eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد ابوالفضل العباس مبارک عباسی که نه به حمایت از بردار بلکه به حمایت از ولی وامام زمان خویش جانبازی کرد🌷🌷 🆔@MEJRi403
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قطعه آوازی زیبا باصدای ابوالحسن اقبال آذر ♦️ارسالی جناب استاد محمدی نیا 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
مردم شفا 🕌 یکی دیگر از اماکن مقدس در باور مردم مرقد طفلی است که مادرش به فاطمه شفا معروف ودر روستای درب هنز جلگه است. این زن پاکدامن وبسیار مومن در جوانی به بیماری و بی مهری از سوی مردم واطرافیان مبتلا میشه وبا عنایت ائمه شفا می یابد واز ایشون طفلی بدنیا می آید وزود ازدنیا می رود که از زمان دفنش شکافی کنار قبر او ایجاد وبوی عطر از آن به مشام می رسد نقل هاي زيادي از حاجت روایی وگرفتن شفا از این طفل از زبان اهالی منطقه بیان می شود درب خانه ی ساده و باصفای فاطمه شفا همیشه به روی مردم باز بود وساعتها همنشین او می‌شدند چندین سال پیش فاطمه شفا به رحمت خدا رفتند شادی روحشون صلوات وحمدی مرحمت کنید🖤🥀 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# تصویر فاطمه شفا سمت چپ روحت شاد بانو 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
مردم انار نظر کرده بُنه انار در کوه غرب احمداباد معروف به کوه بُنه انار نزدیک قله کوه درختچه اناری از قدیم که مردم انجا در معدن کار می کردند سبز میشود و با اب باران ابیاری میگردد درختچه بزرگ شده ومردم اعتقاد به ان پیدا میکنند که حضرت علی(ع) به انجا نظر کرده اند یک سوراخ هم در سنگی هست که به ان اَخییه دُلدُل (محل بستن اسب ان حضرت) میگویند مردم منطقه برای حاجاتشان به ان محل میرفتند و (دَخیل) پارچه یا نخ میبستند و اَخییه دُلدُل را هم لمس میکردند اعتقاد مردم اینگونه بوده این درخت بعد از گذشت سالیان سال همچنان معروف هست و در گویش محلی به انجا پا بنه انار میگویند که برای تفریح و گرفتن حاجت افراد زیادی به ان محل میروند . 🆔 @MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
مردم گَز نظر کرده یک بوته گز (بُنه گز نظر کده) در بیرون از قلعه احمداباد بود که مردم دهه چهل به پایین میگفتند حضرت خضر(ع) به ان نظر کرده اند و بعضی وقتها در پای این بوته چراغ روشن میشود مردم هم به اعتقادی که داشتند بعضی شبهای جمعه یا عصر جمعه به این محل میرفتند و برای براورده شدن حاجاتشان تکه نخی (دخیل) به درخت میبستند بعد از گذشت زمانی تعداد دخیلها زیاد شده بوده وبرگهای درخت مشخص نبوده هم اکنون نیز ریشه درخت سبز شده است در محل منزل محمدرضاکارگر معلم راوی خانم معصومه کارگر (معصومه ملاحسن) گز نظر کرده 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# ارسالی خانم توکلی کریم آباد: محمدتوکلی، کربلایی محمد دهقان، خدابیامرز حسن دهقان،عباس دهقان، حسن رضایی، حسن دهقان، مهدی حاج زینلی، حسن دهقان، علی اکبر پوررضایی،رضا رضایی،مصطفی دهقان،عباس محمدی ممنونیم خانم توکلی 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
💎✨💎 ✨💎 💎 ✅ نهج البلاغه پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگويی است برای الگو طلبان و مايه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد و محبوب ترين بنده نزد خدا کسی است که از پيامبرش پيروی کند و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی تر بود. دنيا را به او نشان دادند، امّا نپذيرفت و چون دانست خدا چيزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چيزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چيزی را که خدا کوچک شمرده ،کوچک و ناچيز می دانست. اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پيامبرش دشمن می دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداريم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا و سرپيچی از فرمان های او کافی بود!. و همانا پيامبر «که درود خدا بر او باد» بر روی زمين می نشست و غذا می خورد و چون برده، ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را با دست خود می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را پشت سر خويش سوار می کرد. پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود، به يکی از همسرانش فرمود، «اين پرده را از برابر چشمان من دور کن که هر گاه نگاهم به آن می افتد، به ياد دنيا و زينت های آن می افتم.» پيامبر(صلی الله علیه و آله) با دل از دنيا روی گرداند و يادش را از جان خود ريشه کن کرد و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبايی تهيّه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و اميدِ ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد و دل از دنيا برکند و چشم از دنيا پوشاند و چنين است کسی که چيزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا برای تو نشانه هايی است که تو را به زشتی ها و عيب های دنيا راهنمايی کند، زيرا پیامبر با نزديکان خود گرسنه به سر می برد و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زينت های دنيا از ديده او دور ماند. پس تفکّرکننده ای بايد با عقل خويش به درستی انديشه کند که آيا خدا محمد(صلی الله علیه و آله) را به داشتن اين صفت ها اکرام فرمود يا او را خوار کرد؟ اگر بگويد خوار کرد، دروغ گفته و بُهتانی بزرگ زده است. و اگر بگويد: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنيا را برای او گستراند و از نزديک ترين مردم به خودش دور نگهداشت. پس پيروی کننده بايد از پيامبر(صلی الله علیه و آله) پيروی کند و به دنبال او راه رود و قدم بر جای قدم او بگذارد وگرنه از هلاکت ايمن نمی باشد، که همانا خداوند، محمّد(صلی الله علیه و آله) را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کيفر جهنّم قرار داد. او با شکمی گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و کاخ های مجلّل نساخت سنگی بر سنگی نگذاشت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت. وه! چه بزرگ است منّتی که خدا با بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگی به ما عطا فرموده. رهبر پيشتازی که بايد او را پيروی کنيم و پيشوايی که بايد راه او را تداوم بخشيم. به خدا سوگند! آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم، که از پينه کننده آن، شرمسارم. يکی به من گفت: «آيا آن را دور نمی افکنی؟». گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش می شوند 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻خاطره از قدیم: آقای محترمی اینطور برامون گفتندکه: من وپسر عمه ام باهم خونه ی بابا بزرگ درس می خوندیم.مادربزرگ مهربونی داشتیم که صداش می کردیم نَنو ،واو هم هر وقت با ما کار داشت می گفت نَنو بابا حاجی ۲۵ روزی بود که رفته بودند بیابون سرکشی گله اون روز مادر بزرگم یا همون نَنو چشم انتظار برگشت باباحاجی بود... اتاق بالایی که می گفتیم بالا خونه وصُفه آب وجارو زده شده بود وگلیمی انداخته بودند وبساط چایی روی منقل پر از زغال محیا بودو زغالها با جز جز وقرمزی خاصی چشم نوازی می کردند🤒 بالاخره انتظار ننو به سر رسید و باباجی با نرخرش که بهش می گفت نرچه وارد خونه شدو ابتدا رفت نر خرش رو بست وآب وغذا بهش داد وننو به استقبالش رفت واورا به بالا خونه هدایت کرد من هم اون بالا بودم. باباحاجی خسته وکوفته ی راه نشست و تکیه زد به دیوار گلی بالا خونه، کیسه ی چُپُقیش را از جیب قباش در آورد، گُلالَکهای رنگی رنگی کیسه چپق خودنمایی می کرد بابا حاجی مشغول شد و داشت چپق دهن نقره ای را پر از توتون می کرد که صدای ننو از پایین من را به خود آورد که : ننو منقل را بذار جلو باباحاجی بلند شدم وتمبان خود بالا کشیدم خم شدم دوطرف منقل را گرفتم نمی دونم چرا به فکر ومُخَیله اَم نرسید کتری وقوری را از روی منقل بردارم همانطور که کتری پراز آب جوش وقوری چایی تازه دم کرده ی ننو برا عشقش روی منقل بود منقل را برداشتم وبردم نزدیک بابا حاجی ،،،کتری سنگین یک طرف منقل را سنگین تر کرده بود لنگر کرد به طرف باباحاجی و منقل وآب جوش کتری ولو شد رو دست وپای باباحاجی بخت برگشته ..... داد ‌باباحاجی در اومد وجیغ ننو من کجا بودم الفرار رو پشت بوم ها وکُجِ او بُرها😅😅 خلاصه ۷ هشت ساعتی مخفی بودم. تا اینکه پیدام کردند وبرم گردوندند خونه لباس‌های باباحاجی را کنده بودندو اورا کنار ی خوابونده بودند وروپوشی رویش انداخته بودند وفرستاده بودند دنبال شفایی شفایی پزشک اون زمان بهاباد بود بعد از ساعتی شفایی دوچرخه سوار رسید ومشغول مداوای باباحاجی😊 او بُر قدیم که پشت بوم ها گلی وسقفها زربی بود بین سقف ها باریکه ای برای عبور آب از سقف وجود داشت . کُج یعنی کُنج 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻ارسالی مخاطبان سرکار خانم پورجنایی: در زمان قدیم که خان بهاباد فوت شده بودند خدابیامرز حسن علی بیگ این شعر رو در عزای اوشون خونده بودند: شاه با عدالت وخان با تمیز چربی از دنبه رفت وشیرینی از مویز # حسن علی بیگ قدیم چهل بیتی مینداخته وخیلی مردم به چهل بیتی هاش عقیده داشتن ممنون خانم پورجنایی 🙏 🆔@MEJRi403
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ کاری زیبا از کودکان در وصف ابوالفضل العباس در حسینیه ی معلی 🆔@MEJRi403