صدای دویدن پای ستایش، دخترک همسایه پایینی، صدای تقتق صافکاری خیابان پایینی، صدای خالی کردن بار آجر برای ساختمان سر کوچه و حتی کوبیدن درهای ماشینهای توی پارکینگ دائم دلم را میلرزاند که نکند دوباره *ناغافل* زخمی زدند و رفتند...
دو هفته از آتشبس میگذرد اما من هنوز شبها بیدارم. میدانم بیدار ماندنم هیچ کمکی نمیکند اما نگرانم، نگرانم نکند باز کودکی دیگر از خواب بلند نشود، نکند زنی بدون شوهر و بچههایش توی این دنیا تنها بماند، نکند بچههایی بیپدر و مادر شوند، نکند خیابانهای مرکز شهر را بزنند، نکند چیزی توی موزهها بشکند، نکند باز بانکی هک شود، نکند خانهای آوار شود. من فقط یک عکس از موشکی که به چراغ قرمز تجریش برخورد کرده بود را دیدم و عزادار شدم برای آدمها و ماشینهایی که توی هوا پرواز کردند.
#سین_شکری
#همدردی
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
قرن هاست که اشک میریزیم، بر سینه میکوبیم، در عزای حسین میگرییم
اما نه فقط برای او، بلکه
برای خودمان.
برای آنکه فراموش نکنیم چه آسان میتوان از مسیر حق منحرف شد، و چه سخت است شناخت حقیقتی که در هیاهوی ادعاها گم گشته است.
می دانی؟
قاتلان حسین، خود را
از او مسلمان تر و به پیامبر نزدیک تر میدانستند.
شمر، با اطمینان آن شمشیر را کشید؛
تمام قاتلان شهیدان کربلا توهم دینداری داشتند.
نماز میخواندند، روزه میگرفتند و گمان میکردند در راه خدا هستند.
ما از همین می ترسیم.
از آن لحظهای که با نام دین،
در صف باطل بایستیم و خود ندانیم.
مرز حق و باطل،
همینقدر باریک است.
و شناخت حق،
همینقدر دشوار.
عزاداری حسین، یک سوگواری معمولی نیست
یک یادآوری است.
یک هشدار است.
که حق را تنها نگذاریم
نه فقط در کربلا،
در هر زمانهای که
غریب و بیپناه است.
#مریم_فرخ_نیا
#هشدار
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
دوستانِ هم دانشگاهی بودند؛ یکی دانشکده مدیریت و یکی دانشکدهی امور مالی. ولی بعد از دانشگاه جنس دوستیشان فرق کرده بود؛ هدی میگفت الهام برایم از خواهر نزدیکتر است.
یا نورالشهدا میرفتند یا کهفالشهدا. برنامهی راهیان نور را با هم میریختند. اردوهای جهادی را با هم هماهنگ میکردند. حتی خیریهای برای کمک به خانوادههای شهدای اتباع و حتی ایرانی راه انداخته بودند.
برایم سؤال بود که چطور اینقدر با دختران و همسران شهدای مدافعِ حرم دوستی نزدیک دارند! و چقدر در تلاش بودند گرهگشای خانوادههای شهدا باشند.
بعد از جنگ سوریه و حمله به جنوب لبنان هم دوستان سوری و لبنانی زیادی پیدا کرده بودند. انگار هرجا نامی از شهید و شهادت بود آن دو را آنجا پیدا میکردی. نمیدانم خودشان اینگونه میخواستند یا شهدا برایشان اینگونه رقم میزدند! در قالب هیچ مجموعه و ارگان و سازمانی هم نبودند و فقط یک گروه رفاقتی بود.
از قضا با همسرش در خبرگزاری دفاع مقدس همکار بودند و ازدواج کردند. نمیدانم خودشان میخواستند یا شهدا برایشان رقم میزدند!
حالا یکیشان فرزند و خواهر شهید است و دیگری همسرِ شهید. یکی سه نفر از خانوادهاش را از دست داده و دیگری همهی زندگیاش را؛ تازه عروسی که همسرش شهید شد.
#ناشناس
#دوست_شهدا
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
🎯معرفی کانال : احیاء
شیخ کوفی
🔻پیرمرد، کوفی بود. به قول خودش، میخواسته مثل عبیدالله بن حُرِّ جُعفی، گوشه عافیت بگزیند و کاری به هیچ یک از دو طرف نداشته باشد ولی ...
ولی نشانهها نمیگذارند!
🔻خودش، راوی روایتی است از نبی مکرم اسلام که؛ روزی فرزندم حسین را به سرزمین کربلا میکُشند، هر که زنده بود و درکش کرد، یاریاش رساند!
و آن روز فرا رسیده بود ...
🔻پیرمرد، آبرویی هم داشت. مامور شد پیغام مولا را به آن ملعون رسانده و اندرزش دهد. وقتی وارد شد، سلام نکرد! ملعون را خوش نیامد و زبان به اعتراض گشود که ما را کافر و منکر خدا میپنداری که سلام نمیکنی؟!
پاسخش تند بود و عالمانه: چگونه منکر خدا و پیامبرش نیستی، حال آنکه کمر همت بستهای به ریختن خون فرزند پیامبر؟!
ملعون را به فکر فرو داشت و این اقرار را از او گرفت که: به خدا سوگند، میدانم که کُشنده این قوم، در دوزخ جاودانهاند ولی فرمان عبیدالله است و مُطاع!
🔻عاشورا شد، اذن میدان گرفت، شالی به کمر بست، قامتش راست شد! ابروان پرپُشت سفیدش را با بندی به پیشانی بست، استوار گام به میدان نهاد ...
میگویند؛ مولا، حالش را که دید، اشک ریخت و فرمود: شکر الله سعیک یا شیخ ...
🔻چقدر جایش در زیارت ناحیه مقدسه خالی بود اگر این عبارت را نداشت؛ السلام علی اَنَس بن کاهل الاسدی ...
🔹🔹🔹
۹ تیر ۱۴۰۴
شب پنجم محرمالحرام ۱۴۴۷
------------------
احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی
@noruzimohammad
ایام محرم است هرشب دست دخترم را میگیرم قدم زنان به سمت مجلس آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام قدم میزنم.
هر قدم را نیت می کنم؛
قدمی به نیت شهدای وطن
قدمی به نیت همسرانشون
قدمی به نيت فرزندانشون
قدمی به نیت پدر ومادرشون
قدم می زنیم قدمی
به نیت شهدای پدافند
قدمی به نیت سردار حاجی زاده عزیز
قدمی به نیت سردار تهرانی مقدم
قدمی به نیت سردار سلیمانی
قدمی به نیت سرداران اسلام
قدمی به نیت دکتر طهرانچی
قدمی به نیت دکتر شهریاری
قدمی به نیت دکتر علی محمدی
قدمی به نیت دانشمندان گمنامی که صنعت موشکی ما را استوار کردند
قدم می زنیم؛ آری قدمی به نیت تمام شهدای این ۱۲ روز.
به پاهايم مي گويم استوار قدم بردار كه تو ميراث دار بزرگ مردان و زناني هستي كه تا پای جان در راه اسلام ايستادند.
استوار باش محكم بر روي زمين بمان حتي اگر كوهها جابجا شدند، استوار باش و قدم بردار، هر چند كوچک اما قدم بردار، نايست به عقب بر نگرد، در جريان باش آرام و استوار.
بارالها ما را در راه اسلام استوار کن، ما همه فدای اسلام:
*اللهم جعل محیای محیا
محمد و آل محمد
و مماتی ممات محمد و آل محمد
صلي الله عليه و اله*
#دخترانتظار
#ایران_عاشورایی
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
محرم امسال با سال های دیگر فرق داشت!
شاید خون سرخ شهیدانمان محرم را برایمان رنگینتر کرده بود. شاید چون از نزدیک دیدیم و شنیدیم، جور دیگر عزاداری کردیم، جور دیگر سینه زدیم و اشک ریختیم.
انگار وسط کربلا بودیم؛ ما امسال شهدای میهنمان را دیدیم و جور دیگر عزاداری کردیم. این ۱۲ روز به عاشورا عینیت داد. از شهدا ممنونم که کربلا را برایمان ترسیم کردند؛
سردارمهدی، ممنونم که سر جدا از بدن را برایمان معنا کردی.
آقا حامد، ممنون که اربااربا را تشریح کردی.
آقا احسان، داستان وهب در کربلا را چه خوب نشانمان دادی.
ولی شهیدِ همسایه! من نگران دخترکانت بعد رفتنت هستم. سرِ بریده برایشان نیاوردند ولی برای تحمل دلتنگی، خیلی کوچک اند.
ما امسال عاشورا را زنده تر دیدیم و بلندتر گریه کردیم. ما بعد از این دیگر عاشورا را فراموش نمیکنیم.
#ناشناس
#ایران_عاشورایی
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
482.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدیه ویژه نتانیاهو به ترامپ
نتانیاهو در دیدارش با ترامپ یک هدیه منحصر به فرد و نمادین به رئیس جمهور آمریکا، اهدا کرد: یک مزوزا (حرز یهودی) به شکل یک بمب افکن B-۲ آمریکایی، ساخته شده از قطعات موشکهای شلیک شده ایران به سرزمینهای اشغالی. این هدیه به بمبافکنی که در حمله اخیر آمریکا به تأسیسات هستهای فردو ایران استفاده شد اشاره داشت و تاکیدی بر همکاری نزدیک نظامی و استراتژیک بین اسرائیل و ایالات متحده بود.
@ettelaatonline || ettelaat.com
*میان جنگ و آرامش، من گم شدهام*! چه حس عجیبیست... دوازده روز میان آتش و ترس، دور از خانه، دور از خندهی دخترانم. صداها، بوی دود، سایهی مرگ... همه جا بود، جز آغوشی امن که همیشه پناهم بود. باورم نمیشد زندگی میتواند اینگونه عریان از امنیت، تنها بگذرد.
دو هفته پس از آن، در تنهایی خود ماندم؛ نه صدای گلوله، نه صدای خنده... سکوت، بلندتر از هر فریادی در گوشم میپیچید. تنهایی، سنگینتر از آوار، روی دلم نشست.
و حالا... حالا که کنار دخترانم هستم، حالا که صدای خندهشان دوباره در گوشم جاریست، فکر میکردم آرام میشوم، فکر میکردم محکمتر از همیشه خواهم ایستاد. اما اضطرابی درونم خانه کرده؛ عجیب، بیدلیل، بیرحم.
شاید ذهنم هنوز در آن روزهای ترسناک مانده، شاید دلم هنوز باور نکرده که اینجا امن است. و شاید، گاهی آرامش هم نیاز به زمان دارد؛ مثل زخمی که فقط وقتی چرکش را بگیری، التیام مییابد. من برگشتهام؛ نه همان آدمِ قبل، نه آنکه باید باشم، اما در کنار دخترانم، با تمام ضعفم، هنوز ایستادهام.
#سرباز
#سرگشته
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
روزی که برای دومینبار گفت: «میخوام برم هیأت...» نگاهش کردم. اینبار نه با سکوت، نه با همدلی. اینبار خسته بودم، هم از جنگ، هم از بیتابیاش.
گفتم: «پسر جان، امام حسین روز عاشورا هیأت نرفت، رفت میدان جنگ. تو میخوای از دل میدان بزنی بیرون، بری روضه؟ *تو راه رو گم کردی* پسر جان»
حرفم تلخ بود، خودم هم میدانستم. اما تو دل آنهمه کار و فشار، آنهمه بیخوابی و چشمانتظاری، نمیتوانستم ببینم یکی از ستونهام، یکی از آنهایی که همیشه محکم ایستاده بود، حالا میخواهد دلش را به اشک بسپارد، نه به مقاومت.
آن لحظه فکر میکردم شاید از زیر مسئولیت در رفته... شاید خسته است، شاید بریده... اما حالا، با گذشت روزها و شبها، وقتی به آن نگاهش فکر میکنم، به آن جملهی ساده و خالص: «میخوام برم هیأت...» میفهمم شاید قضیه سادهتر از این حرفها نبود.
شاید او راه را گم نکرده بود، شاید فقط راهش با ما فرق داشت. شاید هیأت برای او، همان میدان جنگ بود. همانجا میجنگید، همانجا زنده میماند، همانجا دوباره میساخت خودش را.
و من؟
من هنوز نمیدانم...
تشخیص درست و غلط، گاهی سختتر از تحمل جنگ است. راستش را بخواهی، هنوز هم نفهمیدم
درستِ ماجرا او بود، یا من...
#سرباز
#گمشده
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd