eitaa logo
اشتباه.
289 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
442 ویدیو
4 فایل
کله‌خر/منتظر/نامنظم فاقد محتوا https://abzarek.ir/service-p/msg/3851490
مشاهده در ایتا
دانلود
مخالفم. اگر اون آدمی که دور از تو بود رو هر روز نمی‌دیدی شاید برات تکراری نمیشد و یا حتی اگه دور بود فلان کارو انجام نمی‌داد تا ازش متنفر باشی و بیشتر اوقات این نزدیک بودنه که باعث تنفر میشه. و اون آدمی رو که دوست داری و دوره رو اگه هرروز ببینی یسری مشکلات بینتون به وجود میاد و این شناخت باعث میشه از یسری از رفتاراش بدت بیاد (نه حتما متنفر شی)، پس مخالفم.
اشتباه.
مخالفم. اگر اون آدمی که دور از تو بود رو هر روز نمی‌دیدی شاید برات تکراری نمیشد و یا حتی اگه دور بود
بنده درحال دادن نظر های فوق تخصصی در رابطه با چیزی که یه درصد هم اهمیت نداره:
هدایت شده از ژانوس ؛
"I've always had a complex about disappointing people. Or feeling like I'm disappointing people. Or I'm not enough. Or I'm not good enough." "That's me, like I'm just looking at people I love, going 'I hope I haven't let you down'." «من همیشه [با خودم] یه درگیری‌ای راجع به ناامید کردن بقیه داشته‌م. یا حسِ این که دارم ناامیدشون می‌کنم، یا این که کافی نیستم، یا این که به اندازه‌ی کافی خوب نیستم.» «این منم، انگار دارم به کسایی که دوستشون دارم، نگاه می‌کنم و می‌گم امیدوارم ناامیدت نکرده باشم.»
هدایت شده از بابای‌پونیو☫ⸯⸯ
هدایت شده از 
اگر بخوام صادق باشم زمانی که دستم رو روی بافت آبی این گلیم گذاشتم، بند دلم پاره شد‌. مثل دهم اسفندماه زار زدم. فقط توی ذهنم یه بیت شعر بود: «تو رفته‌ای بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شب‌ها سحر کنم»
هدایت شده از . بۍنهایت ؛
درسته، اوایل خیلی آروم آروم پیش میرفت. اول فقط ویسارو می‌زدم رو x2 بعد گذشت و گذشت یهو به خودم اومدم دیدم دارم وسط خیابون با بلند‌ترین قدما با بیشترین سرعت ممکن راه میرم و حتی ضربان قلبم در بالاترین حد ممکنشه. نه کسی منتظرم بود، نه قراری داشتم، نه دیرم شده بود. اصلا رفته بودم قدم بزنم که حالم خوب شه، که آرامش بگیرم. بعد دیگه حوصله نداشتم سریال ببینم، خیلی آروم دیالوگ میگفتن، خیلی طول میدادن. مدام یا میزدم جلو یا رو دور تند تنظیمش میکردم. دیگه نمیتونستم یه موزیکو تا آخر گوش کنم، نمیتونستم چند دقیقه بشینم و منتظر نوبت دکترم بمونم. خیلی آروم آروم اتفاق افتاده بود ولی دیگه زندگیم رفته بود رو دور تند خیلی خیلی تند. این من بودم و یه اضطراب دائم و همیشگی که از صبح کنارم بود تا شب. اونجا بود که تاثیر « زندگی ِآروم » رو فهمیدم. فهمیدم میشه جوری هم زندگی کرد که انگار دزد دنبالت نکرده. این بار با حوصله ی بیشتری به ویسا گوش دادم. آروم‌تر غذا خوردم تا یکم ازش لذت ببرم. به خودم فرصت دادم تا هر روز چند دقیقه بشینم و بدون این که کاری کنم غرق بشم تو لحظات آروم زندگی. تازه فهمیدم اگر آروم تر بنویسم خطم چقدر قشنگ میشه، اگر آروم قدم بزنم چقدر حس خوب میگیرم، اگر آروم آروم کتاب بخونم میتونم خیلی بیشتر ازش لذت ببرم؛ و احتمالا آخرش فهمیدم تموم زندگی همینه. تموم لحظه هایی که داریم با بی آرامی برا خودمون خرابشون میکنیم و از دستشون میدیم =)
هدایت شده از شَقَف .
-
اشتباه.
باید بخونمش.