چند وقت پیش تو خونهی مادربزرگ گرامی ایستاده بودم همونجایی که هفت سال قبلش با یه عروسک ایستاده بودم. اون زمان داشتم با خودم فکر میکردم وای دو سال دیگه ۱۴۰۰ میشه و رند و منم سنم دو رقمی، حتماً نوجوونی بهترین دورهی زندگیم میشه و مثل تو این سریالا از صبح تا شب خوش میگذرونم. ای دریغا از جوانی، از اون موقع تاحالا چقدر اتفاق وحشتناک رو تجربه کردیم، چیزایی رو دیدیم که برای سنمون نبودن، یه چیزایی واسمون عادی شد و باهاشون جوک ساختیم که خیلی راحت میتونستن جونمونو بگیرن.
البته شایدم نیاز بوده باشه ها، ما که دخیل نیستیم. شاید واسه این بوده که پوست کلفت بار بیایم چون در آینده قراره یه کارهای بشیم، یه کارهی بزرگی. ظهور لطفاً.
خیلی وحشتناکه، میرم و برمیگردم میبینم یه غلط املایی یا حرف کم و زیاد تو متنا دارم.
حتی همینو هم بیست بار خوندم تا چیزیش اشتباه نباشه🙏🏻
AURORAaurora_-_through_the_eyes_of_a_child_z69.mp3
زمان:
حجم:
11.1M
(انسان های مذکر صداشو نشنون☝️🏻)