اولین بار بود کتاب به اون سنگینی رو گرفته بودم دستم. نیت کردم، برای آقای حقیقت یه فاتحه خوندم و بازش کردم. در اومد که "دوش بگو باده کجا خوردهای؟". شعر رو خوندم. اسم شاعر نوشته بود هلالی جغتائی. اول به فامیلش خندیدم، و همونجا باهاش رفیق شدم.
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
چیزهای زیادی رو با خودم به گور خواهم برد. بسیار بیشتر از چیزهایی که در زندگی داشتم.
@ir_tavabin
هدایت شده از بسیار تاریکم
دوتا دوتا خرما ها را در دهانم میگذارم. سعی میکنم بی صدا بجوم و بیشتر به صدای آرام عقربه های ساعت دیواری و چکه های آب از سقف اتاقم گوش دهم.
زندگی فلاکت باری است اما خرما ها همه چیز را شیرین تر از قبل میکنند.