هدایت شده از اشتباه. محدود شدیم مبارکخیلیا.
تو را پیدا نخواهم کرد و من بییار خواهم مرد.
هدایت شده از 151.
ولی حرف زدن با آدمای دیگه راجع به دراما های خودت و قالب کردن بهشون به عنوان خاطرات دیگران برای مخفی موندن هویت خودت >>>>
اشتباه. محدود شدیم مبارکخیلیا.
مرا ببخشای که آنکس که در آرزویش بودی، نبودم. من در پیِ آن بودم تا پناهِ امنِ لحظههایِ بیپناهیات
نمیدانم تو را چه بنامم؛
کسی که میآید؟
کسی که میماند؟
یا فقط دستی که درست در لحظهای که دارم فرو میروم، آرام روی شانهام مینشیند؟
مدتهاست خستهام.
نه از راه رفتن، نه از مسیر،
از وانمود کردن به اینکه هنوز میدانم به کجا میروم.
از وانمود کردن به اینکه هنوز میدانم مقصد کجاست.
بعضی شبها آنقدر ساکت میشوند که صدای شکستن خودم را میشنوم.
و در همان شبهاست که آرزو میکنم
کاش هنوز در کنار من بودی.
اشتباه. محدود شدیم مبارکخیلیا.
Stranger Things
صدبار دیدمش
اونقدر منتظرم فردا شه که نقاشیم رو نشون ریحانه بدم انگار تو دوتا قاره جدا زندگی میکنیم.
من درحال ناخونک زدن به تمام سبک های نقاشی تا بتونم سبکم رو پیدا کنم: