eitaa logo
نگاه من به سرانجام است...
46 دنبال‌کننده
101 عکس
36 ویدیو
1 فایل
جنگ هست زندگی هست ما هستیم... admin: @baradaranmh admin2: @all_oneOne اسم این کانال از ترانه «ابراهیم» محسن چاوشی برگرفته شده. به امید زیست ابراهیمی
مشاهده در ایتا
دانلود
ساختمان لرزید و صدای مهیبی بلافاصله مرا ار خواب بیدار کرد. قبل از هر واکنشی، به بچه‌ها که کنارم خوابیده بودند نگاه کردم تا ببینم صدا آنها را بیدار کرده یا نه. خدا را شکر که صدا بیدارشان نکرده. شب سوم حمله‌ی اسرائیل بود. برادرم پیام داده که درس و کارها را رها کن و به همراه بچه ها و مادرمان برو شمال! اول از همه به یاد صمیمی‌ترین دوستم که روز اول مادر و پدر و برادرش را از دست داده، افتادم؛ شاید کاری از دستم ساخته باشد و کمک حال او و خواهرش باشم. ولی بعد، صحبت های خانمی که در پارک دیدمش، از ذهنم گذشت؛ بچه‌های مان با هم هم‌بازی شدند و ما هم‌صحبت؛ تعریف کرد که چطور انفجار ساختمان رو به روی خانه‌شان باعث خرد شدن شیشه‌ها و زخمی شدنشان شده. حرفهایش در مورد وحشت بچه‌ها و صدای درخواست کمک همسایه‌ها زیر آوار و آتش را مرور کردم و چهره‌ی گریانی که لحظات اول انفجار را روایت می‌کرد.دستور تخلیه‌ داده بودند و به خانه‌ی مادرش آمده بود. در تعارض بین ترس از ماندن و بی‌میلی به رفتن بودم. تصمیم‌گیری برایم سخت شده بود، تا اینکه همسرم گفت: وسایل رو جمع کن، با مادرت برید شمال، تا من اینجا به کارهام برسم. هوا گرگ و میش بود که راه افتادیم. در حالی که به دود سیاه و غلیظی که رو به‌رویمان بود، نگاه می‌کردم در این فکر بودم که در همین لحظه، افرادی زیر آواراند و پای رفتن ندارند. کسانی که جایی برای رفتن ندارند چه؟ مردم کجا بروند! انگار در سفر کردن از جنگ هم بی‌عدالتی، همچنان خودنمایی می‌کند؛ ویلا‌دارها در شمال، زودتر از بقیه بار سفر می‌بندند! یاد دوست باردارم افتادم که به خاطر خطر سقط جنینش، اجازه سفر ندارد و خانه‌اش کنار یکی از مقرهای نیروی هوایی ارتش است. یاد دوست دیگری که... به این فکر می‌کنم که شرایط رفتن برای همه وجود ندارد و اصلا خیلی‌ها قصد رفتن ندارند! و می‌مانند چون نرفتن را به مقاومت نزدیک‌تر می‌دانند. و من، غمگین از رفتن، ولی پر امید از اینکه همسرم می‌ماند. در دعاهایم برای مدافعان و نیروی مسلح کشور، برای همسرم هم دعا می کنم که آنقدر کارهایشان اثربخش و پربرکت باشد که نبودن‌ها و رفتن‌ها را جبران کند. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
خانواده دانشمند شهید صدیقی صابر در آستانه اشرفیه که شهید شدند ‌ 🔹همه کسانی که با قلب مشخص شده اند در حمله رژیم سفاک به منزل پدری شهید صدیقی به شهادت رسیده اند. ✅ @Khabar_Fouri
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ‌ @chaame ⛵️
🎯 *معرفی کانال* : فرزندان ابراهیم *💠 جهان پس از آگاهی با جهان پیش از آگاهی خیلی فرق دارد* 🔻به بچه ها و اطرافیان و آشنایان می‌گفتم: این را نخورید؛ این را نخرید؛ این را نپوشید؛ این حرفها را نگویید که اسرائیل پشت آن است؛ اما مقاومت بود، توجیه کردن بود، لایی کشیدن بود، جدی نگرفتن بود... حالا این روزها چقدر حساسیت می‌بینم در خرید و استفاده، در خوردن و پوشیدن، در همه چیز بچه‌هایمان چقدر بزرگتر و حساس‌تر شده اند. پسر ۱۰ ساله تا کیف میکی موس دخترک را در مهمانی دید رفت جلو؛ _میدونی میکی موس اسراییلیه، دیگه چیزی که از این عکسها داره نخر. 🔻تا همین دو هفته پیش اخبار غزه را می خواندم، تعداد کشته‌ها، عددها آن چنان توجهم را جلب نمی‌کرد. اما دیروز خبر ۵۶ شهید غزه تنم را لرزاند. به عددها حساس شده ام. دنبال بچه‌‌ها و مادران و پدران و رزمندگان و هویت تک تک شهدای دیروز می‌گردم. دوباره دیروز اسرائیل کتاب زندگی مردمی را بست و روی زندگی و خاطرات خانواده هایی خط کشید. ۵۶ نفر خیلی برایم زیاد و گران تمام شده. انگار دیگر نمی‌شود تحمل کرد در این جهان هم ما با باشیم ، هم اسرائیل. وجود او نفی ماست. نفی انسان است. حیات ما در پیگیری موت اسرائیل است. 🔻خبر دانشگاه بن گورین و دانشجویانش را خواندم که چطور ستون‌های خیمه این استکبارند. درگروهی از دانشجویان و دانشگاهیان فرستادم. حساسیت‌ها بالا رفته. بحث در گرفت. دنبال نقش‌های فوری‌تر خودشان در دانشگاه می‌گشتند. علم کارآمدتر. چقدر جدی تر شده همه چیز. ما به آگاهی رسیدیم. جنگ رو در رو، ما را به باور واقعی درباره شر مطلق بودن اسراییل رسانده. جهان پسا آگاهی با جهان پیشا آگاهی حتما فرق خواهد کرد ان‌شاءالله. @safar_be_gheble
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همخوانی و هم‌نوازی «ای ایران» در میدان آزادی اجرای زندهٔ ‏ارکستر سمفونیک تهران با ۷۰ نوازنده روز چهارشنبه ۴ تیر در ميدان آزادى در راستاى تجليل از ایستادگی و همبستگى ملى و دفاع میهنی @ettelaatonline || ettelaat.com
صدای انفجار شدیدی آمد. حوالی ظهر بود. گویا ستاد فراجا را زده بودند. موج انفجار آن‌قدر گسترده بود که با وجود فاصله نسبتاً زیاد، شدت آن به محل استقرار ما هم رسید و لرزه‌ای نگران‌کننده به جانمان انداخت. هنوز فضا آکنده از التهاب و نگرانی بود، مجبور شدم تنهایی به مأموریتی فوری بروم. تنها چند دقیقه از حرکت من نگذشته بود که صدای مهیب یک انفجار دیگر سکوت منطقه را شکست. از طریق شبکه، صدای فریاد و آشفتگی بچه‌های خودمان به گوش می‌رسید. برای لحظاتی فکر کردم مقر خودمان هدف حمله قرار گرفته است. همان فاصله‌ی کوتاهی را که از آن دور شده بودم، با تمام وجود برگشتم. مسیر آن‌قدر طولانی و جان‌فرسا شده بود که انگار تمام نمی‌شد. مدام فریاد می‌زدم؛ ذهنم پر از تصویرهای بد و افکار سیاه بود. بالاخره به مقر رسیدم. همه بچه‌ها سالم بودند. نفس راحتی کشیدم. اما همان چند دقیقه‌ای که گذشت، به اندازه چند سال از عمرم کاست... https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
33.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بغض این روزهایم با این فیلم ترکید. عیار آدمها چقدر فرق دارد! 🎥 مادر شهید اسحاقی، شهید حملۀ رژیم صهیونی: فرزندان دیگری برای نابودی اسرائیل تربیت می‌کنم. @bidariymelat
جنگ شروع شده. سربازان زیادی سوار بر جیپ های جنگی از کوچه مان عبور می‌کنند. رژه رفتنشان را بدون هیچ ترس و نگرانی، از پنجره خانه مان تماشا می کنم. جنگ ترسناک است و نگرانی از آن طبیعی است. ولی من بدون هیچ نگرانی و با این افکار که نتیجه این جنگ خوب خواهد بود با حسی همراه با رضایت نظاره گر هستم. نزدیک به دو سال از این خواب گذشته است. با صدای رعد و برق از خواب می پرم. متعجب از اینکه هوای امشب اصلا شبیه هوای بارانی نبود، به لباس های پسرم روی رگال در بالکن فکر می کنم. در میان همین افکار، صدای مهیب انفجاری نزدیک، شیشه های خانه را به شدت تکان می دهد. پرده همان پنجره را کنار می زنم. چند نفر از همسایه ها کنار پنجره هستند. صدای چندین انفجار دیگر از دور به گوش می رسد. بوی باروت و سوختگی و دود و غبار عجیبی سراسر کوچه را فراگرفته. به برادرم زنگ می زنم. می گوید «اسرائیل حمله کرده است.» می پرسم «حمله شیمیایی است؟! این بوی عجیب برای چیست؟ چرا این همه دود در کوچه هست؟» می گوید «نمی دانم.» انفجار و باز انفجار! پسر پنج ساله ام همچنان در خواب شیرین است. «اسرائیل به ایران حمله کرده است.» نمی دانم چرا فکر می کنم که بیشتر به شوخی شبیه است تا جنگ واقعی. با خودم می گویم همین امشب و همین چند انفجار است و ادامه دار نخواهد بود. کنار پسرم دراز می کشم و با این فکر که شهدای جنگ های تحمیلی به وطن، بیشتر از ما حواسشان به حفظ سلامت وطن است و باید توکل و باور کنیم که هست، خوابم می برد. صبح زود تماس اعضای خانواده شروع می شود و طبیعتاً صحبت در مورد حمله اسرائیل است: «در خیابان شهر آرا چند موشک به مجتمع ارکیده زدند و هدف منزل یک دانشمند هسته ای بوده. چندین خانه خراب شده. صدای انفجار مهیب و بوی باروت و دود مربوط به آن بوده.» پسرم که صحبت های ما را شنیده، بهانه‌ی خوبی پیدا کرده تا با توسل به آن به بالکن خانه که محل محبوب بازی اش است برود. تفنگ دست سازش را نشانم می دهد و می گوید «مامان اگه بذاری برم بالکن، اسرائیل رو میکشم.» ذره ای نگرانی در وجودش نیست. با خود می اندیشم شاید با فطرت پاک کودکی اش می داند *وطن در امان است.* https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
شرایط عجیبه! ذهنم رفته تو یک مد جدید که با مدهای قدیم خیلی فرق کرده؛ کمی هم‌محتاط شدم نسبت به نگارش پیامها در فضای مجازی. مطمئنم این هم یک ابتلای الهی است و قطعا به نفع همه ما. فقط مهمه که حواسمونو جمع کنیم سر سلامت ازش بیرون بیایم. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
خانواده نزدیکترین دوستش شهید شده اند؛ همان دوست جانی که بهترین خاطرات را از مدرسه تا دانشگاه باهم داشتند. چقدر خانه هم می‌رفتند. حالا خبر رسیده: مادر و پدر و برادرش در بمباران شهید شده اند و چیزی از برادر نیافته اند. چهره تک‌تک آنها جلوی چشمهای بهت زده‌اش می‌گذرد و استوری یکی از نزدیکان خارج‌نشین که نوشته: *شهادتتون مبارک ما!* خانه‌ای را زده‌اند. یک تازه داماد با عروس دوماهه باردار شهید شده اند؛ پیکر بی‌سرشان را از آوار بیرون آورده‌اند. رهگذرانی بودند که از جلوی این خانه رد می‌شدند بد و بیراه می‌گفتند! یاد زخم زبان به *مدافعان حرم* برایش زنده می‌شود باز. در این روزها رفته آرایشگاه! می‌داند خانواده همسر خانم آرایشگر چقدر مقابل نظام موضع دارند. می‌گوید «این روزها خدا صبرت بدهد. حتماً حرفهای بی‌ربط زیاد می‌شنوی.» جواب می‌شنود «نه اتفاقاً! نظرشان برگشته... این روزها آنقدر آقا آقا می‌کنند از من بیشتر!» انسان دوستانه می‌گوید «اینام خونه می‌زنن! اونام گناه دارن. آدمن!» و سعی می‌کنم همدلی کنم. در جنگ که نقل و نبات پخش نمی‌کنند. خطای انسانی هم هست. حتی اگر تأسیسات نظامی مدنظر باشد خانه‌ها و مراکز اطراف هم آسیب می‌بینند. به شرط اینکه هدف خانه نباشد البته! اما چرا نگفتم «آنها هم آدمند اما *آدمهای غاصب‌!*» چرا یادمان می‌رود ما در سرزمین خودمان هستیم و آنها در سرزمین دیگران! این دو هفته جلسه‌های هفتگی‌مان تعطیل شده. جلسه‌هایی حول محور *توسعه پایدار* با دوستانی از آلمان، فومن و تهران. به انسان‌محور بودن توسعه پایدار فکر می‌کنم. حالا بیشتر می‌توانم بفهمم چرا جنگ با زدن فرماندهان و دانشمندان هسته‌ای آغاز شد. توسعه انسان محور را جور دیگری درک می‌کنم. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
29.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیل و‌ صحبت های آقای موگویی از «آتش بس» ‌ 🆔 @GizmizTel 💯