2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نظر کارگردان آمریکایی الیور استون درباره حضور آمریکا تو خاورمیانه بر اساس مطالعه اسناد پنتاگون برای ساخت فیلم w بوش
@roshangar_bash
میگن آسونی از دل سختی بیرون میاد. این جنگ هر چه که داشت، خانواده های دور از هم را به هم نزدیکتر کرد و سفرهای دور از ذهن را ممکن. به لطف خدا در راه زیارت امام رئوف هستیم، سفری جمعی، که مدتها بود آرزویش را داشتیم.
قابل باشم دعاگوی همه ایرانیان هستم.
#حقیقت_جو
#خانواده
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
نگاه من به سرانجام است...
سه شنبه برادرم زنگ زد. آب خانه شان بخاطر بمباران قطع شده. کمی حرف میزنیم و میگوید «دلم میخواد آخر هفته بریم جایی.» نگران دخترکش بود. دو روز قبل هم بلوار کشاورز را زده بودند، مقابل محل کار همسر خواهرم. پسرکش خیلی ترسیده بود. پیام دادم به کارشناس منابع انسانی که بپرسم برای آخر هفته ویلاهای دماوند جا دارد؟ اقامتگاه های خوابگاهی جا داشت. و رفتیم...
جمعه ست؛ «آب سنگین اراک را زده!» نمیتوانم به این فاصله دل خوش کنم. مدام در کنار دیگران و در سکوت پیگیر خبرها هستم. از بیکاری خودم دلخورم. دیگر طاقتم طاق میشود. زنگ میزنم به محیا، به فرزانه، به فرشته، به معصومه: «من هستم. نوشتن، امداد، نمیدانم به چه دردی میخورم؟ اگر کاری یافتید مرا هم خبر کنید.»
سحر شنبه خانه هستم. گلدانهایم را آب میدهم. یاد تجریش و بی آبیش می افتم؛ اگر در وضعیت جنگی در مضیقه آب باشیم چه؟ بعضی گلها که میتوانند در آب باشند و در اینصورت مصرف آب کمتر میشود را از خاک به آب منتقل میکنم. عزمم جرم میشود: «فعلاً کانالت را راه بینداز؛ کانالی مشارکتی...» کار بدنی و هم نفسی با گلها ذهنم را آزاد کرده است!
کانال را راه می اندازم. ظهر است و زهره جان، دانشجوی سابق و دوست عزیز امروز، کنارم قدم به قدم می آید. چند پیام به کسانی که میشناسیم باعث میشود یادداشتها برسد و خوراک کانال شود؛ مطمئن میشوم این هم کاری است بهتر از خفتن، هرچند به اندازه قطرات آب زنبور بر آتش نمرود.
از تولد کانال دو هفته گذشته. بیشتر نویسندگان زنان هستند. کانالهای دیگر که معرفی کرده ایم هم چنین است! گفتگوهای پشت کانال نشان میدهد نوشتن در آرامش روان نویسنده ها و خواننده ها و احساس همدلی بی اثر نبوده. حتی الان که آتش بس شده نوشته ها میرسد؛ نگاه به پشت سر، کاویدن خویش و دیگری، توصیف و تحلیل، سؤالات جدید و جدی... هیچکدام ما آدمهای دو هفته پیش نیستیم اما بیش از پیش همدیگر را داریم.
#میم_ب_حقیر
#همدلی
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
نگاه من به سرانجام است...
بابابزرگ به دستور بیبی داره روی اجاق گاز آپارتمان ۵٠ متری جوج میزنه، چقدر این بوی شدید الان برام حال بهم زنه، برعکس همیشه که لذت بخش و اشتهاآور بود. ولی احتمالا از حالا به بعد تداعی کنندهی حس امروزم باشه؛ ظهر جمعه، ششم تیر، روز سوم یا چهارم آتش بسه، نمی دونم!
چند روز قبل، از اینجا رفته بودیم خونه، اونم بعد از کلی اصرار و دست به دامن خشم زنانه بر سر شوهر شدن و بغض و ابراز کلافگی و خستگی دوری از خونه و زندگی، و تحمل سبک زندگی ای به غیر از مال خودت...
بالاخره موفق شده بودم و از اینجا رفته بودیم و شب وحشتناک موشکباران تهران، شب آخر، مهرآباد بودیم؛ ولی برای آخر هفته مجدد اومدیم شهریار به این بهوونه که اون اقامت جنگ زدگی پراسترس و کلافه کننده رو، بشوره، ببره. اینبار یک آخر هفتهی پرآرامش رو، دور هم باشیم که بعد، از شنبه که مجدد درگیر روزمرگی و کار و زندگی میشیم، معلوم نیست دوباره کی بتونیم بیاییم خونه بزرگترها مهمونی.
به میلم نبود، دوست نداشتم مجدد خونه ام رو ترک کنم. دلم می خواست به تمیزکاری هایی که از آغاز آتش بس شروع کرده بودم، ادامه بدم. این کار حس خیلی خوبی بهم می داد انگار دارم تمام استرس ها و وحشتها و نگرانیها رو میشورم و از خونه ام میریزم بیرون و هر تکهای که تمیز میشد واقعاً حس خیلی خوبی نصیبم میکرد.
در حال خرید ماهیانه بودم و پر کردن مجدد یخچال، لوبیا سبز خریده بودم و سرخ کرده بودم. فلفل دلمه و ... اما به خاطر میل همسر و پسرم، میل واقعی و خواستم رو پشت بهوونهی اونا پنهان کردم و مجدد راهی شدیم به سمت خونهی پدری خودم و بعد خونهی پدری همسرم. و حالا بعد از سه روز مهمونی بازی، هر تایمی که همسرم نظرم رو برای موندن یا رفتن می پرسه، کاملآ حس میکنم که هیچ تمایلی به برگشت نداره و دلش میخواد همچنان میهمان خونهی پدری باشه. بنابراین میگم «هرطور میلته برای من فرقی نمیکنه.» و در جوابم میگه: «من که برم خونه کاری ندارم، حوصله ام سر میره.»
و بیبی متوجه میشه که همچنان قراره بمونیم و دست به کار پیمونه کردن برنج میشه.
خبر بدی شنیدم، تمام آرامش متزلزل این چند روز آتش بس از دلم پر کشیده و رفته؛ خبر تجهیز تسلیحاتی اسرائیل توسط سایر کشورها، تا بیخ دندان، همسرم با صدای آهسته به برادرش اشاره کرد که «اسرائیل فردا حمله میکنه.»
میدونم این فقط یک حدس و گمانه اما از اینجا به بعد هر روز، در کنار خبر محتمل صلح و توافق، یکی از اخبار وحشتناک محتمل هم همین خبر هست!
اون حملهی شب اول کذایی رو هم پیش بینی کرده بود اما موقع مسواک زدن قبل از خواب، تصمیم گرفته بود که به من چیزی نگه و آرامش شبانه ام رو بهم نریزه.
حالم اصلا خوب نیست. شنبه پیش رو برام حکم دیگه ای داشت. میدونستم که آتش بس به معنی صلح یا اتمام جنگ نیست، اما اصلاً دلم نمیخواست که اینقدر کوتاه باشه، اینقدر که هنوز تعطیلات اجباری تموم نشده دوباره واردش بشیم. کلی برنامه داشتم، منتظر بودم در دنیا باز بشه تا خیلی سریع برای فروش خونه و کامل کردن مدارک برای مهاجرت اقدام کنم تا اگر دوباره جنگ شد اینقدر خودم رو بابت عقب انداختن کارای اداری لازم سرزنش نکنم. چرا ما هنوز حتی پاسپورت نداشتیم؟ چرا حتی اندکی پس انداز نداشتیم؟ چرا کل سرمایه زندگی ما باید یک آپارتمان ۶٢ متری یک خوابه با کلی پرتی، بدون پارکینگ و انباری، اونم در خطرناک ترین منطقه تهران باشه؟ چرا نباید یک ماشین میداشتیم که اینقدر استرس نیومدن اسنپ رو بکشیم؟ مجدد حس اجاره نشینی برام شیرینتر از خونه داشتن جلوه میکرد!
میخواستم آنقدر فرصت داشته باشم که تمام این کارها رو انجام بدم که اگر مجدد موشک بارانها واقعیت پیدا کرد، از میزان سرزنشهای خودم کمتر کرده باشم، تا بهتر بتونیم تصمیم بگیریم و عمل کنیم؛ تصمیم بر رفتن یا موندن اختیاری نه اجباری!
دلنوشته ام تموم شده بود، آمادهی ارسال بود، داشتم دنبال یک عکس مناسب که حال و هوای دلنوشته ام رو منتقل کنه می گشتم. اینترنت که یاری نمی کرد، رفتم سراغ گالری گوشیم. عاشق این عکس شدم، ولی حال و هواش اصلأ به دلنوشته سراسر احساسات منفی من نمیخورد.
برای خودم توجیه می آوردم، میگفتم خب داره خانواده خانه به دوشی رو ترسیم میکنه که به آینده پرامید چشم دوختن. موفق شدم، خودم رو قانع کردم و دلنوشته ام رو با همین عکس ارسال کردم.
#ح_ص
#بوی_جوج
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
*فهرست شهدای دانشگاهی*
🌷اساتید دانشگاه🌷
۱. محمد مهدی طهرانچی؛ استاد ممتاز دانشکده فیزیک دانشگاه شهید بهشتی و رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
۲. دکتر احمدرضا ذوالفقاری؛ عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و مدیر مسئول فصلنامه فناوری و انرژی هستهای (به همراه پسرش مهندس محمد ذوالفقاری، دوره ۳۱ مدرسه مفید)
۳. عبدالحمید مینوچهر؛ عضو هیئت علمی و رئیس دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی و سردبیر در فصلنامه فناوری و انرژی هستهای
۴. دکتر امیرحسین فقهی؛ عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی
۵. شهید فریدون عباسی دوانی؛ دکترای فیزیک هستهای از دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین
۶. دکتر اکبر مطلبیزاده؛ عضو هیئتعلمی دانشگاه شهید بهشتی و مدرس فیزیک دانشگاه آزاد اسلامی یزد
۷. دکتر علی باکویی کتریمی؛ عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیت مدرس و مدیر گروه فیزیک اتمی و مولکولی
۸. دکتر سعید برجی؛ دکترای مکانیک و عضو هیئت علمی دانشگاه مالک اشتر
۹. دکتر منصور عسگری؛ استاد فیزیک عضو هیئتعلمی دانشگاه جامع امام حسین
۱۰. غلامرضا کمانی؛ مدرس دانشگاه جامع علمی کاربردی استان تهران
۱۱. فاطمه صالحی؛ مدرس دانشگاه جامع علمی کاربردی استان البرز
۱۲. دکتر علی بکایی کریمی، محقق حوزه علوم مهندسی (اطلاعات بیشتری در دسترس نیست)
۱۳. دکتر محمدرضا صدیقی صابر؛ عضو هیئتعلمی دانشگاه صنعتی مالک اشتر
۱۴. دکتر زهره رسولی؛ متخصص زنان و زایمان و عضو هیئتعلمی دانشگاه علوم پزشکی قزوین (به همراه همسر و فرزندش به شهادت رسید)
۱۵. دکتر محمدحسین عزیزی؛ عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم پزشکی و پزشک متخصص گوش، حلق و بینی
۱۶. دکتر مرضیه عسگری؛ استادیار طب نوزادی دانشگاه علوم پزشکی تهران
🌷دانشجویان🌷
۱. سارا جودت؛ دانشجوی رشته عکاسی دانشکده پارس
۲. مهدی اکبری نسب دانشجوی مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت (به همراه همسرش به شهادت رسید)
۳. فهیمه مقیمی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشکده الهیات دانشگاه تهران (به همراه همسر و سه فرزند خردسالش به شهادت رسید)
۴. یاسمین باکوئی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف (به همراه پدر، مادر و برادرش به شهادت رسید)
۵. دکتر سید داوود شیروانی بروجنی، دستیار سال چهارم رشته طب عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران (در جریان حمله به زندان اوین به شهادت رسید)
۶. جواد افشاری؛ دانشجوی رشته مهندسی مکانیک مرکز آموزش علمی کاربردی خانه کارگر تبریز
۷. حمید عباسی؛ دانشجوی مرکز آموزش علمیکاربردی فرماندهی انتظامی استان لرستان
۸. حمید موسوی؛ دانشجوی رشته فناوری اطلاعات در مرکز آموزش علمیکاربردی سپاه حضرت محمد (ص) استان تهران شرق
۹. سینا سهامی؛ دانشجوی رشته حقوق در مرکز آموزش علمیکاربردی سپاه حضرت محمد (ص) استان تهران شرق
۱۰. کیوان پیری؛ دانشجوی مهندسی فناوری ایمنی سلامت محیط زیست در مرکز آموزش علمیکاربردی آریاگچ پلدختر لرستان
۱۱. عزیز سیفی آوارسین؛ دانشجوی رشته حقوق مرکز آموزش علمیکاربردی فاتب استان تهران شرق
🌷دانش آموختگان دانشگاههای مختلف🌷
۱. دکتر سید ایثار طباطبایی قمشه دکترای مهندسی هستهای دانشگاه شریف (به همراه همسرش شهید شد)
۲. دکتر سید مصطفی ساداتی ارمکی دکترای فیزیک دانشگاه شهید بهشتی (به همراه همسر و سه فرزند خردسالش به شهادت رسید)
۳. فرشته باقری؛ فرزند شهید محمد باقری و دانشآموخته دانشگاه علامه طباطبائی
۴. رسول نورمحمدزاده؛ دانشآموخته دانشگاه جامع علمیکاربردی استان آذربایجان شرقی
۵. دکتر مجید تجن جاری؛ متخصص هوش مصنوعی و برنامهنویسی و دکترای DBA از دانشگاه تهران
۶. مهندس محمدرضا ذاکریان دانشآموخته دانشگاه صنعتی اصفهان (به همراه همسر و دو فرزند خردسالش به شهادت رسید)
۷. علیرضا زینلی؛ دانشآموخته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان (به همراه دختران خردسالش به شهادت رسید)
۸. دکتر مریم حجاری دوآبسری؛ دانشآموخته دندانپزشکی (به همراه همسرش دکتر مینوچهر به شهادت رسید)
۹. نجمه شمسبخش؛ علوم اجتماعی دانشگاه تهران و کارمند معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و فرزند قائممقام وزیر علوم
┏━ °•🖌•°━┓
🆔️ @prsku1356
┗━ °•🖌•°━┛
لیست ترور دانشمندان ایرانی منتشر شده توسط رژیم غاصب اسراییل
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
نگاه من به سرانجام است...
دستور داده اند ساختمان نگهداری بچههای بیسرپرست و بد سرپرست تخلیه شود. همه رفته اند و فقط یک پسر بچ
روزهای آتش بس است..
ولی شاید بعضیها خوشحال نباشن...
مثل ارسلان که دیشب برگشته مرکز و چندین ساعت گریه میکرده
دلتنگ مهر و گرمای خانهای که ندارد
#زهرا_سادات
#خانه
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd