eitaa logo
* انتشـاراتِ‌لیـمو ؛ 🍋
465 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
662 ویدیو
2 فایل
بخشِ‌خصوصی 🚶🏻‍♀️ یه گریفیندوری ِخسته / محب‌علی / خوره‌کتاب ִֶָ☾ در تضاد مشکی چشمان ِمن ، چشم تو را با هزاران حوصله ، با رنگ روشن آفرید [ : https://daigo.ir/secret/s-limo8-ent 🌀🤍 . 𐙚 حلال‌کنین🌟!
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ویلوبی'
من اگه هربار که بخشیدمت گل میکاشتم: @Willoughby
کودکی عجیبی داشتم، پسرعمه من متخصص زدن گنجشک با تیروکمان بود و من بقیه بستنی ام را کنار لانه مورچه ها می گذاشتم تا در گرمای بم چیز خنک بخورند - کودکی‌حامدعسگری *اخخخخخخخی (((:
کدومممم؟ *ثنا گرفته
هدایت شده از Tweety
امروز رو دوست داشتم ، بعد از دوسه روز خوندن و گریه کردن و غز زدن بالاخره غول مرحله آخر رو اول کار کشتیمش و پیش به سوی امتحانای آسون . طهورا بشددددددددت ذوقمرگم کردددد. خودم برگشتم . سر نوربارون با برفای کنار باغچه با مشکات بازی کردیم و زهرا هم چون مثل ادم های *عاقل نشسته بود خونه و ریاضی خونده بود و برف ندیده بود ، به ما پیوست . خیلی کم بود اما خیلی باحال بود . بعدش رفتیم خوراکی های خوشمزه خریدیم و توی اولین ایستگاه اتوبوس خیابون شریف واقفی نشستیم . کنار خوردن خوراکیا کلی خندیدیم و زینبم چند دقیقه اخر خیلی یدفعه ای بهمون ملحق شد . بعد با زهرا رفتیم سمت ایستگاه هشت بهشت و توی اتوبوس کلی سر موضوعات چرت و آهنگ جدیدی که من پیدا کردم و فیلم جدیدی که اون دیده حرف زدیم. بعدش با سراج رفتم سر پروین و اونجا شوکا و ثنا وایساده بودن دم این کباب چیپسیه و از این به‌به های خوشمزه خریدن . من نخریدم چون هم پولمو پس انداز کرده بودم هم مطمئن نبودم دوست دارم یا نه . آقاهه که تو مغازه هه کار میکرد بهم گفت مظلوم ((((: 😂. بعدش با ثنا و سراج رفتیم توی ایستگاه پروین نشستیم و این کباب چیپسیه رو خوردیم . طعمش بد نبود ولی عالی هم نبود نمیدونم. بعدش زنگ زدم مامانم و فهمیدم داره میره خونه مامان بزرگم . برای همین سریع رفتم خونه که باهاش برم اونجا و پیش خالم بودم تا شب (((((: