هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#اعتقادات مردم
#بُنه گَز نظر کرده
یک بوته گز (بُنه گز نظر کده) در بیرون از قلعه احمداباد بود که مردم دهه چهل به پایین میگفتند حضرت خضر(ع) به ان نظر کرده اند و بعضی وقتها در پای این بوته چراغ روشن میشود مردم هم به اعتقادی که داشتند بعضی شبهای جمعه یا عصر جمعه به این محل میرفتند و برای براورده شدن حاجاتشان تکه نخی (دخیل) به درخت میبستند بعد از گذشت زمانی تعداد دخیلها زیاد شده بوده وبرگهای درخت مشخص نبوده هم اکنون نیز ریشه درخت سبز شده است در محل منزل محمدرضاکارگر معلم
راوی خانم معصومه کارگر (معصومه ملاحسن)
#بُنه گز نظر کرده
#جلگه
#بهاباد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻خاطره از قدیم:
آقای محترمی اینطور برامون گفتندکه:
من وپسر عمه ام باهم خونه ی بابا بزرگ درس می خوندیم.مادربزرگ مهربونی داشتیم که صداش می کردیم نَنو ،واو هم هر وقت با ما کار داشت می گفت نَنو
بابا حاجی ۲۵ روزی بود که رفته بودند بیابون سرکشی گله
اون روز مادر بزرگم یا همون نَنو چشم انتظار برگشت باباحاجی بود...
اتاق بالایی که می گفتیم بالا خونه وصُفه آب وجارو زده شده بود وگلیمی انداخته بودند
وبساط چایی روی منقل پر از زغال محیا بودو زغالها با جز جز وقرمزی خاصی چشم نوازی می کردند🤒
بالاخره انتظار ننو به سر رسید و باباجی با نرخرش که بهش می گفت نرچه وارد خونه شدو ابتدا رفت نر خرش رو بست وآب وغذا بهش داد وننو به استقبالش رفت واورا به بالا خونه هدایت کرد من هم اون بالا بودم.
باباحاجی خسته وکوفته ی راه نشست و تکیه زد به دیوار گلی بالا خونه،
کیسه ی چُپُقیش را از جیب قباش در آورد،
گُلالَکهای رنگی رنگی کیسه چپق خودنمایی می کرد بابا حاجی مشغول شد و داشت چپق دهن نقره ای را پر از توتون می کرد که صدای ننو از پایین من را به خود آورد که :
ننو منقل را بذار جلو باباحاجی
بلند شدم وتمبان خود بالا کشیدم خم شدم دوطرف منقل را گرفتم
نمی دونم چرا به فکر ومُخَیله اَم نرسید کتری وقوری را از روی منقل بردارم
همانطور که کتری پراز آب جوش وقوری چایی تازه دم کرده ی ننو برا عشقش روی منقل بود منقل را برداشتم وبردم نزدیک بابا حاجی
،،،کتری سنگین یک طرف منقل را سنگین تر کرده بود لنگر کرد به طرف باباحاجی و منقل وآب جوش کتری ولو شد رو دست وپای باباحاجی بخت برگشته .....
داد باباحاجی در اومد وجیغ ننو
من کجا بودم
الفرار رو پشت بوم ها وکُجِ او بُرها😅😅
خلاصه ۷ هشت ساعتی مخفی بودم.
تا اینکه پیدام کردند وبرم گردوندند خونه
لباسهای
باباحاجی را کنده بودندو اورا کنار ی خوابونده بودند وروپوشی رویش انداخته بودند وفرستاده بودند دنبال شفایی
شفایی پزشک اون زمان بهاباد بود
بعد از ساعتی شفایی دوچرخه سوار رسید ومشغول مداوای باباحاجی😊
#کُجِ او بُر
قدیم که پشت بوم ها گلی وسقفها زربی بود بین سقف ها باریکه ای برای عبور آب از سقف وجود داشت .
کُج یعنی کُنج
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# عکس دکتر شفایی
قدیمیها منطقه خیلی از این پزشک گرامی که از اولین پزشکهای وارد شده به بهاباد بودند صحبت می کنند.
در داستان وخاطره ی بالا برایمان گفتند که
برای درمان سوختگی باباحاجی😂😂
دکتر شفایی پارچه پنبه ای می سوزاندند واز پودر وخاکستر بجا مانده اون پماد یا مرهم برای درمان سوختگی استفاده می کردند که برایمان جالب بود
خدا بیامرزه دکتر شفایی
باباحاجی و.
ننو را 🤲
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻ارسالی مخاطبان
سرکار خانم پورجنایی:
در زمان قدیم که خان بهاباد فوت شده بودند خدابیامرز حسن علی بیگ این شعر رو در عزای اوشون خونده بودند:
شاه با عدالت وخان با تمیز
چربی از دنبه رفت وشیرینی از مویز
# حسن علی بیگ قدیم چهل بیتی مینداخته وخیلی مردم به چهل بیتی هاش عقیده داشتن
ممنون خانم پورجنایی 🙏
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#گویش محلی
✅ ضربالمثل : بومی مردم منطقه
همه نابی بی ها گشتن بی بی
فلک بر گشته بر بی بی قدیمی
# ممنون خانم پورجنایی 🙏
معنی:
منظور بازی دنیاست که یک روز باتوست
ویک روز بر علیه تو
وقتی دنیا به کسی که یک روزی حال و روز خوبی داشته از نظر مالی وسرو وضع زندگی یا دلخوش ،پشت می کنه
این ضرب المثل یا کنایه در موردش گفته می شده
بیشتر هم خود فرد اون رو به کار می برده واز دنیا وروزگار شکایت.
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
جُلگه بهاباد
باشد صفای بسیار در جُلگه بهاباد
بس مردمان هوشیار در جلگه بهاباد
آیین مهر ورزی رسم وطن پرستی
گردیده باز تکرار در جلگه بهاباد
همچون بهشت زیبا هم کوه و دشت و صحرا
حوران ماه رخسار در جلگه بهاباد
هم برج و قلعه بینی هم رودخانه شور
هم حوض و آب انبار در جلگه بهاباد
هم باغهای پسته هم دشت زعفرانی
باشد بسی پدیدار در جلگه بهاباد
باشد خیار زار و جالیزِ هندوانه
در دشتهای هموار درجلگه بهاباد
با همتند و ساعی هر جا نظر نمایی
مردان نیک کردار در جلگه بهاباد
همواره در تلاش و فکر معاش خویشند
با کار سخت و دشوار در جلگه بهاباد
مرد و زنان آنجا هر روز و شب به کارند
با چشمهای بیدار درجلگه بهاباد
هم کوه سرخی آن هم ده عروس زیبا
ما راست شوق دیدار درجلگه بهاباد
بهر نبرد باشند با دشمنانِ سرسخت
آماده بهر پیکار در جلگه بهاباد
عِرق وطن پرستی در مردمان این بخش
باشد به حدّ ایثار درجلگه بهاباد
«سیمرغ» میسراید در وصف جلگه این شعر
گر باشَدش خریدار درجلگه بهاباد
۱۴۰۳/۱۰/۶
لقمانی بهابادی «سیمرغ»
همسرایی شماره ۷۳ انجمن شعر و ادب شهرستان بهاباد
.عکس ضمیمه رودخانه شور بهاباد
✅ با تشکر ویژه از انجمن شعر وادب بهاباد بابت توجه و عنایت به منطقه جلگه
وانتخاب موضوع همسرایی ۷۳ با عنوان
جلگه👌👌👏👏🙏🙏🙏🙏
🆔@MEJRi403