eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
یه تحقیق کردیم در مورد دو وسیله با اسمهای اجق وجق: جوغنو کمچلیز 😊😊😊 این دو واژه در گویش مردم منطقه وشهرستان بهاباد بکار می رفته که با رشد سریع تکنولوژی تا چندی دیگر احتمالا در محاوره ی مردم خبری ازشون نباشه. جوغن واژه ای آریایی یعنی اصیل نژاد آریا (اولین قوم وگروه ساکن در مناطق ایران) می باشد به معنای هاون یا کاسه ای برای نرم وخرد وآسیاب کردن اما یک معنی خاص هم داره هرگونه حکاکی یا کنده کاری بر سنگ وفلز را جوغن می گن جوغن هاي دست کند در طبیعت وکوهها نشانه ی دفینه گنج یا قبر است😎😎😎 واما عالی جناب بعدی جناب کمچلیز : کمچلیز هم به نوعی آبگردان یا ملاغه در بهاباد وگویش کرمان گفته میشه که برای جدا کردن سرشیر ازشیر در زمان قدیم استفاده می شده در مناطقی مثل مازندران هم رد پایی ازکمچلیز یافت میشه☺️👌 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
زنده یاد حاج حسین بیگی فر (همسر مرحوم سکینه محمدی و پدر بزرگوار مرحوم عباس محمدی) 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
وسیله ی مشخص شده نسل قدیم قفل‌ها بود مختص درب های چوبی اسم آدابیش کلون هست ودر زیست بوم ما گذشتگان می گفتند کودِ در بچه های دهه ی پنجاه واوایل ۶۰ خوب به یاد دارند این وسیله را خونه ی مادر بزرگ پدربزرگهاشون☺️ 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
گَرجین نسل قدیم تراکتور یا ادوات کشاورزی کنونی (خرمن کوب) است که زحمت کشیدنش روی زمین با گاوها بوده 🆔@MEJRi403
✍🏻 از مثل های بومی😊 ♦️چالش: بز گر از گله به در ارسال جواب لطفا🙏 🆔@MEJRi403
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿 🌿🌺🌿 🌺🌿 🌿 نهج البلاغه ┄═❁✦❀•🌿🌺🌿•❀✦❁═┄ 📜 (از خطبه های شگفت آور امام عليه السّلام كه به آن خطبه «غرّا» گويند ) 1⃣ ♦️ستايش خداوندی را سزاست که به قدرت والا و برتر و با عطا و بخشش نعمت ها به پديده ها نزديک است. اوست بخشنده تمام نعمت ها و دفع کننده تمام بلاها و گرفتاری ها. او را می ستايم در برابر مهربانی ها و نعمت های فراگيرش. به او ايمان می آورم چون مبدأ هستی و آغازکننده خلقت آشکار است. از او هدايت می طلبم چون راهنمای نزديک است و از او ياری می طلبم که توانا و پيروز است و به او توکّل می کنم چون تنها ياور و کفايت کننده است. و گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست. او را فرستاده تا فرمان هايش را اجرا کند و بر مردم حجّت را تمام کرده، آنها را در برابر اعمال ناروا پرهیز دهد. 2⃣ ♦️سفارش می کنم شما بندگان خدا را به تقوای الهی، که برای بيداری شما مَثَل های پندآموز آورده و سرآمد زندگانی شما را معيّن فرمود و لباس های رنگارنگ بر شما پوشانده و زندگی پر وسعت به شما بخشيده و با حساب گری دقيق خود بر شما مسلّط است. در برابر کارهای نيکو به شما پاداش می دهد و با نعمت های گسترده و بخشش های بی حساب، شما را گرامی داشته است و با اعزام پيامبران و دستورات روشن، از مخالفت با فرمانش شما را برحذر داشته است. تعداد شما را می داند و چند روزی جهت آزمايش و عبرت برای شما مقرّر داشته که در اين دنيا آزمايش می گرديد و در برابر اعمال خود محاسبه می شويد. 3⃣ ♦️آب دنيای حرام همواره تيره و گل آلود است. منظره ای دل فريب و سرانجامی خطرناک دارد. فريبنده و زيباست اما دوامی ندارد. نوری است در حال غروب کردن، سايه ای است نابودشدنی، ستونی است در حال خراب شدن. آن هنگام که نفرت دارندگان، به آن دل بستند و بيگانگان به آن اطمينان کردند، چونان اسب چموش پاها را بلند کرده، سوار را بر زمين می کوبد و با دام های خود آنها را گرفتار می کند و تيرهای خود را سوی آنان پرتاب می نمايد. طناب مرگ به گردن انسان می افکند، به سوی گور تنگ و جايگاه وحشتناک می کشاند تا در قبر، محل زندگی خويش بهشت يا دوزخ را بنگرد و پاداش اعمال خود را مشاهده کند و همچنان آيندگان به دنبال رفتگان خود گام می نهند. نه مرگ از نابودی انسان دست می کشد و نه مردم از گناه فاصله می گيرند. که تا پايان زندگی و سرمنزل فنا و نيستی آزادانه به پيش می تازند. ┄═❁✦❀•🌿🌺🌿•❀✦❁═┄ 🆔@MEJRi403
شهید سید میلاد مصطفوی : از پدر او پرسیدم، سر به زیر انداخته بود و با دانه‌های گرد تسبیح یاقوتی‌رنگش ذکر فراق می‌گفت که آهی بلند کشید و گفت: درست ۱۳ مهر سال ۹۴ بود که حول و حوش ساعت ۱۰ شب تلفن سیدمیلاد به صدا در آمد و همین تماس چند دقیقه‌ای آغازی شد برای خداحافظی ما.  بغض از مژه‌های سید عباس روی گونه‌هایش ‌لغزید و یاد آخرین گپ‌وگفت‌های پدر و پسری کرد و ادامه داد: مهران بودم که میلاد تماس گرفت و گفت بابا می‌خواهم بروم سوریه بالاغیرتاً اجازه بده، من پارسال پیش از فوت مامان از او اجازه گرفتم تو هم اجازه بده گفتم صبر کن تا برسم خانه با هم صحبت می‌کنیم. دم‌دمای صبح رسیدم و بعد از نماز رفتم سر مزار مادرش بدون اینکه خبر داشته باشد او هم آمد؛ همانجا گفتم به سن و سالی رسیدی که هر کاری به صلاحت باشد را انجام دهی نیاز به اجازه نیست برو خدا به همراهت. بنا شد رضایت‌نامه امضا کنم، گفتم بنویس تا من امضا کنم، دو صفحه رضایت‌نامه نوشت اما دلش راضی نشد گفت بیا با هم بریم پیش فرمانده‌ و حضوری باهاش صحبت کن؛ حرم عمه سادات مدافع می‌خواست مگر می‌شد نروم؛ رفتیم و به محض دیدار گفت بفرمایید پدر شهید آمده! عاشقانه‌ای کوتاه با پایان خوش داستان دلدادگی سیدمیلاد مصطفوی یکی از تراژدی‌های عاشقانه‌ کوتاه دنیا با پایان خوش است، عمر دقایق در عاشقانه سید میلاد در عنفوان جوانی زودتر از آنچه فکر کنیم به پایان می‌رسد و سر و سامان می‌گیرد عاشقانه‌ای از جنس تیر و ترکش، محاصره و فشنگ پشت فشنگ اما سید میلاد در هیاهوی رسیدن، معرکه به پا کرد و رقص دست و تیربارش جاودانه شد. شادی ارواح شهدا صلوات 🆔@MEJRi403
616.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بهانه‌ی روز پزشک یاد وتقدیر داشته باشیم از جناب دکتر علی صالحی احمدآبادی که وقت وزندگی خود را وقف طبابت وکشاورزی در روستایی از زنجان کرده اند. 🆔 https://eitaa.com/MEJRi403