هدایت شده از یک فنجان تامل
کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد
گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد
خواب می بینم که دنیا با توشکل دیگری ست
خواب صادق یا پریشان نیز آرامم نکرد
دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست
گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد
توی تونل نعره خواهم زد، خدایا با توام
جیغ های در اتوبان نیز آرامم نکرد
منتظر بودم که شاید، شعر آمد سر زده
بی تو این ناخوانده مهمان نیز آرامم نکرد
بی تو سردرد شبانه با مسکن های تب
خوردن قرص فراوان نیز آرامم نکرد
دوره گردی طالعم را دید آیا سرنوشت
فال های تلخ فنجان نیز آرامم نکرد
با چراغی زیر و رو کردم تمام شهر را
درد تنهایی انسان نیز آرامم نکرد
روسریت را بهم زد باد قدر لحظه ای
دیدن موی پریشان نیز آرامم نکرد
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
#ارسالی_مخاطبین
https://eitaa.com/yekfenjantaamol
اشتباه.
👨🏻🍼@Saregh_meme
من درحال گفتن "خدایا من چه گناهی کردم که زندگیم اینجوریه"
من:
بابا صدام کرد، چون توی گوشام هندزفری بود فکر کردم توهم زدم. دوباره صدام کرد. داد زدم "بلهههه". هیچ کس جواب نداد. دوباره داد زدم "بابااا با منیییی؟" بازم هیچ کس جواب نداد.
یهو یه صدا از اتاق ریحانه اومد گفت "به نظرت بابا خونهست که صدات کنه؟"