eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
23 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
# تَشتِه یِ آب یکی از واحدهای اندازه گیری آب برای آبیاری زمین‌های کشاورزی در منطقه تَشتِه است شاید با خود گفته باشید یعنی چی که میگن فلانی ۲۰ تشته آب از چاه یا فلان قنات دارد یا ۱۰ تشته؟؟؟ قدیم که ساعت وجود نداشت یا در دسترس همه نبود شخصی بنام میراب حساب کتاب تقسيم آب بین کشاورزان را بر عهده داشت او از ابزاری استفاده می کرد که یک کاسه بود که تهش سوراخ ريزي داشت وآن را داخل تشت آبی می گذاشتند آب کم کم از طریق سوراخ ته کاسه وارد کاسه می شد ووقتی پر می شد ته تشت می افتاد وصدا می داد اینجا میراب متوجه می شد که یک تشته آب برای فلان کشاورز رفته است در این تصویر استاد بزرگوار معلم ارجمند جناب آقای خادمی در حال توضیح این داستان برای دانش آموزان هستند. 🆔@MEJRi403
توجه ❌ سلام همراهان گرامی زمان ارسال پاسخ تمام شد بعد از اتمام قرعه کشی و اعلام برنده جواب داخل کانال گذاشته میشود از مشارکت شما عزیزان بسیار ممنونیم 🆔@MEJRi403
❌اعلام برنده خانم سمیه جنایی از کریم اباد لطفا شخصی ادمین احمد اباد پیام بدین مچکریم از همراهی شما
پرسش و پاسخ خب بپردازیم به جواب پرسش و پاسخ شعر و داستان نهفته در ان «به ذره گَر نَظَر لُطف؛ بو تُراب کُنَد به اسمان رَوَد و کار افتاب کُنَد» ✍معنی شعر [اگر بو تراب(لقب حضرت علی) از روی لطف و مرحمت به ذره کوچکی نگاه کند، ان ذره مقام و منزلت پیدا میکند و مانند خورشید خواهد درخشید] ✍عرفان نهفته در شعر: در زمان قدیم در شهر اصفهان کنونی جوانی زندگی میکرده که از قضا این جوان عاشق دختر حاکم اصفهان میشه با توجه به رسوم چند نفری جهت خواستگاری دختر به منزل حاکم میروند اما حاکم جواب رد میداده جوان وقتی میبینه این وصلت جور نمیشه و حاکم قبول نمیکنه به نجف میره و دخیل حرم حضرت علی(ع) میبنده در ان زمان شنیده بوده که اگر در روز چهارشنبه دخیل ببنده حاجت روا میشه پس جوان طی چند هفته در روز چهارشنبه به حرم حضرت علی رفته و دخیل میبسته بعد از گذشت چند هفته وقتی دیده هیچ تغییری در تصمیم حاکم ایجاد نشد با بی صبری تمام سمت حرم میره و به حالت دعا با حضرت صحبت میکنه که:( یا علی من از اصفهان به نجف برای گرفتن حاجت اومدم شما میخواین منو دست خالی روانه کنین و من جوانم دلی پرامید دارم حاجتمو بدین) وقتی شب به استراحتگاهش میره در خواب حضرت علی رو میبینه بهش یه ادرسی در شهراصفهان میدهند و از او میخواهند که درب منزل رفته و دق الباب (درب زدن) کند فردی بیرون میاید که بلند قامت و لباسهای فاخری دارد از او نترسد و بعد از سلام وجویا شدن احوال به شخص بگوید «به اسمان رود و کار افتاب کند» جوان از خواب بیدار میشود وبا خود فکر میکند حتما خواب بیهوده بوده میگذرد تا هفته بعد چهارشنبه میشود و جوان مجدد به حرم میرود و میگوید( یا علی من برای گرفتم جواب خواستگاری اینجا هستم تو مرا به رفتن درب خانه و بردن شعر امر میکنی) و این ماجرا و خواب جوان تا سه هفته ادامه پیدا میکند و هرهفته همین خواب برای جوان تکرار میشود جوان تصمیم به برگشت و انجام امر میگیرد به اصفهان برمیگردد و به ادرسی که در خواب دیده میرود دق الباب میکند و پس از جواب صاحب خانه میگوید که از نجف امده ام و شعر را برای شخص میخواند شخص با شنیدن شعر جوان را در اغوش میکشد و همراه خود به منزل برده و از او قدر دانی میکند به سبب تشکر از جوان میپرسد که داستان چیست جوان بعد از کسب اطمینان از درامان ماندنش داستان اتفاق افتاده در نجف و نیت خود را میگوید حاکم بلافاصله خواستگاری جوان را قبول میکند و مراسم عروسی مفصلی به را میاندازد بعد از ان دلیل قبولی ازدواج را اینگونه بیان میکند که برای ولادت امیر المومنین سخنرانی در پیش دارم خواستم شعری در وصف علی (ع) بگویم که یک مصراع ان را سرودم و مابقی به ذهنم نیامد تا اینکه تو امدی و شعر من تکمیل شد اینگونه بود که حضرت علی ضمانت جوان عاشق را کردند و به معشوق رساندند پ. ن: منبع قابل ذکری در دسترس نیست بیان شده از مرحوم پرفسور فیض استاد بزرگ ادبیات عرفانی و الهیات هست که حدود 40سال پیش در کلاس تدریسشان برای دانشجویان دانشگاه فرهنگیان تعریف کردند 🆔@MEJRi403
مِجری🏴🏴🏴
#جواب پرسش و پاسخ #عرفانی خب بپردازیم به جواب پرسش و پاسخ شعر و داستان نهفته در ان «به ذره گَر نَظ
✍🏻ممنون از همراهی شما عزیزان البته این داستان به صور وروایات متعدد بیان شده است. واکر به علامه گوگل سر زده باشید😁 این داستان از زبان طلبه ای در نجف که فقیری ونداری به او فشار میاره وبه حرم آقا امیر المومنین میره واعتراض به بارگاه ولوسترهای گرانقیمت حرم می کنه ودر خواب حضرت اورا به آدرسی در هند ارجاع میدن وبیت دوم شعر را به او یاد می دهند واو به امر حضرت عمل می کنه. # تمام جوابهای ارسالی این داستان را برامون ارسال کردندهرچند جواب درست و مورد نظر ما نبود اما ما به احترام شما عزیزان پذیرفتیم وهمگی در قرعه کشی شرکت داده شديد ممنونم از همگی 🆔@MEJRi403
✍هفتاد سال پیش همه اسب داشتند اما آدم های پولدار ماشین داشتند الان همه ماشین دارند اما پولدارها اسب دارند سی سال پیش هر کی شهرنشین بود پولدار بود سی سال پیش هر کی روستانشین بود، فقیر بود اما الان آدم های پولدار باغ و باغچه می خرند و بهش می گویند ویلا یک زمانی بود هر کس خونه اش رو لوله کشی گاز می کرد به همه فخر می فروخت الان هر کی میتونه یک چای ذغالی پیدا کنه بخوره زود عکسشو رو استوری می کند یک زمانی بود هرکس با لباس محلی در جامعه می گشت بهش می گفتیم اُمُل الان اجاره یک شب همان لباس محلی چند میلیون است یک زمانی بود اگر یک پدری برای دخترش تو باغ خودش عروسی می گرفت می گفتن با گدایی داره دخترش رو شوهر میده اما الان لاکچری ترین عروسی ها تو باغچه ها برگزار میشود. *دنیا به همین سرعت رنگ عوض می‌کنه مواظب رنگ های دنیایی باشیم که بی ارزش و زود گذر و بهترین رنگ رنگ خدایی است شبتون خدایی وپرستاره✨✨✨ 🆔@MEJRi403
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نهج البلاغه خطبه ۱۸۲ 🆔@MEJRi403
سید کاظم حسینی : یکی از اطرافیان‌ما تعریف می کردند هروقت از مسیر اسفنگ رد می شدیم رو به مزار شهید فاتحه می خوندم حین حرکت ماشین. یبار سرگرم کاری بودم وغافل شدم اونروز فاتحه بخونم. شب خواب دیدم در همون مسیرم وجوانی کنار جاده رو کرد به من وگفت چرا امروز بهم سلام‌نکردی؟؟!!!. گفت از خواب که بیدارشدم وبعد که تصویر شهید را دیدم متوجه شدم اون جوان که در خواب دیده بودم ،، شهید سید کاظم حسینی بود. شادی ارواح مطهر شهدا صلوات🌷 🆔@MEJRi403