هدایت شده از بسیار تاریکم
دوتا دوتا خرما ها را در دهانم میگذارم. سعی میکنم بی صدا بجوم و بیشتر به صدای آرام عقربه های ساعت دیواری و چکه های آب از سقف اتاقم گوش دهم.
زندگی فلاکت باری است اما خرما ها همه چیز را شیرین تر از قبل میکنند.