eitaa logo
نگاه من به سرانجام است...
46 دنبال‌کننده
101 عکس
36 ویدیو
1 فایل
جنگ هست زندگی هست ما هستیم... admin: @baradaranmh admin2: @all_oneOne اسم این کانال از ترانه «ابراهیم» محسن چاوشی برگرفته شده. به امید زیست ابراهیمی
مشاهده در ایتا
دانلود
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوحه‌ی ملی‌گرایانه‌ی مصطفی راغب محرم ۱۴۰۴ پساجنگ یزد ‌ @mohsenhesammazaheri
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمونه‌ای از نوحه‌های ملی در محرم ۱۴۰۴ هیئت بعثت یزد ‌ ‌ هیئت‌های یزدی ازجمله همین هیئت‌ بعثت در استفاده از مضامین ملی و نیز اجتماعی - انتقادی در نوحه‌ها پیشگام بوده و در سال‌های گذشته نیز نمونه‌های بسیاری از این قبیل نوحه‌ها را اجرا کرده‌اند. ‌ @mohsenhesammazaheri
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سینه زنی بی نظیر یزدی ها توی پاساژ خلیج فارس ‌ 🏴عزاداری زیبای هیئت آزادشهر یزد با صدای راغب ‌ ┄┅┅✿🖤❀حـقـایــfactــق❀🖤✿┅┅┄
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 سرود ای ایران از ساختمان شیشه ای صدا و سیما صدایی که خاموش شدنی نیست و نخواهد شد... ‌ 🔹 رادیوآوا هر لحظه و هر جا @radioava
نگاه من به سرانجام است...
🎼 *ترانه جدید محسن چاووشی علیه اسرائیل: مردم علاج در وطن است* شیپور جنگ را زده و همواره صلح می‌طلبی
🔻استوری های کاظم بهمنی شاعر، درباره آهنگ علاج و دغدغه محسن چاووشی برای این آهنگ و اینکه در اون شبی که این شعر سروده شد چه گذشت.. @seyedghafar
*این جنگ ١٢ روزه به بچه ها چطور گذشت؟* بهار ٨ ساله گفته بود: چقدر خوب شد جنگ شد، خیلی خوش می گذره. نفس ٢ ساله تا صدای تقی و توقی می شنیده، دستاش رو بلند می کرده و میگفته: ببل... ببل... به معنی داره صدا میاد، بغلم کنید و مثل دیشب منو ببرید توی کوچه... دریا رفته کنار دریا و حتی هنوزم برنگشته، با وجودی که مامان و باباش تهران هستن، مونده شمال خونه ی مادربزرگش و همچنان داره با بچه خرگوش ها بازی می کنه. مهسا تو حیاط کوچولوی مادربزرگش، هر روز با یک لگن آب، آب بازی کرده. احسان و کیان کلی با موشک های کاغذیشون بازی کردن و حال کردن. مهدی برای اولین بار، نبرد مورچه ها با یک مگس رو از نزدیک تماشا کرده. ارسلان و اردلان میزبان دخترخاله هاشون بودن و چه بازی های چهارنفره ای که باهم نکردن. محمد با پسرداییش برای اولین بار بازی هایی مثل کشتی و بوکس و وحشی بازی و بالای کمد رفتن و اوپن رفتن و از روی رختخواب ها پریدن رو تجربه کرده. خبرش رو دارم که اکثر بچه ها از تموم شدن مهمونی و شادی و خوشی، ناراحت شدن و با بغض و حتی ریختن اشک، به خونه ها برگشتن. اونا خوشحالی ما رو از شنیدن خبر آتش بس درک نکردن و ما هم بغض اونا رو از شنیدن خبر بازگشت به خونه درک نکردیم. *مگه بچه ها چه توقعی از دنیا دارن؟ جز بازی برای دوران کودکی شون!* *ای دنیای امروز! می دونی که بدجوری به بچه ها بدهکاری؟!* https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
خیلی احساس ضعف دارم. حس می‌کنم قبلاً قوی تر بودم. قبلاً یعنی کی؟ به بازه بارداری تا الان میرسم، هی قبل از تأهل و بعد از تأهل رو مرور می‌کنم. اصلأ من قوی بودم؟! رو چه حسابی میگی قوتی داشتی که الان نداری؟ اون موقع هم مسئولیت هایی در حد خودم داشتم، اما انگار همسرداری و خانه داری و فرزندپروری طاقت فرساتر از اون مسئولیت‌های اجتماعی هست. قانع نمی‌شم! هی با خودم گذشته و حال و اتفاقات رو بالا و پایین می کنم، تا بالاخره یکی از درون می‌گه «بسه آنقدر توی گذشته و الان سیر نکن. خب داری میگی احساس ضعف و ناتوانی می‌کنی برطرفش کن، پاشو. یاعلی.» دوباره یکی از درون بهم می‌گه «با بچه و شوهر و خونه و این همه محدودیت خب طبیعیه احساس ضعف کنی، چون حس می‌کنی محدودی!» دوباره با خودم کلنجار میرم. «می‌دونی، یه چیزی فراتر از اینهاست. الان توقع داری سیده زهرا کتاب دا باشی؟!» میرم بین کتابهای دفاع مقدس، اصلأ الکی این همه کتاب خاطرات شهدا خوندیم که چی بشه؟! الان به دردمون نمی‌خوره! البته چندین سالی هست که سراغ این تیپ کتاب‌ها نمیرم! حوصله این شرح داستان‌های همسران شهدا رو نداشته ام. واقعاً چه فایده داره که بخونی «با همسرش مهربان بود و در کارهای خانه به او کمک می کرد» خب به من چه؟ همسر منم ته مهربونی و عشق هست و غذا هم درست می‌کنه! باز توی ذهنم کتاب‌ها رو مرور می‌کنم. توی ذهنم جستجو می‌کنم کدومشون یک ویژگی از اون رزمنده یا همسرش گفته که توی جنگ تونستن اثرگذار باشن؟ یادم میاد: *استمرار و مقاومت در کار*... *تمرکز در کاری که بهشون محول شده*... یاد جذابیت فخری زاده می افتم؛ همه میتونستن روش حساب کنن. *مردم داری* چه چیز عجبیه. چقدر هم سخته. منم یک زمانی خیلی مردم دار بودم و می شد روم حساب باز کرد. اما از وقتی از همین دوستان چیزهای بی‌رحمانه شنیدم انگار سست شدم. باز یکی از درون بهم می‌گه «نیتت خوب درست نبوده. مگه قصدت خدمت به خلق نبود؟ پس چی شد؟» خوب اونم اینکه با هر قصد و هدفی باید در مسیر انگیزه و تجدید قوا صورت بگیره وگرنه هر آدمی یه جایی خسته میشه و پا پس می کشه طبیعیه! این انگیزه برای ادامه دادن چیه؟ تعریف و تمجید مردم؟ نه بابا. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd 1⃣👇