بعضی شبها به منزل برادر بزرگش حسین
میرفت ، چیزی را بهانه میکرد و خود را
به خواب میزد تا برادرش حسین اورا در
آغوش گرفته و به خانه برساند .
تمام صورتش را رویِ سینه
حسین میگذاشت و به صدایِ
قلب او گوش میداد 🥺
تو اصلا آفریده شدی محضِ دلبری از ما
آمدنت مبارک رعنای اباعبدالله :)💐
خسته از دست بازی دنیا.mp3
زمان:
حجم:
1.3M
خسته از دستِ بازی دنیا ..
یه هفت هشت روزی از قرارِ
عاشقانمون مونده از چهل روز کم و بیش
لیاقتی که بهم دادی ، مراقبم بودی ،
نگاهم کردی ان شاءلله :))
نزاری ازت دور بشما ..
نزاری عیشِ دنیا بیشتر از این فریبم بده
نزاری دنیا و آدماش مارو از هم دور کنن
مولایِ من
چهل روز که نه ، همهٔ سال و گرفتارتم :)
ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
چرا ناراحتی ؟ عمو فدات .
چرا ناراحتی ؟ حاجی قربونش بره .
ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
سُرفه بسه ، بُگذار نفس بکشیم .
عِشق و حال بسه ، بُگذار نفس بکشیم .