eitaa logo
- مَتروح .
2.7هزار دنبال‌کننده
164 عکس
12 ویدیو
0 فایل
[ هُــوَ الْمَعشـوق ] °• از‌ نسل ِهشتاد . °• عکاسیم و نویسنده . °• فرکانس‌هاي ِشنیده نشده . °• کپي ؟! فرهنگ ِفوروارد به‌جا آورید . شنوای ِحرف های ِشما * https://abzarek.ir/service-p/msg/4344329
مشاهده در ایتا
دانلود
با آن همه بحران چگونه زنده ماندید ؟!
- مَتروح .
ما دوباره زندگی خواهیم کرد ؛ برای ِباري دیگر چشمان ِما پذیراي ِاشك شوق می شود ؛ لب های ِما خنده بر آنها جا خوش مي‌کند و قلبمان سرشار از امید و لطافت می شود ؛ زندگی هنوز جاری است اما مهم تفسیر ِانسان ها از زندگی است ؛ باور کنید قلب‌های ما از همان جا که زخم خورده است ترمیم می‌شود ؛ چشمانی که از آنها غم و اندوه باریده است این‌بار حلقه شادی مهمانش میشود ؛ لب‌هایی که با بغض لرزیده است برای باری دیگر می‌خندد و دندان های سفید و براق را به نمایش می‌گذارد ؛ زندگی هنوز هم جریان دارد و روزگاری حال ِدل‌های شکسته و غم دیده خوب خواهم شد . - از افق زندگی .
خیلي وقت بود تصمیم داشتیم یك سری پادکست منتشر کنیم و نمیشد ولی اگر خدا بخواد از امروز استارتش خورده و ما هر روز یك پادکست دلنشین و مفید باهاتون به اشتراك مي‌گذاریم ♥️ .
مردم بیشتر از قبل در خیابان ها حضور پیدا کنید حتی بیشتر از زمان ِقبل .
پناھ بر تو کہ بی واژھ مرا می‌شناسی ؛
- مَتروح .
به راستی کودکي‌هایمان چقدر زیبا و دوست داشتني بود ؛ وقت‌هایي که اسم خانه مادربزرگ به گوش ِمان مي‌خورد سراسر روزنه هاي ِشعف و امید در قلب ِما جوانه مي‌زد ؛ چشمان ِما که لبخند ِمهربان و گرم ِاو را شکار مي‌کرد گویي به یك منبع آرامش عمیق متصل شده باشد ؛ چاي هاي ِقند پهلو و لب ُدهان سوز ِمادربزرگ دلگرمي ِروزهای سخت ُپیچیده زندگي بود ؛ وقتی او خاطرات جواني هاي ِخود را با ما به اشتراك مي‌گذاشت سراپا گوش مي‌شدیم تا آرامش ِکلام ِاو در جان و روح ِماهم رخنه کند ؛ چه زیبا آرام مي‌شدیم با صحبت ِهاي ِاو که کار صد تراپیست را یك تنه انجام مي‌داد و چه زود غبار ِغم را از دل ِما برمي‌داشت و حالا ما دلتنگ ِتمام آن سادگي ها هستیم . - به وقت ۱۷:۴۵ عصر - از افق ِایوان ِکوچك مادربزرگ .
سکوتي مُبهم در میان ِامواج ِغم ؛
- مَتروح .
[ شب ] قشنگترین قسمت ِروزگار همین زمان است ؛ زمانی که کودکان آرام گرفته اند و به خواب رفته‌اند ؛ خانه بوی ِتمیزی می‌دهد و سکوت همه جا را فراگرفته است ؛ صدای ِگوش خراش و آزاردهنده ای تو را اذیت نمی‌کند و تو می‌توانی با آرامش پشت ِمیز ِمطالعه‌ی چوبی بنشینی ؛ زیر ِچراغ مطالعه‌ی کم سو ؛ عود ِزعفرانی را روشن کنی ؛ چشمانت را ببندی و بوی ِآن را استشمام کنی و به اتفاقاتی که در طول روز رخ داده است بپردازی ؛ فکر کنی ؛ فکر کنی به اینکه چگونه روزت را شب کردی ؛ چگونه یك روز ِدیگر از عمر ِگران‌بهایت را گذراندی ؛ بنویسی آنقدر بنویسی تا فکر ِمشوش و پریشان و شلوغت را آرامش در برگیرد ؛ و چه زیباست این لحظاتی که خودت هستی ُقلم‌ات ؛ خودت هستی ُ قلمی که هم‌پای ِتو می‌نویسد و ذهن ِخسته و غم‌دیده‌ات را آرام می‌کند ؛ نوشتن را دوست دارم ؛ نوشتن ِتك به تك ِاتفاقات ِتلخ ُشیرین را بیشتر . - از کنج ِاتاق .