هدایت شده از عروسهلندیکتابفروشیخیابونهفتم·
کله ی یک نفر با موی بور از میان جمعیت به حرکت در آمد. لحظه ای بعد کلاو روی سکو ایستاد.
بیا تو رو ماچ کنم پدررررر😭😭😭😭😭😭😭
هدایت شده از عروسهلندیکتابفروشیخیابونهفتم·
«مایلم برای دریافت مجوز تجاری در بندر باستیان درخواست بدم. از طرف دخترم و کشتیش: مریگلد.»
نفسم بند آمد. خون در رگ هایم منجمد شد.
دخترم.
سینت پیش از این هیچ گاه مرا اینگونه خطاب نکرده بود
هدایت شده از عروسهلندیکتابفروشیخیابونهفتم·
«برای این تورو اونجا گذاشتم چون تا به حال هیچی رو توی زندگیم به اندازه ی تو دوست نداشتم؛ نه ایزولدی ، نه تجارتم ، نه هیچی!!»
بچه ها وقتی میگم میمیرم واسه این دو مرد یعنی واقعا میمیرم☝️🏼🛐
*خرذوق بازیامو فور نزدم
هدایت شده از -کتابفروشیِخانماندرسون-
من که میدونم شماها قبلا بامن بیشتر حال میکردین و میتونم ثابتش کنم(نمیتوانم💔)