- مَتروح .
یك بزرگي تعریف میکردند میگفتند :
قدیما مادرم و خانومای ِهمسایه وقتی نماز صبحشون ُمیخواندند و دیگه نمیخوابیدند ُدر ِخونه رو باز میکردند و جلوی ِخونهشون ُآب ُجارو میکردند همیشه برام سوال بود اینکارشون چه معنی میده ؟! تا اینکه فهمیدم مادرم ُخانومای ِهمسایه بر این باور بودند که نکنه یوقت آقامون صاحب الزمان بیاد ُاز کوچه ِما رد بشه و خدایی نکرده این گرد و غبارهای ِدر ِخونهی ِما روی ِلباساشون بنشیند .
- باور ُ اعتقاد قشنگی داشتند نه ؟!
- مَتروح .
براي ِخودت و زندگیت ارزش قائل باش . نزار هرکسي از راه رسید زندگیتو لگد مال کنه . هرکسي ُبه حریم ِدلت راه نده . برای هرکسي وقت نزار . اجازه نده آدم ها با حرفها و رفتارشون زمینت بزنند . دلت ُگره بزن به نسیم خنك و آفتابي ِاین روزها . بزار این دو روز زندگی بهت خوش بگذره . نزار غم و غصه و فکر کردن به آدم هاي ِبيارزش اذیتت کنه : )))) .
به آدم ها فرصت بدید ؛
فرصت تجربه کردن ؛ فرصت زندگي
کردن ؛ گاهي اوقات بعضيا محتاج یك
فرصت هستند تا خودشونو ثابت کنند /•
- مَتروح .
اون شب هایي که هیچکس پناهت نبود و توی ِیك اتاق تاریك زیر آسمان خدا گریه کردي ُ از غم و غصه فقط میتونستي اشك بریزي به یاد داري ؟ . زمان هایي که از خوشحالي چشمات برق زد و اشكت اشك ِشوق بود از ذوق و خوشحالي زیاد نميدونستي چیکار کني ُچي به یاد داری ؟ . باور کن هیچ حالي دائمي نیست نه غم ِروزگار نه خوشحالي ِروزگار . پس انقدر خودت ُاذیت نکن از مسیري که داري چه خوب و چه بد لذت ببر : ))) * .
اوني که جلوت فکر ميکنی از ته دل
میخنده و شاد و شنگول ِمتاسفانه توی
تنهایي هاش لحظات غم انگیز ِزندگی ُداره میگذرونه بدون اینکه شما متوجه بشید /•