرین، عالی!
من هر کتابی که تازه چاپ میشه زنگ میزنم انتشاراتش. اسم نویسنده رو میگم و میسپرم که بهش تبریک بگن و میگم که بهش افتخار میکنم! بعد میگن شما کیای؟ میگم رفیقش! میشناسمش؟ نه! ولی نمیخوام اونم مثل من باشه و هیچکس بابت چاپ کتابش بهش افتخار نکرده باشه یا لااقل بهش نگفته باشه. بذار وقتی شنید نسبت به همه رفیقهای واقعیش خوشبین بشه!
گاهی میرم جلو ساختمون دادگستری. به اینایی که دارن پشتبهپشت سیگار میکشن نگاه میکنم میگم حل میشه. میگن تو کیای؟ داخل آشنا داری؟ میگم آره. با دست اشاره میکنن چقدر باید پول بدیم؟ اَبرو میندازم بالا که یعنی خیلی! بعد که سیگار دوم رو میخوان روشن کنن و برن، میزنم رو شونهشون میگم حل میشه. نگران نباش. من با خدا آشنام، به خدا که حل میشه.. تو چشمت به من و اون داخلیها نباشه، حل میشه.. باریکلا! آفرین! دمت گرم! ماشاالله! کم نیاریها..
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin