مامانم یدونه از این کفشا داشت...
من تنها دلیلی که واسه جمع کردن اتاقم داشتم این بود که مامانم بعد تمیزی اتاقم بزاره اونا رو بپوشم و مثل خانوما باهاش راه برم....
کاش تو همون سن میموندم...
بین همون ذوق و شیطنت...
بین اون همه بازیگوشی...
اتیش سوزی...(البته این واقعیه😂😔من واقعا یه بار خونه و اتیش زدم)
خلاصه که...دلم واسه اون ذوقای کوچولو...جایزه های کوچولو...برگهی جایزه ها...خوشحالی های کوچیک اما قشنگ با یه ابنبات چوبی...دلم تنگ شده برای همشون
لَیآلی:)
بخونید "اَلهُمَ لا نَعلَمُ مِنهُ اِلا خَیرا"💔
نمازتون خونده شد حضرت دلبر:)💔
عَلَیَّ دُنیا بَعدِکَ العَفا..
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی ما میخواستیم نماز رو؛
پشت سر شما بخونیم...
نه واسه شما...
لَیآلی:)
دامن کشان میروی جان از جهانم میرود..💔
تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم..💔🙃
لَیآلی:)
تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم..💔🙃
-یک نفر رفته..
چرا همه مان تنهاییم؟!💔
لَیآلی:)
-یک نفر رفته.. چرا همه مان تنهاییم؟!💔
-آقا..
برو دورت بگردم؛
خسته نباشی:)❤️🩹