پرایوت یهداغون ِمحترم "
بعد سالیان سال ، ساعت ۶ بیدار شدمو
اول با یع چای تازه تو باغ شروع شد .🤡🤍
هدایت شده از فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
تو از کنارم رد شدي ُ جانم به دکمه پیراهنت گیر کرد /:
تو خیره کننده بودی، برای منی که از نگاه کردن به آدما متنفر بودم.
این بيپدری تهمت ِبیجاست به او ،
چیزي ك زیاد است ، عمر را پدر است .