از کلمهی "برای تو" خوشم میاد.
مثلا بگه برای تو پختم، برای تو خریدم، برای تو کشیدم، برای تو گرفتم .
بدو برو دنبال پدر واقعیت
که بعید بدونم پیداش کنی چون مادرت٠٠٠
به رنگ آبی رو ی دیوار نگاه میکرد و انعکاس وجودش را میدید...
گاه یاد چشمان *او* میافتاد ؛
وَ گاه یاد درون شکسته اش!⠀