و به او نگاه میکردم به لب هایی که می دانستم برای بوسیدن آن زاده شدهام و با خود می اندیشیدم که پیش از نفس کشیدن آن لب ها چگونه زنده بودم!
به خاطر نمیآوردم...من،هیچ یک از روزهایم بدون او را به یاد نداشتم زیرا پس از بوسیدنش،از لب های او زاده شدم برای نخستین بار.
میدانی ... عشق تفاوت بسیاری با گناه ندارد.
همان لحظه که چشمانت را دیدم و خیال در آغوش گرفتنت به سرم زد فهمیدم که دیگر مرد خدا نیستم ...