هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
یک ساعته کنار خیابون منتظر کسی هستم و نیومده. ناراحت شدم؟ نه. نشستم کنار جدول و با گوشی به کارام رسیدم. به روش میارم؟ نه. یعنی میگمها ولی نه خودم ناراحت میشم نه اونو ناراحت میکنم. اگرم بگم بهش که دیر اومدی و اینا چون شاید نفر بعدی از دستش ناراحت بشه، یا تو کارش به مشکل بخوره، یا ارتباطاتش رو خراب کنه، برای خودش میگم
@ir_tavabin
https://eitaa.com/Lest_wrong/36155
آره آره
خب من احساسی ترین آدمی که دیدم خودم بودم
هورااا
بهم ریخته و شلوغ از چه لحاظظ #سوسک
.
عه پشمام جالبه. اذیتت نمیکنه این قضیه؟
عشقمنی. از همه لحاظ🤣🤣
یعنی من بخوام بهت بگم از ظاهر ماجرا ببینی مشخصه. اتاقم پررنگ ترین مثالشه. مثلا الان رو بخوام بگم شلوغ نیست. بیشتر کتابا د چندتا لباس و وسیله نقاشی پقاشی سذجاش نیست. بهم ریخته است. از اونور بیای اولین سررسیدم رو نگاه کنی میبینی چقدر فاجعه است. از طرف دیگه خودم و تفکراتم. هیچوقت نمیتونم دسته بندیشون کنم. خیلی وحشتناکه. همه چی بهم مرتبطه. از سیم شارژر که خم شده میتونم برسم به اینکه من چرا وجود دارم (خیلی این یکی بی مسئله و راحت میشه رسید چیزای پیچیده جدی توش وجود داره) و یکی از مشکلاتی که اینجوری بودن به وجود میاره اینه که خودم میبرم و میدوزم گ نتیجه گیری میکنم و سعی میکنم خلأ ها رو بجای اینکه پر کنم حل کنم و یا جاشون رو با یه چیز دیگه پر کنم.
و این باعث نتیجه گیری های اشتباه میشه. اگرچه بیشتر اوقات منطقیه و آخرشم درست درمیاد ولیخب دلیل نمیشه من بخوام ادامه بدم.
اشتباه.
https://eitaa.com/Lest_wrong/36155 آره آره خب من احساسی ترین آدمی که دیدم خودم بودم هورااا بهم ری
همین طومار نوشتن رو یکی از دلایلی که براش میبینم همینه. سخته کلمات رو پیدا کنم، همش توضیح میدم. صحبت هام جدا جدا عمق نداره. منظورم اینه که نمیتونم مقصودم رو بیشتر اوقات دریت بیام کنم.
اگه بخوام یه مثال ساده بزنم اینجوریه که یه بچه که آرومه اگه یه لیوان آب بخواد مبگه به لیوان آب میخوام. اما اگه اون بچه، من باشم باید هفتصد هزار بار توضیح بدم چی میخوام. شاید آب رو یادم بیاد لیوان رو نه. احتمالش زیاده.
ریحانه میگه با کتاب بیتشر خوندن این قضیه حل میشه اما مخالفم چون خوندم و کمتر که چه عرض کنم این طومار نویسی بیهوده بیشتر شد.
https://eitaa.com/Lest_wrong/36163
منم وقتی با یکی صحبت میکنم و ذهنم آشفته باشه نمیتونم روان و واضح صحبت کنم
جدا از اون کلا مدل حرف زدنم مبهمه
دیگران میگن یکی از ویژگیای رو نخت اینه که نمیشه فهمید چی داخلت داره میگذره ولی از نظر من خفنه اینکه قابل تشخیص نباشه😂
.
عه من همیشه همینم. شاید باورت نشه از بچگی همین بودم. یعنی چیزی نبوده که جدیدا به وحود اومده باشه. من یادم نیست دلی ریحانه و مامانم میگفتن که یبار اومدم کنارشون گفتم خارپشت دم در تشنشه. هردو خیلی تعجب کردن که ما خارپشت نداریم. من اینجوری بودم که نه بخدا که تشنشه. آخرش ریحانه باهام میاد که ببینه کدوم خارپشت نداشته ای رو میگم، فهمیدن منظورم کاکتوسه. چیگبم والا.
قکر کنم تنها فرقش اینه که اونموقع خیلی فشار نمیاووردن به مغزم و میگفتم. شبیه تذین چیزی که به منظورم بود رو میگفتم تا مقصود رو برسونم ولی بازم موفق نبودم و الان تته پته میکنم. لکنت میگیرم. این حالب نیست.