هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
من پُرم از خاطرات و قصههای کودکی
این که روباهی چگونه میفریبد زاغکی!
قصّهی افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاکپشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی!
قصّهی گاو حسن، دارا و سارا و امین
روزِ بارانی، کتابِ خیسِ کُبری طِفلکی!
تیلهبازی در حیاط و کوچه و فرشِ اتاق!
بر سرِ کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی!
چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد استکان بینعلبکی!
داستانِ نوک طلا با مخمل و مادربزرگ!
در دهی زیبا که زخمی گشته بچه لکلکی!
هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش!
یادِ دوران اوشین و نقطههای برفکی!
هشت سال از دورهی شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر با حملههای موشکی!
تا کجاها میبرد این خاطره امشب مرا
کاش میرفتم به آن دورانِ خوبم، دزدکی!
یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من
من به یاد و خاطراتت زندهام، ای کودکی!
🆔@MEJRi403
و چه دعای مجیرهایی که هر زمان مادر قصد خواندن آن را داشت، خدمتی به اهل خانه، قد علم کرد و آن را به ساعتی دیگر موکول کرد...
ایام البیض رمضان بود...
مادر، سفره افطاری اهل خانه را فراهم کرد و زیر لب گفت: یادم نرود امشب دعای مجیر را...
سفره را جمع کرد و نگاهی به ساعت انداخت، حالا وقت تدارک سحری بود؛ مادر زیر لب گفت: یادم نرود دعای مجیر را!
ظرف ها را شست، سحری را آماده کرد، خواست مشغول دعا شود که متوجه شد کودک نوپایش بدجور خود و لباسهایش را کثیف کرده، پس مشغول تعویض پوشک و لباسهایش شد و زیر لب گفت:یادم نرود دعای مجیر را!
خسته و تکیده سرجایش نشست؛ تا خواست دعا را شروع کند آن یکی فرزندش کتاب به دست سراغ مادر امد برای دیکته شب... مادر زیر لب گفت یادم نرود دعای مجیر را!
کارها یکی پس از دیگری قد علم می کردند و ساعت بی رحمانه میگذشت و مادر در حسرت یک ساعت مناجات بی دغدغه، شب را سپری میکند...
و حالا که تمام اهل خانه را به هزار زحمت خوابانده و به زندگی سامان داده تا خلوتی باخدای خویش داشته باشد، چشم های مادر خسته و خواب آلوده، حالا دیگر نایی برای دعای مجیر نمانده!
سر بر بالین می گذارد و زیر لب آرام زمزمه میکند: نشد بخوانم دعای مجیر را!
قطره اشکی از گوشه چشم مادر روانه ی بالشت می شود و مادر،خسته و دلشکسته از روزمره، لب به مناجات میگشاید:
خدایا؛ به حق لحظات پختن افطاری با زبان روزه و حرارت اجاق گاز که بدجور تشنه میکند مرا: اجرنا من النار یا مجیر...
خدایا به حق لحظاتی که ایستاده ام تابشویم ظرف ها و نظافت کنم خانه را: اجرنا من النار یا مجیر...
خدایا به حق خستگی پاها و بی رمقی دست هایم: اجرنا من النار یا مجیر...
خدایا به حق ساعات عمرم که در راه خدمت به همسر و فرزندانم، به بندگانت که به من واگذار نمودی سپری شد: اجرنا من النار یا مجیر...
خدایا اصلا به حق این دل شکسته و حسرت زده ی خواندن دعای مجیر و چشم های بی رمق از همراهیم: اجرنا من النار یا مجیر...
حالا مادر آرام میخوابد، هرچند تا صبح چند بار دیگر بیدار میشود تا یکی از فرزندان را آب بدهد، یکی را شیر بدهد و برای آن یکی که بیقرار شده آغوش مهر مادری بگشاید...
مگر میشود چنین دعای مجیری مقبول درگاه ربوبی نگردد؟
اصلا تمام عمر مادرها ایام البیض است، چه رجب، چه شعبان، چه رمضان و چه...
خدایا به حق لحظه به لحظه خستگی مادرانمان: اجرنا من النار یا مجیر !
شادی روح همه مادران آسمانی
وسلامتی همه مادرانیکه در قید حیات هستند صلوات
✅ یادبود مراسم سومین سالگرد مادر آسمانی
حاجیه خانم سکینه غنی زاده
شادی روح پاکش فاتحه مع صلوات🤲
. ࿐჻❥⸙💚⸙❥჻࿐
🆔@MEJRi403
سه سالست رفته ای انگار دیروز است هنوز
داغ هجرانت به دل انگار دلسوزاست هنوز
در فراغت ساز دل ، ناکوک و جانسوز است مدام
داغ این غم بر جگر انگار پیروز است هنوز
ز آخرین دیدارت این دل سخت ،پر پر می زند
رفتنت باور ندارد درس آموز است هنوز
حاج خانم زینبت چشم انتظارت، می شود
بینوا ،دل سوخته ست، انگار نوروز است هنوز
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#گویش محلی
✅ ضربالمثل : بومی مردم منطقه
همه نابی بی ها گشتن بی بی
فلک بر گشته بر بی بی قدیمی
# ممنون خانم پورجنایی 🙏
معنی:
منظور بازی دنیاست که یک روز باتوست
ویک روز بر علیه تو
وقتی دنیا به کسی که یک روزی حال و روز خوبی داشته از نظر مالی وسرو وضع زندگی یا دلخوش ،پشت می کنه
این ضرب المثل یا کنایه در موردش گفته می شده
بیشتر هم خود فرد اون رو به کار می برده واز دنیا وروزگار شکایت.
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# من امروز دست به خاطره شدم😂😂
#خاطره از قدیم:
سبک زندگی ومعماری خانه ها در قدیم که هنوز هم آثار اون در منطقه بجاست منحصر به منطقه وشرایط آب وهوایی منطقه بوده،،،
خانه ها خشت وگلی و سقفهای قُبه ای شکل
وسط سقف اتاق ها هم سوراخی بوده
چرا؟؟؟؟
چون وسط اتاق گَوار یا اُجاق بوده برای روشن کردن جهت پخت وپز یا گرم نگه داشتن اُتاق
واین سوراخ نقش دودکش را داشته
روزهای سرد زمستان که اجاق را پر از هیزم می کردند دود اون از در واز سوراخ می رفت بیرون
بعد درب را می بستند تا اتاق گرم بشه
که اینطور که قدیمیها میگن تا دودهه در می رفته اتاق هم سرد می شده
در یکی از این خونه های باصفا
پسر ناز دردونه ای از اهل خانه قهر می کنه .و میره پشت بوم.
موقع ناهار میشه ،اهل خانه دور سفره جمع میشن
غرور پسرک اجازه نمیده به شکمی که قارو قور
می کرد رحم کنه ،پایین نیومد
از سوراخ بالای سقف پایین را می پایید.
اما اهل خانه خبر نداشتند پسر کجا رفته
فکر می کردند از خونه دوره
مادر برای همه غذا کشید ومقدار هم در ظرفی گذاشت وگفت این هم برای فلانی ( اسم پسر را می بره)
پسر از اون بالا صدا می زنه و میگه:
من خو نمی خوام
ولی برا هر کی جاهِشتِد
کم جا هشتد .
😁😂😂😂
هشتن یعنی گذاشتن
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# غذای سنتی وبومی منطقه
🥘 قَتِقو شیرین در گویش محلی
#نوعی کاچی
# دارای خاصیت گرم ومقوی
برای افراد بی قوه
یا کسی که خیلی سر تگ میندازه 😂😂😂
یا خانمهای شیرده یا زائو
پخت امروز صبح کدبانوی کریم آبادی👌
طرز تهيه:
اول روغن گوسفند ( یا روغن ارده و کنجد و زیتون)
را میریزیم تو قابلمه بعد یکی قاشق زرد چوبه تو روغن تف میدیم بعد ۴ تا قاشق غذا خوری آرد گندم می ریزیم تو روغن و زرد چوبه تف میدیم بعدش پودر زنجبیل و دارچین و هل سبز و سیاه دانه و گشنیز و رازونه و میخک و قولنج میریزیم تو قابلمه بعدش مغز پسته و گردو و بادام میریزیم تو قابلمه بعد ش آب اضافه میکنیم تا مواد از سفتی دربیاد بعدش نبات و قند اضافه میکنیم و بعدش مثل برنج دم میزاریم و نوش جون میکنیم
ممنونم خانم صادقی 🙏
🆔@MEJRi403