- مَتروح .
گاهي اوقات دلم میخواد فارغ از تمام حواشي ِدنیا یك جایي برم که فقط آرامش باشه ؛ بدون ترس از قضاوت شدن حرف بزنم . غرغر کنم بدون اینکه کسي خسته بشه . گاهي اوقات نیاز دارم کتابهاي قطور درسی ُکنار بزارم و برم به زمان ِآینده . از همه سختي ها و لحظات خسته کننده و از کندي این ثانیه ها بگذرم . اگر آدمي ُدر زندگیت داري که میتوني بدون هیچ نگراني کنارش خود ِواقعیات باشي تو واقعا خوشبختي ؛ اگر هم کسی هستي که دیگران پیش ِشما خود ِواقعيشون هستند تبریك میگم شما واقعا دوست داشتنی ُخوش وایب هستي .
- مَتروح .
اولین دوچرخهای که سوار شدیم ؛ با هزار بار زمین خوردن یاد گرفتیم تعادل یعنی چی . اون موقع فکر میکردیم شجاعت یعنی نترسیدن . الان فهمیدیم شجاعت یعنی با زانوهای زخمی ؛ باز هم پا روی رکاب گذاشتن و ادامه دادن . زمین هنوز همون قدر لیز ِ. ولی ما همون بچهایم که بلد بود بعد از گریه دوباره بخنده . پس هنوز هم با گریه ؛ با خستگی ؛ ادامه میدیم . اونقدر ادامه میدیم تا به اهداف و خواسته هامون برسیم .
- مَتروح .
بیایید یاد بگیریم "بگذریم" و "رد شیم" ؛ بگذریم از آدمهایی که تفکرات مسموم دارند ؛ بگذریم از آدمهایی که نا امیدند ؛ بگذریم از حسودها ؛ بگذریم از کسایی که سرشون در زندگی ِدیگران میچرخ ِ؛ بگذریم از آدمهایی که سراسر انرژی ِمنفی تزریق میکنند ؛ و بیایید یاد بگیریم "دستبگیریم" و "همراهباشیم" ؛ همراه ِآدمهایی که فقط نیازمند یك تلنگر هستند ؛ آدمهایی که زندگی باهاشون بد تاکرده ؛ آدمهایی که به دست ِیاری ُکمک کننده ِتو محتاجاند؛ رهگذر ِآدمهایی که نیازمند همراه هستند نباشیم : )))))))))*