اشتباه.
داشتم خواب میدیدم که برای اینکه میخواستم به یه دسته عزاداری برسم، رفتم حرم. یکم مونده بود برسم به دس
تا خواستم برم سمت خونه، بغلمون رو زدن🤣🤣🤣🤣
برای اینکه بتونم برسم خونه، باید اون دریچهای که ته اتوبوس بود رو باز میکردم، از بین اونهمه موتورو سیم و اینحرفا رد میشدم. اولی رو رد شدم، دومی رو با سومی. به چهارمی که رسیدم دیدم بجای موتور، پره از بمب خنثی نشده. یه قیچی صورتی (نمیوونم از کجا آووردم) برداشتم و شروع کردم به بریدن همه سیم هاش. داشتم از استرس تیکه تیکه میشدم. نه تا بمب بود، همه رو با یه قیچی صورتی خنثی کردم.
اشتباه.
تا خواستم برم سمت خونه، بغلمون رو زدن🤣🤣🤣🤣 برای اینکه بتونم برسم خونه، باید اون دریچهای که ته اتوبوس
با سر و صورت روغنی و کثیف اومدم بیرون، دیدم خانم حاجی حیدری جلوم وایساده. گفتم چیشده خانم؟ گفت خیلی کم احکام کار کردی😡(با همین حالت). تا اینو گفت گوشی زنگ خورد. برداشتم دیدم بابامه. گفت که چرااا نیوومدییی خونههه😡😡😡(اونم با همین حالت).
اشتباه.
با سر و صورت روغنی و کثیف اومدم بیرون، دیدم خانم حاجی حیدری جلوم وایساده. گفتم چیشده خانم؟ گفت خیلی
من اینجوری بودم که داشتم بمب خنثی میکردم تروخدا بس😭
اشتباه.
چهارتا خواب دیدم، توی سه تایی که یادمه بمب زدن.
نه همه رو یادمه. سومی و چهارمی پشت سر هم بود.
اشتباه.
آقای یه راهیان نور مارو نجات داد
میدونید اگه راهیان نبود من اینجوری نبودم نسبت به رایةالهدی.
و اگه آقای غلامی نبود راهیان هم هیچ تاثیری نداشت.
اشتباه.
میدونید اگه راهیان نبود من اینجوری نبودم نسبت به رایةالهدی. و اگه آقای غلامی نبود راهیان هم هیچ تاث
پس آقا یه غلامی نامی مارو نجات داد.