eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# روستایی که معتقده دو دوتا چهارتا نمی‌شه دو دوتای خدا میشه هزارتا # از نون خشک فروشی رسید به مهمان ویژه برلین در آلمان گر خدا بخواهد......... با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 گویش محلی ماده ای بومی اِشلوم: در قدیم برای تمیز وپاک شستن‌لباسها از ماده ای گیاهی بنام اِشلوم که در بیابان‌ها ی منطقه می روییده استفاده می کردند آدرس : زیر گُدار ریگی سمت راست منطقه ی اِشلومی😄 در اینجا اِشلوم به وفور یافت می شده در قدیم. نمیدونیم الان پوشش گیاهی اون منطقه هنوز اِشلومی هست یا نه کسی اطلاع داشت به ما اعلام کنه✋ اطلاع دادند اِشلوم فراوونه هنوز 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
تصویر خیکِ ماست که در گویش محلی ما بیشتر از مشک استفاده می کنند ماست 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
من پُرم از خاطرات و قصه‌های کودکی این که روباهی چگونه می‌فریبد زاغکی! قصّه‌ی افتادنِ دندانِ شیری از هُما لاک‌پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی! قصّه‌ی گاو حسن، دارا و سارا و امین روزِ بارانی، کتابِ خیسِ کُبری طِفلکی! تیله‌بازی در حیاط و کوچه و فرشِ اتاق! بر سرِ کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی! چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق مادرم هرگز نیاورد استکان بی‌نعلبکی! داستانِ نوک طلا با مخمل و مادربزرگ! در دهی زیبا که زخمی گشته بچه لک‌لکی! هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش! یادِ دوران اوشین و نقطه‌های برفکی! هشت سال از دوره‌ی شیرین امّا تلخِ ما پر ز آژیرِ خطر با حمله‌های موشکی! تا کجاها می‌برد این خاطره امشب مرا کاش می‌رفتم به آن دورانِ خوبم، دزدکی! یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من من به یاد و خاطراتت زنده‌ام، ای کودکی! 🆔@MEJRi403
و چه دعای مجیرهایی که هر زمان مادر قصد خواندن آن را داشت، خدمتی به اهل خانه، قد علم کرد و آن را به ساعتی دیگر موکول کرد... ایام البیض رمضان بود... مادر، سفره افطاری اهل خانه را فراهم کرد و زیر لب گفت: یادم نرود امشب دعای مجیر را... سفره را جمع کرد و نگاهی به ساعت انداخت، حالا وقت تدارک سحری بود؛ مادر زیر لب گفت: یادم نرود دعای مجیر را! ظرف ها را شست، سحری را آماده کرد، خواست مشغول دعا شود که متوجه شد کودک نوپایش بدجور خود و لباس‌هایش را کثیف کرده، پس مشغول تعویض پوشک و لباس‌هایش شد و زیر لب گفت:یادم نرود دعای مجیر را! خسته و تکیده سرجایش نشست؛ تا خواست دعا را شروع کند آن یکی فرزندش کتاب به دست سراغ مادر امد برای دیکته شب... مادر زیر لب گفت یادم نرود دعای مجیر را! کارها یکی پس از دیگری قد علم می کردند و ساعت بی رحمانه می‌گذشت و مادر در حسرت یک ساعت مناجات بی دغدغه، شب را سپری می‌کند... و حالا که تمام اهل خانه را به هزار زحمت خوابانده و به زندگی سامان داده تا خلوتی باخدای خویش داشته باشد، چشم های مادر خسته و خواب آلوده، حالا دیگر نایی برای دعای مجیر نمانده! سر بر بالین می گذارد و زیر لب آرام زمزمه می‌کند: نشد بخوانم دعای مجیر را! قطره اشکی از گوشه چشم مادر روانه ی بالشت می شود و مادر،خسته و دلشکسته از روزمره، لب به مناجات می‌گشاید: خدایا؛ به حق لحظات پختن افطاری با زبان روزه و حرارت اجاق گاز که بدجور تشنه می‌کند مرا: اجرنا من النار یا مجیر... خدایا به حق لحظاتی که ایستاده ام تابشویم ظرف ها و نظافت کنم خانه را: اجرنا من النار یا مجیر...
خدایا به حق خستگی پاها و بی رمقی دست هایم: اجرنا من النار یا مجیر... خدایا به حق ساعات عمرم که در راه خدمت به همسر و فرزندانم، به بندگانت که به من واگذار نمودی سپری شد: اجرنا من النار یا مجیر... خدایا اصلا به حق این دل شکسته و حسرت زده ی خواندن دعای مجیر و چشم های بی رمق از همراهیم: اجرنا من النار یا مجیر... حالا مادر آرام می‌خوابد، هرچند تا صبح چند بار دیگر بیدار می‌شود تا یکی از فرزندان را آب بدهد، یکی را شیر بدهد و برای آن یکی که بیقرار شده آغوش مهر مادری بگشاید... مگر می‌شود چنین دعای مجیری مقبول درگاه ربوبی نگردد؟ اصلا تمام عمر مادرها ایام البیض است، چه رجب، چه شعبان، چه رمضان و چه... خدایا به حق لحظه به لحظه خستگی مادرانمان: اجرنا من النار یا مجیر ! شادی روح همه مادران آسمانی وسلامتی همه مادرانیکه در قید حیات هستند صلوات ✅ یادبود مراسم سومین سالگرد مادر آسمانی حاجیه خانم سکینه غنی زاده شادی روح پاکش فاتحه مع صلوات🤲 . ࿐჻❥⸙💚⸙❥჻࿐ 🆔@MEJRi403
سه سالست رفته ای انگار دیروز است هنوز داغ هجرانت به دل انگار دلسوزاست هنوز در فراغت ساز دل ، ناکوک و جانسوز است مدام داغ این غم بر جگر انگار پیروز است هنوز ز آخرین دیدارت این دل سخت ،پر پر می زند رفتنت باور ندارد درس آموز است هنوز حاج خانم زینبت چشم انتظارت، می شود بینوا ،دل سوخته ست، انگار نوروز است هنوز 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
بومی؛ سرم درد می کنه صندل بیارید طبیب از ملک اسکندر بیارید طبیب از ملک اسکندر نباشه خبر از خونه ی دلبر بیارید صندل نام نوعی داروی گیاهی 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آواز خوانی اشعار بومی مرحومه حاجیه فاطمه حیدری همسر مرحوم حاج علی اکبر عبداللهی شادی روحشون صلوات 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# کلیپ قدیمی از رآی گیری در روستاهای منطقه جلگه خیلی ها در این کلیپ الان پیش ما نیستند وآسمانیند اسامیشون ارسال شود تا یادی ازشون بشه سپاس🙏 🆔@MEJRi403