- مَتروح .
قوی تر از اونی هستیم که با یك نسيم ِغم له بشیم و نتونیم ادامه بدیم ؛ قوی تر از تندبادها ُگربادها ُبرف ُبارون های ِ ِزندگی هستیم ؛ قوی تر از اونی هستیم که غمزده بشینیم یك گوشه ُبه غمهامون نگاه کنیم ؛ قویتر از اونی هستیم که هر روز به یك روند زندگیمون بگذره ؛ آره بابا ما خیلی قویتر از غم ها هستیم : ))))))))
- مَتروح .
ایندفعه بیا همینجایی که هستیم بمونیم ُمشکلاتمون ُحل کنیم ؛ ایندفعه بیا نریم ؛ بیا همینجا که هستیم بمونیم و حالمون ُخوب نگه داریم ؛ مراقب هم باشیم ؛ لبخند بزنیم ؛ حال ِخوب ُبه کنار دستیمون تزریق کنیم ؛ اینبار بیا فرار نکنیم ؛ بمونیم ؛ بمونیم ُدرستش کنیم ؛ بمونیم ُبرای ِرسیدن تلاش کنیم ؛ بالاخره تلاشها یك روز نتیجه میده مگه نه ؟! ؛ همینجا بمونیم ُ. . : ))))))*
اي کاش یاد بگیریم زندگی ِدیگران برای ِدیگران ِ. زندگي ِماهم برای ِما . اي کاش انقدر دخالت نکنیم توي ِزندگي ِهمدیگه *
- مَتروح .
یك بزرگي تعریف میکردند میگفتند :
قدیما مادرم و خانومای ِهمسایه وقتی نماز صبحشون ُمیخواندند و دیگه نمیخوابیدند ُدر ِخونه رو باز میکردند و جلوی ِخونهشون ُآب ُجارو میکردند همیشه برام سوال بود اینکارشون چه معنی میده ؟! تا اینکه فهمیدم مادرم ُخانومای ِهمسایه بر این باور بودند که نکنه یوقت آقامون صاحب الزمان بیاد ُاز کوچه ِما رد بشه و خدایی نکرده این گرد و غبارهای ِدر ِخونهی ِما روی ِلباساشون بنشیند .
- باور ُ اعتقاد قشنگی داشتند نه ؟!