ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
شیطنت میبارد از چشمش ولیکن پیش من میکند چادر به سر انگار عمری عابد است ..
میفرماید :
باغت آباد است حق داری که چادر سر کنی
سیب صورت ،
چشم خرما ،
گونه حلوا ،
لب انار ..
ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
خونِ ما سینه زنا الی الابَد حلالشه .
من خون میریزم تو گناهمُ بریزی .
ᴍَᴀʟɪُ /مَــلِیُّ
-°آخ، وآوِیلآزِدِلوآپَسیِمُولآ°-
الا عالم به قربونِ جمالت