چجوری بهش یاد میدی که در عین حال که توقعی نداره، اینجوری نباشه که هیچ دلبستگی به دیگران نداشته باشه؟
ینی من خودم توقع نداشتن برام مساوی میشه با دلبستگی نداشتن
ولی بنظرم آدم باید به محبت اطرافیانش دل بسته باشه
منظورمو متوجه میشی؟
.
آره میفهمم چی میگی ولی گفتم که بعدش که اونو نوشتم دیدم یاد دادنی نیست خودش باید تجربه کنه.
نه من نمیگم دل نبنده. میگم محبت کنه و آدما رو دوست داشته باشه ولی همیشه انتظار اینو نداشته باشه که طرف مقابلش، جواب محتبش رو بده. این توقعی که در مقابل مهذبونی دیگرام در جوابب مهربونی خودت میخوای بیصتر اوقات ناراحتت میکنه. توی همه چیز همینه.
میدونی چیه؟ من خیلی وقته به این رسیدمکه تنها بودن برای من خوبه و خیلی اذیت نمیشم
اما یه زمانی خیلی محبوب تر بودم هم تو خانواده هم مدرسه
دلم برای اون دوران تنگ سده
اگه میبینی برای بقیه اهمیت داری خیلی قدرشو بدون
.
چه عجیب. من خیلی تو جمع های خانوادگی محبوب نیستم و توی مدرسه دروغ چرا، هنوز هستم. البته بیشتر بخاطر اینکه مسخره بازی درمیارم. یبار محمدحسینی اومد بهم گفت حنانه اگه بدونی چیا پشت سرت میگن کمتر دلقک میبودی. گفتم مهم نیست. گفت خیلی واضح و جدی بهت توهین میکنن. درهرصورت امان از محبوبیت های اینجوری.
و ممنونم که اینارو بهم گفتی.