هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
زمانی که بود که تلاشها و پایفشاریهای دیگران سرلوحه زندگیم بود، زمانی بود که ساعتهای متمادی برای رسیدن به خواستههام مقاومت میکردم، حتی اگه میدونستم هیچوقت قرار نیست اتفاق بیفته.
اما الان؟ الان دیگه انقدر موارد زیادی برای پایفشاریهای بینتیجه پیدا کردم که ترجیح میدم همهچیز رو رها کنم. مهم نیست که چقدر میتونست خوشحالم کنه یا برام مفید واقع بشه؛ منِ الان دیگه میدونم که فقط خودمو خسته میکنم.
همهچیز برای من حسرت خواهد موند و به چیزی که با تمام وجود میخواستمش حتی فکر هم نخواهم کرد، فقط با یه حسادتِ تلخِ بیرنگ، اطرافیانمو نگاه میکنم که چجوری از داشتههاشون استفادهی درستی نمیکنن.
من آدمی نیستم که هیچچیز نداشته باشم، خیلیچیزا دارم و بابتش آدم خوشبختیم، اما مگه با اکتفای به این جمله که آدمای بداقبالتر از من هم هستن، میتونم خودمو قانع کنم که دنبال لذتهای واقعا مفید خودم نرم؟
شاید ده سال بعد؟
اما ده سال بعد کی زندهست کی مرده؟
ده سال بعد من بازم همون حسرتا و آرزوهای قدیمی رو دارم؟
#یادداشتهای_نیمهخصوصی
هدایت شده از MoWji 🦇
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تلگرام نیستید دارید محتوای فاخرو از دست میدید
هدایت شده از لیلا درواکن مویوم
یکی از سناتورها برای جلب توجه ردای سزار رو میکشه و بقیه با خنجر از پشت بهش حمله میکنن
هدایت شده از لیلا درواکن مویوم
سزار وقتی میبینه دارن بهش حمله میکنن سریع شمشیر میکشه و از خودش دفاع میکنه
تا اینکه برتوس رو بینشون میبینه
و میگه: «توهم بروتوس؟ پسرم؟»