eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌گویند روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه‌اش دعوت کرد. شمس به خانه‌ی جلال‌الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد۴ از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده‌ای؟مولانا حیرت‌زده پرسید: مگر تو شرابخوار هستی؟! شمس پاسخ داد: بلی! مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم! حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟! به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت. پس خودت برو و شراب خریداری کن. در این شهر همه مرامی‌شناسند، چگونه به محله‌ی نصاری‌نشین بروم و شراب بخرم؟!اگر به من ارادت داری باید وسیله‌ی راحتی مرا هم فراهم کنی چون به شب‌ها بدون شراب نه می‌توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه‌ای به دوش می‌اندازد، شیشه‌ای بزرگ زیر آن پنهان می‌کند و به سمت محله‌ی نصاری‌نشین راه می‌افتد. تا قبل از ورود او به محله‌ی مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی‌کرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که هنوزه داخل میکده‌ای شد و شیشه‌ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن، از میکده خارج شد.هنوز از محله‌ی مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانانِ ساکنِ آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه‌روزه در آن به او اقتدا می‌کردندرسید
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می‌کنید به محله‌ی نصاری‌نشین رفته و شراب خریداری نموده است. آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد! مرد ادامه داد: این منافق که ادعای زُهد می‌کند و به او اقتدا می‌کنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه می‌برد! سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش کوفت که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به‌ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: ای مردم بی‌حیا! شرم نمی‌کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید؟ این شیشه که می‌بینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول می‌کند. رقیب مولوی فریاد زد: این سرکه نیست بلکه شراب است. شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه‌ی مردم ازجمله آن رقیب، قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست. رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست‌های او را بوسیدند و متفرق شدند. آن‌گاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مرا مجبور کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟ شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می‌نازی جز یک سراب نیست. تو فکر می‌کردی که احترامِ یک مشت عوام برای تو سرمایه‌ای‌ست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه‌ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می‌رساندند. این سرمایه‌ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع بماند. می‌توان گفت مفهوم و معنی شعر دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ، با اندیشه خیامی که ارزش نهادن به امور دنیوی و درگیر آن شدن را نکوهش می‌کند سازگاری دارد. این شعر خیام تایید کننده این نظر است.  دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است «حکیم خیام نیشابوری ) 🆔@MEJRi403
گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد وقتی دستی را به یاری می گیری، بدان که دست دیگرت در دست خداست… مشارکت در تامین مواد غذایی و پوشاک جهت ایتام نیازمند در ایام سال ... مرکز نیکو کاری بیت الرقیه دراستانه سال جدید در نظر دارد طبق سنوات قبل به کودکان نیازمند وایتام تحت پوشش مرکز بن خرید کفش ولباس توزیع نماید دست یاری وکمک از شما خیرین عزیز داریم روشهای واریز به حساب مرکز *۸۸۷۷* شماره کارت بیت الرقیه 6037997950144338 مرکز نیکو کاری بیت الرقیه @markaznikokaribitalroghayeh
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
به یاد مرحوم شیر علی ساکن ده علی بساب ♦️ارسالی آقای رضایی شادی روح شیر علی شب جمعه حمدی بخوانیم وبر محمد وآلش صلوات بفرستیم 🆔@MEJRi403
🚩 شهید عباس پوردهقان کریم آباد 🌱 ولادت: ۱۳۴۵/۰۲/۰۱ بهاباد 🌷 شهادت ۱۳۶۲/۱۲/۱۳ جفیر 🔹عملیات:خیبر 🔸محل خاکسپاری:گلزار شهدای خلدبرین یزد زندگینامه: يكم ارديبهشت ۱۳۴۵ در روستای كريم‌آباد از توابع شهرستان بهاباد به دنيا آمد. پدرش رضا، در كارخانه كار می‌كرد و مادرش فاطمه نساء نام داشت. تا دوم راهنمايی درس خواند و سپس در كارخانه بافندگی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۶۱ ازدواج كرد و صاحب يک پسر شد. با شروع جنگ، از سوی بسيج در جبهه حضور يافت و سرانجام سيزدهم اسفند ۱۳۶۲ با سمت تك‌تيرانداز در طلاييه به شهادت رسيد. پيكر وی مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و دوازدهم خرداد ۱۳۷۴، پس از تفحص در گلزار شهدای خلدبرين شهرستان يزد به خاك سپردند. محمدرضا پوردهقان، فرزند این شهید معظم نزدیک به ۱۸ سال در اداره ثبت احوال شهرستان یزد مشغول به کار است. ✍ وصیت نامه: همسر عزیز! امیدوارم که مرا حلال کنی اگر یک وقت با تو از روی خشم و غضب حرف زده ام . اگر تو را ناراحت کرده ام مرا ببخش. همسرم! اگر انشاالله من به آرزویم یعنی شهادت رسیدم سفارشی که با تو دارم این است که فرزند؛ عزیزمان «محمدرضا» را خیلی خوب و اسلامی تحویل جامعه بدهی و برایم دعا کنید که خدا هم مرا ببخشد و برادرانم حسین و حسن را خیلی خوبتر از من به بار بیاورید که بتوانند راه سرور خود سید الشهدا را ادامه بدهند ۱۳۶۲/۱۰/۲۸ ╭━═━⊰✹❀✹⊱━═━╮ 🆔 @yazdsabteahval ╰━═━⊰❀✹❀⊱━═━╯
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 یک معجزه دیگر در محفل ✨  پرسش حفظ از نوجوان مبتلا به اوتیسم و توانایی خارق‌العاده او در جواب دادن به سوالات به شیوه خاص خود✨ @bahabad_khabar
مِجری🏴🏴🏴
به یاد مرحوم شیر علی ساکن ده علی بساب ♦️ارسالی آقای رضایی شادی روح شیر علی شب جمعه حمدی بخوانیم و
♦️ارسالی همراهان ایشون اهل شکراباد کوهبنان بودن اصلا ربطی به ده علی وبساب ندارن ✅ لطفا اطلاع ومنبع موثق وصحیح برامون ارسال کنید🙏 🆔@MEJRi403
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐑 غلبه بلغم به شرح تصویر 😄 بیچاره دچار غلبه بلغم شده فقط ببین چه جوری خوابش برده!!! اینجاست که میشه گفت دنیا رو آب ببره 🌊 اینو خواب میبره 🐑😴 🆔@MEJRi403
♦️ارسالی هموطنمون: سلام. ایام تقویم آخر اسفند(شب عید) را نشان می دهد. هفته درختکاری. مردم ایران و بالطبع اهالی خراسان شمالی نسبت به درخت و درختکاری اعتقادات خاص و مشترکی را دارند که نشان از مذهب و شغل مردم آن است. درخت توت، روزگاری که به عهد اشکانیان ایرانیان به رمز و راز تولید ابریشم آگاه شدند خراسان بزرگ و گرگان زمین را برای کاشتن این درخت برگزیدند و نوغان داری بسیار پررونق شد، همین امر باعت شد که اهالی برای درخت توت احترام ویژه ای قائل باشند. مردم شهر درق، معتقدند که درخت توت سید درختان است و هر شخصی اجازه هرس (چه رسد به شکستن) آن را ندارد و تنها اولاد امامان می توانند این کار را کنند یا شخص سید از درخت توت برای صاحب باغ اجازه می گرفته است و اگر سیدی نمی بود زنی که باردار میشد این وظیفه را بعهده داشت.ادرار و یا مدفوع انسان و الاغ در زیر آن به زشت ترین وجهه نکوهیده بود، تو گویی عامل آن گناهی کبیره کرده است؟!!! تنها انسان و از حیوانات میش می توانست زیر آن بخوابد. تنه خشک شده درخت را هرکسی جرات نداشت از زمین بیرون آورد و اب دادن آنرا بهترین کار می دانستند. اغلب برای کوبیدن گندم سمنو از تخته ای استفاده می شد که از چوب توت تراشیده شده بود. آشکارا کسی که باعث خشکی و یا سوزاندن آن میشد را مردمان نفرین و دشنام می‌دادند. دقیقا احترامی که اهالی جنوب برای نخل قائل هستند. گذشتگان هر درخت توت را یک سر می شماردند. 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 از اشعار قدیمی : ناز کردن نوه: دختر خانم لاری ای تنگ طلا کاری اونی که تو را ساخته زرگر بوده پنداری 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 سر راهت نشینم خُردوخسته گل نرگس بچینم دسته دسته گل نرگس که بویی نداره دل من طاقت دوری نداره 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 شب شنبه که آب بر باغم اومد به یک شنبه نامه‌ی یارم اومد دوشنبه چشم به راه و دل به اُمید به چهار شنبه گل بی خارم اومد 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 سفید مرغی بودم برشاخ پسته فلک سنگی زده بالم شکسته فلک بالی بده پرواز بگیرم دم دروازه شیراز بمیرم 🆔@MEJRi403