eitaa logo
نگاه من به سرانجام است...
46 دنبال‌کننده
101 عکس
36 ویدیو
1 فایل
جنگ هست زندگی هست ما هستیم... admin: @baradaranmh admin2: @all_oneOne اسم این کانال از ترانه «ابراهیم» محسن چاوشی برگرفته شده. به امید زیست ابراهیمی
مشاهده در ایتا
دانلود
صدای انفجار شدیدی آمد. حوالی ظهر بود. گویا ستاد فراجا را زده بودند. موج انفجار آن‌قدر گسترده بود که با وجود فاصله نسبتاً زیاد، شدت آن به محل استقرار ما هم رسید و لرزه‌ای نگران‌کننده به جانمان انداخت. هنوز فضا آکنده از التهاب و نگرانی بود، مجبور شدم تنهایی به مأموریتی فوری بروم. تنها چند دقیقه از حرکت من نگذشته بود که صدای مهیب یک انفجار دیگر سکوت منطقه را شکست. از طریق شبکه، صدای فریاد و آشفتگی بچه‌های خودمان به گوش می‌رسید. برای لحظاتی فکر کردم مقر خودمان هدف حمله قرار گرفته است. همان فاصله‌ی کوتاهی را که از آن دور شده بودم، با تمام وجود برگشتم. مسیر آن‌قدر طولانی و جان‌فرسا شده بود که انگار تمام نمی‌شد. مدام فریاد می‌زدم؛ ذهنم پر از تصویرهای بد و افکار سیاه بود. بالاخره به مقر رسیدم. همه بچه‌ها سالم بودند. نفس راحتی کشیدم. اما همان چند دقیقه‌ای که گذشت، به اندازه چند سال از عمرم کاست... https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
33.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بغض این روزهایم با این فیلم ترکید. عیار آدمها چقدر فرق دارد! 🎥 مادر شهید اسحاقی، شهید حملۀ رژیم صهیونی: فرزندان دیگری برای نابودی اسرائیل تربیت می‌کنم. @bidariymelat
جنگ شروع شده. سربازان زیادی سوار بر جیپ های جنگی از کوچه مان عبور می‌کنند. رژه رفتنشان را بدون هیچ ترس و نگرانی، از پنجره خانه مان تماشا می کنم. جنگ ترسناک است و نگرانی از آن طبیعی است. ولی من بدون هیچ نگرانی و با این افکار که نتیجه این جنگ خوب خواهد بود با حسی همراه با رضایت نظاره گر هستم. نزدیک به دو سال از این خواب گذشته است. با صدای رعد و برق از خواب می پرم. متعجب از اینکه هوای امشب اصلا شبیه هوای بارانی نبود، به لباس های پسرم روی رگال در بالکن فکر می کنم. در میان همین افکار، صدای مهیب انفجاری نزدیک، شیشه های خانه را به شدت تکان می دهد. پرده همان پنجره را کنار می زنم. چند نفر از همسایه ها کنار پنجره هستند. صدای چندین انفجار دیگر از دور به گوش می رسد. بوی باروت و سوختگی و دود و غبار عجیبی سراسر کوچه را فراگرفته. به برادرم زنگ می زنم. می گوید «اسرائیل حمله کرده است.» می پرسم «حمله شیمیایی است؟! این بوی عجیب برای چیست؟ چرا این همه دود در کوچه هست؟» می گوید «نمی دانم.» انفجار و باز انفجار! پسر پنج ساله ام همچنان در خواب شیرین است. «اسرائیل به ایران حمله کرده است.» نمی دانم چرا فکر می کنم که بیشتر به شوخی شبیه است تا جنگ واقعی. با خودم می گویم همین امشب و همین چند انفجار است و ادامه دار نخواهد بود. کنار پسرم دراز می کشم و با این فکر که شهدای جنگ های تحمیلی به وطن، بیشتر از ما حواسشان به حفظ سلامت وطن است و باید توکل و باور کنیم که هست، خوابم می برد. صبح زود تماس اعضای خانواده شروع می شود و طبیعتاً صحبت در مورد حمله اسرائیل است: «در خیابان شهر آرا چند موشک به مجتمع ارکیده زدند و هدف منزل یک دانشمند هسته ای بوده. چندین خانه خراب شده. صدای انفجار مهیب و بوی باروت و دود مربوط به آن بوده.» پسرم که صحبت های ما را شنیده، بهانه‌ی خوبی پیدا کرده تا با توسل به آن به بالکن خانه که محل محبوب بازی اش است برود. تفنگ دست سازش را نشانم می دهد و می گوید «مامان اگه بذاری برم بالکن، اسرائیل رو میکشم.» ذره ای نگرانی در وجودش نیست. با خود می اندیشم شاید با فطرت پاک کودکی اش می داند *وطن در امان است.* https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
شرایط عجیبه! ذهنم رفته تو یک مد جدید که با مدهای قدیم خیلی فرق کرده؛ کمی هم‌محتاط شدم نسبت به نگارش پیامها در فضای مجازی. مطمئنم این هم یک ابتلای الهی است و قطعا به نفع همه ما. فقط مهمه که حواسمونو جمع کنیم سر سلامت ازش بیرون بیایم. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
خانواده نزدیکترین دوستش شهید شده اند؛ همان دوست جانی که بهترین خاطرات را از مدرسه تا دانشگاه باهم داشتند. چقدر خانه هم می‌رفتند. حالا خبر رسیده: مادر و پدر و برادرش در بمباران شهید شده اند و چیزی از برادر نیافته اند. چهره تک‌تک آنها جلوی چشمهای بهت زده‌اش می‌گذرد و استوری یکی از نزدیکان خارج‌نشین که نوشته: *شهادتتون مبارک ما!* خانه‌ای را زده‌اند. یک تازه داماد با عروس دوماهه باردار شهید شده اند؛ پیکر بی‌سرشان را از آوار بیرون آورده‌اند. رهگذرانی بودند که از جلوی این خانه رد می‌شدند بد و بیراه می‌گفتند! یاد زخم زبان به *مدافعان حرم* برایش زنده می‌شود باز. در این روزها رفته آرایشگاه! می‌داند خانواده همسر خانم آرایشگر چقدر مقابل نظام موضع دارند. می‌گوید «این روزها خدا صبرت بدهد. حتماً حرفهای بی‌ربط زیاد می‌شنوی.» جواب می‌شنود «نه اتفاقاً! نظرشان برگشته... این روزها آنقدر آقا آقا می‌کنند از من بیشتر!» انسان دوستانه می‌گوید «اینام خونه می‌زنن! اونام گناه دارن. آدمن!» و سعی می‌کنم همدلی کنم. در جنگ که نقل و نبات پخش نمی‌کنند. خطای انسانی هم هست. حتی اگر تأسیسات نظامی مدنظر باشد خانه‌ها و مراکز اطراف هم آسیب می‌بینند. به شرط اینکه هدف خانه نباشد البته! اما چرا نگفتم «آنها هم آدمند اما *آدمهای غاصب‌!*» چرا یادمان می‌رود ما در سرزمین خودمان هستیم و آنها در سرزمین دیگران! این دو هفته جلسه‌های هفتگی‌مان تعطیل شده. جلسه‌هایی حول محور *توسعه پایدار* با دوستانی از آلمان، فومن و تهران. به انسان‌محور بودن توسعه پایدار فکر می‌کنم. حالا بیشتر می‌توانم بفهمم چرا جنگ با زدن فرماندهان و دانشمندان هسته‌ای آغاز شد. توسعه انسان محور را جور دیگری درک می‌کنم. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
29.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیل و‌ صحبت های آقای موگویی از «آتش بس» ‌ 🆔 @GizmizTel 💯
این آخرین طعمه بابا برای سرگرم کردن رضا... در این هفته به طرز عجیبی شطرنج را یاد گرفته ولی وقتی دست چپ و راستش را می‌پرسی بلد نیست یا ادای نابلدی در می آورد. ‌ امان از این دل کندن های مکرر... مثل اینکه مدام جانت را بگیرند و پس بدهند... با این چرب زبانی های بچه گانه بدت می آید از اینکه مادر هستی و کنارشان نیستی. امان‌ از دل مادران جنگ... ‌ https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
*بچه ها تروخدا میشه دعا کنید معجزه شه گم شده من سالم و زنده از زیر اورا پیدا شه میشه هر دعا بلدید بخونید تروخدا...* سه روز بود مظلومانه در کنارمان بود بدون هیچ اشاره و حرفی! در گروه دعایی که از گوشه کنار کشور جمع شده بودیم تا فقط ذکر بگوییم. بعد از آتش‌بس کمتر از قبل دعا خواندیم. نمی‌دانستیم چه عزیزانی همین کنارمان هنوز زیر آوارند! دو ساعت بعد جسد مطهر همسرش پس از سه روز از زیر آوار بیرون آورده شد و هم‌گروهی تازه عروسمان شد همسر شهید... به این می‌اندیشم که شهدا در همین نزدیکی ما هستند. خیلی نزدیکتر از آن چه فکر می‌کنیم. و چقدر غم‌انگیز است که ما نمی‌دانستیم.... هنوز سه روز نشده از حجم دعاهایمان کم شد چه برسد به هفته‌های آینده و خود فراموشی‌های تعمدی پس از بحران... برای خیلی از ماها اوضاع با قبل هیچ فرقی نکرده است، کمی ترسیده‌ایم، خبرهای بد شنیده‌ایم، ممکن است چند روزی از خانه‌مان دور مانده باشیم و تمام.! اما زیر همین آسمان مجازی و حقیقی‌مان عده‌ای تمام هستی خود را تقدیم اسلام کرده‌اند. خسران بزرگی است اگر بعد از این جنگ همان فرد سابق باشیم! پ.ن ۱: برای آرامش قلب همه بازماندگان و خانواده شهدا *والعصر* خوانیم. پ.ن ۲: برای بی‌تاب و دردمند ماندن خودمان این‌روزها *انشراح* بخوانیم. مخصوصا آیات آخر: *فاذا فرغت فانصب و الی ربّک فرغب* https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
- اسراییل روی زمین باشه یا نباشه. به ما چه! - ترامپ جایزه نوبل صلح را بگیره چه حسی داری؟ ‌ در دنیای جهانی شده همه چیز به همه چیز ربط دارد. هرچند خط و ربط ها را هم قدرت تعیین می‌کند نه واقعیت... راستی؛ در دنیایی که واقعیت هم ساختنی است چطور از غیرواقع تشخیص دادنی است؟ ‌ https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
ساعت ۱۲.۳۴ دقیقه نیمه شب است و اتاق را صدای جیرجیرک پر کرده که آواز ثابت شب‌های تابستانی است. از تنها پنجره باز اتاق آسمان نورزده نیمه تاریکی خودنمایی می‌کند که نگاه کردنش خواب را از چشم می‌برد؛ این اولین شب آرامش است. صبح با خبر آتش‌بس از خواب پریدم. دیشب بیچاره و مستأصل شده بودم. خبرهای تهدید به تخلیه و انفجار و شهادت و داغانی از تهران و شهرهای دیگر همه جا پر شده بود. آنقدر ناامید بودم که حتی سوره فتح را هم نخواندم، دعا هم نکردم و به چنگال خواب سنگین بیهوش‌کننده‌ای تن دادم. صبح اما بهت بدتری داشت، چه شد که آتش بس شد؟ یعنی اسرائیل را بیچاره کردیم و تمام شد؟! نکند او به اهدافش رسید و هزینه را بیشتر نکرد؟ نکند با یک نمایش طرف هستیم؟ ضربه به فوردو و حمله به العدید نمایشی بود؟ یاد گریه‌هایم برای ورود بی۵۲ به آسمان ایران و حمله به فوردو افتادم. انگار ناموسم به دست غریبه‌ای وحشی افتاده بود. از فکر حرکات نمایشی دلم هم خورد. احساس انسجام و وحدتی که با مسئولان بعد از اتفاق‌های اخیر پیدا کرده بودم یکهو در دلم گم شد! دنیا روی لجن‌مال و کثیف‌تری از خودش را در این چند روز عیان کرده که قبلا ندیده بود و انگار دم‌به‌دم بدترش می‌کند: بازی کاغذی آژانس و شورای حکام در بهانه‌سازی برای حمله به ایران آن هم در میانه مذاکره، شعارهای دروغ ما برای نابودی اسرائیل وقتی حتی روی کاغذ هم امکان آن وجود ندارد، ناتوانی و ضعف سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی برای توقف جنگ، کنترل متجاوز یا حداقل بیان حق مشروع ایران برای دفاع و دروغ‌های رئیس‌جمهور شومن آمریکا که هیچ حرفش حساب و کتاب ندارد. یادم می‌آید احسان عبدی‌پور فیلم «تنهای تنهای تنها» را با مونولوگی تمام می‌کند که رئیس‌جمهور‌ از در یکی از نهادهای بین‌المللی ناامید و خسته بیرون می‌زند، از رِنجِرو (پسرک بوشهری که شخصیت اول فیلم است) یک سیگار می‌گیرد و بی‌خیال از دنیای ساختگی قدرتمندان زورگو کنار پیاده‌رو به راه می‌افتد و به سمت مقصدی نامعلوم سیگار دود می‌کند. از جلوه‌های زشت دنیا این بود که ما واقعا در این جنگ تنهای تنهای تنها بودیم. احساس تنهایی‌ام بعد از اتفاقات روز آخر جنگ و آتش بس بیشتر شده، انگار همه یادشان رفته که باید به این مردم مضطرب همدل که دوازده روز جهنمی را سپری کرده توضیحی بدهند، حداقل بگویند آخرسر آتش بس قبول شد یا نه؟ مسئولیت گردن رهبر است یا شعام؟ شرایط آتش بس چیست؟ انگار یادشان رفته کسی باید بیاید مردم ترسیده را از بهت در بیاورد، ما صبح و شب به این فکر می‌کنیم که آتش بس موقت است، اسرائیل مهلتی برای تجهیز بیشتر می‌خواست و آتش بس را مثل جنگ به خورد ما داد. من نگرانم که اگر حمله مجددی بعد از این آتش‌بس عجیب باشد اعتبار و سرمایه اجتماعی که جمهوری اسلامی این چند روز برای خودش دست‌وپا کرده بود با اولین انفجار جدید نابود می‌شود. ما با نگرانی‌ها و سوال‌هایمان تنها ماندیم، با انگیزه‌ها یا افسردگیمان برای زندگی در روزهای بعد، با خدایمان که آیا او داد مظلومان را می‌گیرد و با ظالمان مسلط وارد جنگ می‌شود یا ما را به دست نهادهای داخلی و خارجی می‌سپارد. ما در جنگ، ایران را تنها نگذاشتیم، حق بود که بعد از جنگ تنها بمانیم؟ امروز، درست در روز آتش‌بس، توقف عملیات، صلح موقت یا هر صفتی که آرامش بعد از طوفان را یاداور می‌شود آخرین مهلتی بود که باید برای غربالگری دوم به سونوگرافی می‌رفتم. بالاخره بعد از ۵ماه مشخص شد که کنجد ما دختر است. آخ خدای من، چقدر برای زیستن با ایده صلح جای یک دختر کوچولو در کنارم خالی بود🥹 https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
🎯 *پویش ایرانمونه* امروز که توی روتین‌های روزانه زندگی فعلیمون داشتم خبرها رو بالا و پایین می‌کردم تا برسم به یه خبری که جیگرم حال بیاد و بگم آخيش بالاخره شد باید آنچه می‌شد یه خبر من رو جذب خودش کرد تیتر خبر این بود که متروها و اتوبوس‌ها رایگان شده و سینماها نیم بها دروغ چرا احساس برد داشتم با دیدن این خبر 😅 پسرک ما که دیگه کم کم پشت لبش داره سبز میشه، به سینما رفتن علاقه‌منده گفتم زدی به هدف الان بهترین موقع است صداش کردم و گفتم بیا یه خبر خوب سینما نیم‌بها شده آماده بشیم بریم یه فیلم ببینیم. من که احساس خوب یک مادر نمونه بهم غلبه کرده بود با جمله‌ای از پسرک خشکم زد 😶‍🌫 گفت مامان بریم سینما *اگر الان دوست داری من رو خوشحال کنی بزار برم تو خیابون تو ایست بازرسی‌ها* برم اونجایی که الان وظیفه دارم باشم😎 این است خصلت شرایط سخت این است ویژگی دوران جنگ یک دفعه رشد می‌کنی با غیرت‌تر می شوی قد می‌کشی به اندازه تمام مرزهای کشورت 🥹 گویا این روزها باید پیش می‌آمد تا هم قدم و هم دل شویم بزرگ بشیم و رشد کنیم و افق دیدمون چیزی فراتر از علائق فردیمون باشه مثل پسرک خونه ما 😍 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 📌ارسال روایت‌ها از کودک و نوجوان‌ها به شناسه‌ی: @rouyesh_pr