19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 یک معجزه دیگر در محفل
✨ پرسش حفظ از نوجوان مبتلا به اوتیسم و توانایی خارقالعاده او در جواب دادن به سوالات به شیوه خاص خود✨
@bahabad_khabar
مِجری🏴🏴🏴
به یاد مرحوم شیر علی ساکن ده علی بساب ♦️ارسالی آقای رضایی شادی روح شیر علی شب جمعه حمدی بخوانیم و
♦️ارسالی همراهان
ایشون اهل شکراباد کوهبنان بودن اصلا ربطی به ده علی وبساب ندارن
✅ لطفا اطلاع ومنبع موثق وصحیح برامون ارسال کنید🙏
🆔@MEJRi403
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐑 غلبه بلغم به شرح تصویر 😄
بیچاره دچار غلبه بلغم شده فقط ببین چه جوری خوابش برده!!!
اینجاست که میشه گفت
دنیا رو آب ببره 🌊
اینو خواب میبره 🐑😴
🆔@MEJRi403
♦️ارسالی هموطنمون:
سلام. ایام تقویم آخر اسفند(شب عید) را نشان می دهد. هفته درختکاری.
مردم ایران و بالطبع اهالی خراسان شمالی نسبت به درخت و درختکاری اعتقادات خاص و مشترکی را دارند که نشان از مذهب و شغل مردم آن است.
درخت توت، روزگاری که به عهد اشکانیان ایرانیان به رمز و راز تولید ابریشم آگاه شدند خراسان بزرگ و گرگان زمین را برای کاشتن این درخت برگزیدند و نوغان داری بسیار پررونق شد، همین امر باعت شد که اهالی برای درخت توت احترام ویژه ای قائل باشند.
مردم شهر درق، معتقدند که درخت توت سید درختان است و هر شخصی اجازه هرس (چه رسد به شکستن) آن را ندارد و تنها اولاد امامان می توانند این کار را کنند یا شخص سید از درخت توت برای صاحب باغ اجازه می گرفته است و اگر سیدی نمی بود زنی که باردار میشد این وظیفه را بعهده داشت.ادرار و یا مدفوع انسان و الاغ در زیر آن به زشت ترین وجهه نکوهیده بود، تو گویی عامل آن گناهی کبیره کرده است؟!!!
تنها انسان و از حیوانات میش می توانست زیر آن بخوابد. تنه خشک شده درخت را هرکسی جرات نداشت از زمین بیرون آورد و اب دادن آنرا بهترین کار می دانستند. اغلب برای کوبیدن گندم سمنو از تخته ای استفاده می شد که از چوب توت تراشیده شده بود.
آشکارا کسی که باعث خشکی و یا سوزاندن آن میشد را مردمان نفرین و دشنام میدادند. دقیقا احترامی که اهالی جنوب برای نخل قائل هستند. گذشتگان هر درخت توت را یک سر می شماردند.
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 از اشعار قدیمی :
ناز کردن نوه:
دختر خانم لاری
ای تنگ طلا کاری
اونی که تو را ساخته
زرگر بوده پنداری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
سر راهت نشینم خُردوخسته
گل نرگس بچینم دسته دسته
گل نرگس که بویی نداره
دل من طاقت دوری نداره
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
شب شنبه که آب بر باغم اومد
به یک شنبه نامهی یارم اومد
دوشنبه چشم به راه و دل به اُمید
به چهار شنبه گل بی خارم اومد
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
سفید مرغی بودم برشاخ پسته
فلک سنگی زده بالم شکسته
فلک بالی بده پرواز بگیرم
دم دروازه شیراز بمیرم
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#ضرب المثل
#اشعار قدیمی
عباسِ علی و نون گندم
کورِ خودُتی بینای مردم
...______🌺🌺🌺🌺_______...
از خودُم زیر تـَغارو
از مردم گــَلِ مـُنارو
به عبارتی دیگر،
اَ خودش زیر تغارو
مال مردم گَلِ مُنارو
معنی و مفهموم: کار بد و عیب خود را ندید گرفته و به دنبال عیب و کار مردم باشیم
تغار ظرفی است سفالی ونسبت با دهانه گشاد وگود منظور زیر تغار مخفی شدن
منار مناره منظور تو چشم بودن
عیب خودش را پنهون می کنه
عیب مردم را جار میزنه
در حالی که مردم عیبش را می دونن
#جلگه
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻گویش محلی
# اشعار بومی:
✅ بیابون چَکُ مارم گزیده
که رنگ از روی رخسارم پریده
بیا دلاک ، اِصلاح کن سرم را
که موی سر به مژگانم رسیده
دَلاک در گویش محلی منطقه به آرایشگرهای قدیم وهمچنین کسایی که در حمام های عمومی مردم را کیسه می کشیدند می گفتند
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
# ارسالی مخاطبان:
دو تا سرو بلند بودیم بَرا هم
جدا گشتیم که هر دو می خوریم غم
نه دستم میرسد که گل بچینم
نه این سرو بلند سر می کند خم
🔸🔸🔸🔸🔸🔸
بیا جانا که تا جانانه باشیم
یکی شمع و یکی پروانه باشیم
یکی موسی شویم در کوه مناجات
یکی جارو کش میخانه باشیم
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸
🌼
نهج البلاغه:
┄┄┅┅✿❀🌸❀✿┅┅┄┄
📜 #خطبه۱۵۹
#وصف_كشورداری
با شما به نيکويی زندگی کردم و به قدر توان از هر سو نگهبانی شما دادم و از بندهای بردگی و ذلّت شما را نجات داده و از حلقه های ستم رهايی بخشيدم، تا سپاسگزاری فراوان من برابر نيکی اندک شما باشد و چشم پوشی از زشتی های بسيار شما که به چشم ديدم و با بدن لمس کردم.
┄┄┅┅✿❀🌼❀✿┅┅┄┄
📜 #خطبه۱۵۸
#ارزش_پيامبر_و_قرآن
خداوند پيامبر را هنگامی فرستاد که پيامبران حضور نداشتند و امّت ها در خواب غفلت بودند و رشته های دوستی و انسانيّت از هم گُسسته بود.
پس پيامبر به ميان خلق آمد، در حالیکه کتاب های پيامبران پيشين را تصديق کرد و با «نوری» هدايت گرِ انسان ها شد که همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن نور، قرآن کريم است.
از قرآن بخواهيد تا سخن گويد که هرگز سخن نمی گويد، امّا من شما را از معارف آن خبر می دهم، بدانيد که در قرآن علم آينده و حديث روزگاران گذشته است، شفادهنده دردهای شما و سامان دهنده امور فردی و اجتماعی شما است.
#خبر_از_آينده_بنیامیه
پس از تسلّط فرزندان اميّه، خانه ای در شهر يا خيمه ای در بيابان باقی نمی ماند جز آنکه ستمگران بنی اميّه، اندوه و غم را بدانجا می کشانند و بلا و کينه توزی را در همه جا مطرح می کنند. پس در آن روز برای مردم نه عذرخواهی در آسمان و نه ياوری در زمين باقی خواهد ماند، زيرا نااهلان را به زمامداری برگزيده ايد و زمامداری را به جايگاه دروغينی قرار داده ايد. امّا به زودی خداوند از ستمگران بنی اميّه انتقام می گيرد، خوردنی را به خوردنی و نوشيدنی را به نوشيدنی، خوردنی تلخ تر از گياهِ عَلْقَمْ و نوشيدنی تلخ و جان گدازتر از شيره درخت صبر. خداوند از درون ترس و وحشت و از بيرون، شمشير را بر آنها مسلّط خواهد کرد که آنان مرکب های عصيان و نافرمانی و شتران بارکش گناهانند. من پياپی سوگند می خورم که پس از من، بنی اميّه خلافت را چونان خلط سينه بيرون می اندازند و پس از آن ديگر تا شب و روز از پی هم در گردش است مزه حکومت را برای بار ديگر نخواهند چشيد.
┄┄┅┅✿❀🌸❀✿┅┅┄┄
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#نوستالژی
# چگونگی تبدیل پوست گوسفند به مشک در قدیم:
دونوع مشک
یکی مشک برای ماست
یکی مشک برای آب
ابتدا در اصطلاح باید موی هاي پوست را با قرار دادن در آب آهک (بین یک هفته تا ۱۰ روز) از بین برد سپس آن را کامل شستشو ولگد کنند تا آب آهک وآب اضافه اون کامل خارج شود.
برای رسوندن پوست آن را در مخلوطی از پوست انار خشک می گذاشتند و اگر مشک برای آب بود در
روسک(پوست ریشه ی بادام کوهی) هم قرار می دادند به مدت یک هفته بماند .
و پوست که خودش را گرفته وجمع شده را در اصطلاح مشک می بستند که برای بستن آن هم مهارت خودش لازمه.
#ممنون از آقای صادقی
🆔@MEJRi403
♦️ ارسال از اسکندری_ خراسان شمالی - درق که بطور اتفاقی با کانال ما آشنا شدند وفرهنگ ومطالب منطقه ما براشون جالب اومده:
قدیم تر از اینکه به شهر و دهات ایران آب لوله کشی بیایید و آن مانی که بیشتر ظروف و کاسه های مردم سفالی یا از جنس پوست گوسفند بود،مانند کوزه و تـغار و تُنگُلی(تُنگ یا کوزه بسیار کوچک) و یا مـشک، خانواده ها و بویژه دختران آب از قنات و سرچشمه به خانه می آوردند و اب خنک از کوزه و مشک می نوشیدند.این زمان مردم بخشنده بودند، به بهانه ای می بخشیدند به هم.
تابستان انگشت شماری که یخچال نفتی داشتند به درب خانه همسایه یخ تحفه می بردند.اگر مادر خانه آب و شکری را در لیوان های رویی با چوب اناری به صورت یخ در می آوردند و با نام آلاسکا!! به دست بچه همسایه می دادند. از سبزی کاشته در باغچه خانه، از سیب و اناری می گذشتند. گاودار از ماست و گوسفند دار از دوغ و مزرعه دار از تخم آفتابگردان و شاهدانه و کنجد.
گذشت بود، به اندازه ای که در خانه های تلویزیون دار به شب پخش فیلم اوشین و سلطان شبان و میرزا کوچک خان غلغله ای بپا میشد.پیران به نخودچی و مشهدی ها به نقل و نبات و نخود و قم آمده ها به تکه ای سوهان و آن یکی با شیشه ای عطر و گلاب و... چه شاد می شدند.
اما افسوس اگر امروزه روز که اکثرا صاحب مال و کاری هستند اگر محتاج باشی و به نیت رفتن به شهر نزدیک، به نزدیکی 7الی10کیلومتر بر لب راه ایی، افسوس که صدها خودرو آشنا و غریب می گذرد ولی در آخر مجبوری دست به جیب ببری و دربست کرایه کنی....
چقدر بخشنده بودیم
🆔@MEJRi403