eitaa logo
نگاه من به سرانجام است...
46 دنبال‌کننده
101 عکس
36 ویدیو
1 فایل
جنگ هست زندگی هست ما هستیم... admin: @baradaranmh admin2: @all_oneOne اسم این کانال از ترانه «ابراهیم» محسن چاوشی برگرفته شده. به امید زیست ابراهیمی
مشاهده در ایتا
دانلود
این روزها گویا با مهاجرین افغانستانی، حتی از نوع قانونی، خوب رفتار نمی‌شود! حواسمان باشد که امام سجاد(ع) فرمود: یا بُنَی ایاک و ظُلمَ من لایَجد علیکَ ناصرا الّا الله فرزندم، بپرهیز از ستم بر کسی که یاوری جز خدا ندارد. ‌ @afghansecondgen https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی تو دهه اوج نزدیکی شاه آمریکاییها برنامه تجزیه ایران را داشته‌اند حتی بدون در نظرگرفتن مسائل با اسرائیل کنونی. ‌ ✅ خاطره استاد آمریکایی از جلسه ژنرال‌های آمریکایی برای تجزیه ایران به ۶ کشور ‌ برنامه ژنرال‌های آمریکایی در دهه ۷۰ تجزیه ایران بود. در نگاه این افراد کنترل نفت خاورمیانه بدون کنترل کشور بزرگی مثل ایران غیر ممکن بود و کنترل کامل ایران با جمعیت فعلی سخت بود. ‌ https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
شب آخر که ایران و اسراییل تا لحظه آخر دلی از عزا در آوردند خوب خوابیدم! ساعت ۹ شب موبایلم را خاموش کردم و رفتم توی رختخواب. البته چندباری به صداها پریدم اما زود خوابم برد. سحر که بیدار شدم برای نماز، مثل همیشه موبایلم را روشن کردم. چند نفری زنگ زده یا پیام داده بودند؛ نگران. گویا هشدار تخلیه منطقه ۷ داده شده بود و ما در دل منطقه خوابیده بودیم؛ از قضا آن شب پدر و مادرم هم خوب خوابیده بودند. یادم افتاد به سالهای دهه شصت و بمباران شهری. کوچک بودم آن روزها. آژیر قرمز که کشیده می‌شد می‌رفتیم زیرزمین که بعدها فهمیدم فقط اثر روانی داشته و اگر اتفاقی می‌افتاد هیچ محافظتی از ما نمی‌کرد. من می‌ترسیدم و این روش پدرم بود برای آرام کردن من. اما بیش از صداها، تاریکی خانه های اطراف ترسناک بود. ما بودیم و یک کوچه خالی از سکنه! پدرم می‌گفت «نترسید. اینجا را نمی‌زند.» و خودش در اتاق می خوابید که ثابت کند به حرفش ایمان دارد. آن روزها باز تکرار شده بود اما این بار من خوابیده بودم در اتاقی در مجاورت پدر و مادرم در منطقه ۷ که همچنان اغلب خانه هایش خالی از سکنه شده بود. https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
مردم آنجا به خود خدا قسم نمی‌خورند خدا را اجل از قسم می دانند ‌ به اجل تجلیات خدا قسم میخورند ‌ به بلوط‌های زاگرس قسم پیرمرد لر است که در جنگ دوم جهانی تنها قُوت نجاتشان بود ‌ این همان قدرْ دانستنِ داشته هاست اگر قدر داشته های خود بدانیم دریغا به خود خیانت کنیم ‌ این خاصیت نیمه روشن جنگ است این جانِ جاری ایران است ‌ https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
همه‌ی شب‌های جنگ با صدای انفجارها و فریادها پر بود. اما در دل این هیاهو، یک سکوت عمیق و سنگین درون من وجود داشت که هیچ چیزی نمی‌توانست آن را پر کند. چیزی در من بود که هیچ‌وقت از آن نتواستم فرار کنم: یک احساس ناتمام. یک حس که از دل رابطه‌ای دوستانه و عمیق با کسی شکل گرفته بود، اما همیشه در قفسه‌ی دل من محبوس ماند. او، همان کسی که در روزهای عادی جنگ، در دل و ذهنم می‌گشت. هیچ‌وقت نتوانستم آن را به زبان بیاورم. نمی‌دانم چرا؛ شاید حیا، شاید احترام، شاید هزار محدودیتی که به نوعی خودم ایجاد کرده بودم. همیشه فکر می‌کردم این کلمات، این حرف‌ها، نمی‌توانند در دنیای پر از درد و مرگ جنگ جایی داشته باشند. اما در دل شب‌هایی که هیچ صدای دیگری نمی‌شنیدم جز صدای تپش قلب خودم، همیشه با خودم می‌گفتم: «چرا هیچ وقت نتوانستم به او بگویم که دوستش دارم؟» حتی وقتی که در دل جنگ با خطرات روبه‌رو می‌شدم، وقتی که فکر می‌کردم شاید هیچ‌وقت دیگر زنده نمی‌مانم، همان یک سؤال کهنه به سراغم می‌آمد: «چرا همیشه در برابر این احساس کوتاهی کرده‌ام؟» ما رابطه عمیق و نزدیکی داشتیم. در دل جنگ، می‌دانستم او همیشه کنار من است، ولی نمی‌توانستم به خودم اجازه دهم این حرف‌ها را بزنم. برایم سخت بود. سخت بود که در این دنیای بی‌رحم و سنگین، چیزی جز درد را از دل بیان کنم. همیشه فکر می‌کردم که اگر به او بگویم، ممکن است همه‌چیز تغییر کند. شاید احساس او نسبت به من هم دگرگون شود. شاید این فقط یک خیال و توهم در دل من بود. در هر انفجار، در هر لحظه‌ای که در دل جنگ بودم و همه چیز به هم می‌ریخت، تنها چیزی که به ذهنم می‌رسید، این بود که اگر این روزها هم تمام شود و من زنده بمانم، به خودم قول می‌دهم که این بار به او بگویم. می‌خواستم این بار با دلی آرام‌تر، با شجاعت بیشتر، به او بگویم که در دل این روزهای تلخ و دردناک جنگ، چیزی به اندازه دوست داشتن او، در دل من پررنگ‌تر نبود. اما واقعیت این بود که شاید هیچ‌وقت فرصتی برای گفتن این حرف پیدا نمی‌کردم. شاید جنگ و تمام لحظاتش، همانطور که به لحظات عمرم پایان می‌داد، هیچ وقت این فرصت را به من نمی‌داد تا بگویم: «دوستت دارم.» https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
نگاه من به سرانجام است...
قبل از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، گاهی که فرصت حضور در طبیعت دست می داد، با دیدن آسمان و ستاره هایی که مدتهاست ما مرکز نشین های تهران، به ندرت شانس دیدنشان را داریم، با دانسته های بسیار اندکم، به مقایسه بین عظمت کیهانی و زمین و زمان و انسان می نشستم. ‌ اما بازگشت به زندگی شهری، چون گردبادی، این حس و حال را از من می ربود و تا سفری دیگر به دامان طبیعت، آن را به دست فراموشی می سپردم. ‌ در هفته های اخیر، حتی در خلوت خانه ام، بارها به یاد حقارت و ناچیز بودن خویش در برابر جهانی افتاده ام که گفته می شود دانشمندان، با همه کوشش هایشان، هنوز از عظمت بیکران آن جز اندکی نمی دانند. ‌ کیهان شناسان می گویند: «نسبت اندازه زمین در جهان، مانند یک دانه شن در صحرای بزرگ آفریقاست!» و حالا چند میلیارد انسان با مجموعه ای از موجودات پیدا و ناپیدا بر این دانه شن زیست می کنیم. ‌ نسبت یک انسان، با جسم و جانش، با جهان و کیهان چیست؟! ‌ در این روزها، گاه در خیالم، کیهان را در کالبد یک انسان فشرده کرده ام و گاه به جسم یک انسان، عظمت کیهانی بخشیده ام. در این کالبد کیهانی، که زمین ما در برابرش چون دانه ای شن در صحرای آفریقاست، گاهی این دانه را در قلب انسان جای داده ام و گاهی در مغز او. سپس در جستجوی وطنم، دنبال حیاتی ترین بخش، گشته‌ام. ‌ در روزهای بمباران، دشمن را چون ویروسی مهلک یا میکروبی ویرانگر دیده ام که به جان این بخش حیاتی، افتاده است. مدافعان وطن را در جامه ایثار، چون گلبول های سفید تصور کرده ام که با تمام وجود، در برابر این ویروس مهاجم ایستادگی می‌کنند، تا این وطن، از گزند مصون بماند. ‌ برخی از ما، اگر نمی توانیم چون گلبول های سفید، رزمندگانی ایثارگر باشیم، دست کم نقش باکتریها، قارچ ها و ویروس های سمی را نگیریم، تا زخم‌ وطن، زودتر مرهم یابد و التیام پذیرد. ‌ https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر جنگ و جنایتی رو باید محکوم کرد نه تنها جنگی که علیه بستگان یا وابستگان ما است. از کانال راه تعالی و توسعه https://t.me/RahTT
نگران شکستن شیشه پنجره ها بودیم. با وجودی که آنها را با نوار چسب‌های پهن شفاف ضربدری پوشانده بودیم ولی انگار هنوز در چهره ها احساس ناامنی از بابت شکستن شیشه ها را می‌دیدم. شب که شد تصمیم گرفتیم همه اعضای خانواده در هال بخوابیم پیش هم، کمی دورتر از پنجره ها. دورهمی انگار امنیت خاطر بیشتری برایمان داشت. ‌ نیمه های شب طبق معمول آن چند شب با صدای انفجار از خواب بیدار شدم. خواستم چراغی روشن کنم تا ساعت را ببینم اما بقیه مخالفت کردند. گویا تاریکی امنیت بیشتری ایجاد می کرد! کورمال کورمال یک گوشی پیدا کردم و دیدم وقت اذان صبح است. وضو گرفته و به نماز ایستادم. صدای انفجارها ادامه داشت. نماز زیر آتش پهپادها! عجب تجربه هایی! حس می کردم اذکار نمازم در این حالات برایم واضح و واضحتر شده اند. الله اکبر خدایا تو از همه چیز و همه کس بزرگتری، بزرگتری از قدرت‌های به ظاهر ابرقدرت حتی اگر با هم همدست شده باشند. حس می کردم الله اکبرهای نمازم رنگ و بویی دیگر پیدا کرده اند، حالا امنیت را در آغوش خدا و بزرگتر بودن و ارحم الراحمین بودن او حس می کردم. ‌ https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd
ما در کربلا نبودیم. نه در آن ظهر عطش‌زده که آفتاب، تیغ می‌کشید و آب، در حصار ظلم بود، نه در آن میدان که شمشیر، بر گلوی حقیقت فرود آمد، ما در شام نبودیم، آن‌گاه که کاروان اسرا، از دل آتش و خاکستر عبور کرد. ما صدای رقیه را نشنیدیم، آن‌گاه که کنار سر بریده پدر، تا سپیده دمان خون گریست. ما نه برق شمشیر شمر را دیدیم، نه خنده مستانه یزید را، که بر ویرانه انسانیت و حقیقت نشست ما را گفتند: این‌ها افسانه‌اند، خرافه‌اند، اسطوره‌اند، زاده خیال‌ شمایند، توهم تاریخند، نه فرزند بر حق تاریخ. اما ما... ما کودکان بی‌پدر غزه را دیده‌ایم، ما مادرانی را دیده‌ایم که فرزندانشان را یکی یکی در آغوش خاک سپردند، ما شهیدان دلاور جنگ دوازده روزه‌مان را با اشک و خون دل شمرده‌ایم، ما کودکان زیر آوارمان را، در آغوش پدر، با چشمانی نیمه باز و بی‌پناه دیده‌ایم. ما شمرها و یزیدهای زمانه‌مان راخوب می‌شناسیم؛ با نام‌های نو، با چهره‌های بزک‌شده. ما شاید زینب کبری نباشیم، اما می‌توانیم در قصرهای زرینِ پوچِ دنیا فریاد بزنیم: خرافه شمایید! ظالم شمایید! توهم تاریخ شمایید! این ماییم که افسانه نیستیم، *ما ایستاده‌ایم، ما در سمت درست تاریخ ایستاده‌ایم، با نام حقیقت بر لب، و با ایمان به آن‌که هر کربلایی، عاشورایی دارد و هر عاشورایی، زینبی که فریاد کشد!* https://ble.ir/LookatEnd https://eitaa.com/LookatEnd