eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انی بعثت معلما در فرخنده شب مبعث رسول مهربانی انتخاب شایسته ی جناب رضا زینلی به عنوان برگزیده ی کشوری دومین دورهٔ ی جایزه ی معلم را به عموم مردم دیار بهاباد تبریک عرض می نماییم ♦️مجری 🆔@MEJRi403
597.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مبعث؛ یعنی وساطت تو میان بنده و معبود. ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد ♦️عید مبعث رسول اکرم بر همگان مبارک باد 🙏 🆔@MEJRi403
ای نام تو جان‌بخش تر از آب حیات محتاج تو خلقی به حیات و به ممات از بعثت انبیا و ارسال رسل مقصود تو بودی، به جمالت صلوات عید مبعث مبارک باد 🆔@MEJRi403
مبعث رسول اکرم ( ص )🌹☘🌹 مژده ای دل که به تن باد بهاران آمد موسم عطر گل و بوی نگاران آمد عندلیب خوش دوران به گلستان فریاد که رسولی به جهان بهرضعیفان آمد شده مبعوث رسولی که بود ختم رسل افتخار همه افاق و همه جان آمد شهر مکه همه شد غرق زانوار خدا چونکه بر فرق نبی افسرتابان آمد آنکه جز او نبود مستحق لطف چنین به چنین موهبتی باید یزدان آمد گفت اقرأ چورسول از پی جبرئل امین معدن علم شد و فیض نمایان آمد ثقل و سنگینی احکام رسالت بردوش چون برانگیخته شد با تن لرزان آمد عزم رفتن چونمود از طرف غار حرا جمله کون و مکان مدح وثناخوان آمد همه جابودجهالت به جهان چون شب تار بر دل مکه ز رحمت یم باران آمد قدسیانند همه محو جمال رخ او گوئی از عرش بسی نیر تابان آمد بازچون کرد خدیجه به رویش درگوئی به عیان دید محمد ص که پریشان آمد بت پرستان همه راراه سعادت گم بود به چنین راهبری شمس فروزان آمد گبرو ترسا همه در جهل و جهالت بودند سویشان نور هدی فر سلیمان آمد چون خبردار شداز آمدنش ملک عجم سوی یثرب زعجم حضرت سلمان آمد به جهان کرد ندا بهرهدایت همه را که به همراه نبی معجز قرآن آمد ،اونمودش به(نیا) سازغزل ازسرلطف پس به الطاف نبی شادوغزلخوان آمد شاعر:محمدحسن محمدی نیا بهابادی ۱۳۹۶.۲.۴ 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
منطقه آهو قنبر زاده 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دشتی ومحلی حاج آقا برای مادر پیرش 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
گیاهی # گل سنگ # ارسالی مخاطبین( شیرکوه یزد) در مورد گل سنگ : گلسنگ‌ها روی سنگ‌ها، صخره‌ها، تنهٔ درختان، ساقهٔ گیاهان و در سطح زمین می‌رویند. بعضی از گلسنگ‌ها در طول سال فقط ۱ میلی‌متر رشد می‌کنند این گیاه می‌تواند تا ۴۰۰۰ سال عمر کند. بیشتر گلسنگ‌ها به سرعت توسط هوای آلوده از بین می‌روند. قرن‌هاست که گلسنگ‌ها به عنوان رنگ مو و منبع رنگ‌کننده‌ها استفاده می‌شوند. کاغذ تورنسل نیز مادهٔ قرمزرنگی است که از گلسنگ به دست می‌آید و در آزمایش‌های شیمیایی کاربرد دارد. گلسنگ‌ها نقش مهمی را در فرایندهای اکولوژیکی مانند تشکیل خاک و چرخه مواد غذایی ایفا می‌کنند و به‌عنوان نشانگرهای زیستی در شناسایی سمی بودن محیط عمل می‌کنند. بااین‌حال، سازوکار و پیامدهای ژنتیکی این کلنی‌های قارچی- جلبکی هنوز به‌درستی درک نشده‌است.گلسنگ‌ها بسیار بادوام هستند احتمالاً به این دلیل که می‌توانند به سرعت خشک شوند و به یک حالت مقاوم یا دوره کمون وارد شوند. اما با کمی رطوبت مانند شبنم صبحگاهی، به‌سرعت آبدار شده و فتوسنتز می کند. بسیاری از نظر متابولیکی فقط یک ساعت یا کمتر در روز فعال هستند اما همین زمان کوتاه هم کافی است. اما بیشتر این گروه بر روی سنگ‌های برهنه در بیابان‌ها و در قطب جنوب رشد کنند بنابراین باید در جذب مواد غذایی بسیار فعال باشند به طوری که گاهی مواد آلوده‌کننده سمی را فوراً جذب کرده و می‌میرند. در شبیه‌سازی انجام شده ، در مریخ در مرکز هوافضا ۳۴ روز در مریخ زنده مانده و فتوسنتز کنند. 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
پدر شهید رحمانی خاطره تحت عنوان (موتور گازی ) به چاپ رسیده پدر شهید تعریف می کردند که یک روز عصر که در خانه تنها بودند ودر حیاط خانه در خود فرو رفته بودم ، تصمیم گرفتم به مزار پسرشهیدم سر بزنم موتور گازی را روشن کردم وخودم را به خلد برین رسوندم، کنار مزار پسرم ساعتها نشستم وآنچنان غرق صحبت با اوشدم که زمان را فراموش کردم .با صدای بارون به خودم اومدم به شدت باران می بارید هوا هم رو به تاریکی می رفت کمی زیر سایه بانی نشستم تا باران قطع بشه اما همچنان می بارید، خودم را به موتور گازی رسوندم ،اما هر چه تلاش کردم روشن نشد، موتور را دست گرفتم وراهی شدم یه فاصله ای که از خلد برین دور شدم دیدم ماشینی از روبرو میاد خوشحال شدم گفتم بهتره برای روشن شدن ازش کمک بگیرم ماشین نزدیکتر شد دیدم همون ماشین همیشگی که میومد دنبال عباس تا برن جبهه هست. یه کم مونده به من ایستاد عباس از ماشین پیاده شدو جلو اومد وسلام کردو گفت چی شده ومن جواب سلامش دادم وگفتم که موتورم روشن نمیشه عباس دستی به موتور کشید(اگر اشتباه نکنم موتور را بنزین می کنه وتامدتها این بنزین تموم نمیشه) واون رو روشن کرد وگفت حالا می تونی بری من هم خوشحال از درست شدن موتور راه افتادم به طرف شهر به خونه که نزدیک شدم به یادم اومد عباس که شهید شده بود پس چه جوری اومد موتور را روشن کرد حالم هم خورد وبیهوش شدم .همسایه ها مرا به خانه برده بودند وقتی چشمم را باز کردم داخل اتاق خانه بودم وهمه دورم نشسته بودند. شادی مطهر ارواح شهدا صلوات 🆔@MEJRi403