ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
چی میشد دور نبودیم بابا ،
شب و تو حرمت سحر میکردیم ،
از غصه ها به خودت پناه میبردیم ،
موقع شادی هامون یه شیرینی میگرفتیم
میومدیم کنارت شادیمون دو برابر شه
چی میشد بابا ؟! چی میشد ؟
خیلی دلم میخواد بدونم
اونایی که نمیزارن دو نفر که همو دوس دارن به هم برسند چه عذابی اون دنیا میکشند واقعا !!
( خدا برَسهَ به دادت)
اما کمتر کسی میفهمد
که غرق شدنم در اندک علایق باقیمانده؛
نه از سر تفریح و سبکسری،
بلکه آخرین راه نجاتم از پایان دادن به زندگیست!
ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
آلوده ام قبول ولی بی پناه نه! (:
شاید اشکِ بعدیم ، اشک شوقِ دیدارت باشه : )