🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🌸
نهج البلاغه
#خطبه۱۶۶
#احترام_متقابل_اجتماعی
بايد خردسالان شما از بزرگان شما پيروی کنند و بزرگسالان شما نسبت به خردسالان مهربان باشند و چونان ستم پيشگان جاهليّت نباشيد که نه از دين آگاهی داشتند و نه در خدا انديشه می کردند. همانند تخم افعی در لانه پرندگان نباشيد که شکستن آن گناه و نگهداشتن آن شر و زيانبار است. (به جای جوجه، ماری از آن بيرون می آيد.)
#آينده_بنی_اميه
مسلمانان پس از وحدت و برادری به جدايی و تفرقه رسيدند و از ريشه و اصل خويش پراکنده شدند. تنها گروهی شاخه درخت توحيد را گرفتند و به هر طرف که روی آورد همسو شدند. امّا خداوند مسلمانان را به زودی برای بدترين روزی که بنی اميّه در پيش دارند جمع خواهد کرد، آن چنانکه قطعات پراکنده ابرها را در فصل پاييز جمع می کند. خدا ميان مسلمانان ألفت ايجاد می کند و به صورت ابرهای فشرده در می آورد، آنگاه درهای پيروزی به رويشان می گشايد که مانند سيلی خروشان از جايگاه خود بيرون می ريزند. «چونان «سيل عَرِم» که دو باغستان «شهر سَبا» را در هم کوبيد و در برابر آن سيل هيچ بلندی و تپّه ای بر جای نماند، نه کوه های بلند و محکم و نه برآمدگی های بزرگ توانستند برابر آن مقاومت کنند». خداوند بنی اميّه را مانند آب در درون درّه ها و رودخانه ها پراکنده و پنهان می کند، سپس چون چشمه سارها بر روی زمين جاری می سازد، تا حقّ برخی از مردم را از بعضی ديگر بستاند و گروهی را توانايی بخشيده، در خانه های ديگران سکونت دهد. به خدا سوگند بنی اميّه پس از پيروزی و سلطه گری، همه آنچه را که به دست آوردند از کفشان می رود، چنانکه چربی بر روی آتش آب شود.
#علل_پيروزی_وشكست_ملتها
ای مردم! اگر دست از ياری حق بر نمی داشتيد و در خوار ساختن باطل سُستی نمی کرديد، هيچ گاه آنان که به پايه شما نيستند، در نابودی شما طمع نمی کردند و هيچ قدرتمندی بر شما پيروز نمی گشت، امّا چونان امّت بنی اسرائيل در حيرت و سرگردانی فرو رفتيد.
به جانم سوگند! سرگردانی شما پس از من بيشتر خواهد شد، چرا که به حق پشت کرديد و با نزديکان پيامبر(صلی الله علیه و آله) بريده، به بيگانه ها نزديک شديد. آگاه باشيد، اگر از امام خود پيروی می کرديد شما را به راهی هدايت می کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفته بود و از اندوه بيراهه رفتن در امان بوديد و بار سنگين مشکلات را از دوش خود بر می دارد.
🆔@MEJRi403
#شهید معلم شیر محمد صادقی
فرزند اکبر
متولد ۱۳۳۹ کریم آباد
تاریخ شهادت اا /۸/ ۶۱
محل شهادت عملیات محرم عین خوش
در آستانه ی بازگشایی مدارس ، و میلاد نبی اکرم محمد مصطفی
درود می فرستیم به روح پاک شهیدشیر محمد شهید عزیزوگرانقدر منطقه و باحمدوصلواتی یادش را گرامی می داریم
شادی ارواح مطهر شهدا صلوات
# تصویر نامه ی به جامانده از شهید
🆔 @MEJRi403
#یه خاطره از لهجه ی شیرین جلگه ای و دردسرهای اون😊:
اینطور برامون تعریف کردند که ،سر کار بودیم همه مشغول
افراد غیر بومی وشهرستانی دورو برم بودند،
یکی از بچه های جلگه ، وارد سالن شد او را برای کاری فرستاده بودیم،کهنه ای که برای کار همراهش برده بود از جیب لباس کارش زده بود بیرون
همین که به ما رسید بچه ها پرسیدند فلانی ،این چیه از جیبت زده بیرون؟،،
و اون دوست عزیز هم با لهجه ی شیرین جلگه ای فرمودند:
هچی نی ، ، جولیه
تا چند ثانیه انگار که ملت را برق گرفته باشه سکوت حاکم شد برفضا وبه یکباره سالن رفت رو هوا😂😂😂
بعدا براشون توضیح دادم که جول چیه😇
تا مدت مدیدی وشاید هم تا همین الان
ورد زبون بچه های غیر بومی اینه که:
هچی نی جولیه
سلامتی همهی عزیزان شریک در این خاطره روز تولدی صلواتی بفرستین😂
🆔@MEJRi403
✍🏻سنت وآداب ورسوم عروسی قدیم در جلگه:
آنچه قدیمی ها برامون تعریف کردند اینه که
بزرگترها برای پسر یه دختر نشون می کردند وچندین جلسه رفت وآمد می کردند خونه ی دختر وبا گرفتن موافقت پدر دختر مراسمات انجام می شد .واز زمان نشون کردن دختر پسر باید خدمت پدر خانمش می کرد وخیلی مهم بودکه چند بار هیزم بیاره دم منزل پدر خانم وبدین ترتیب عُرزه (عُرضه )
و کاری بودن خودش رو ثابت می کرد.
😂😂😂
یه لحظه یاد مراد بیگ وروزی روزگاری اُفتادم...
بله بعد مدتی که پسر خودش را به خانواده دختر ثابت می کرد عقد می کردند وتا زمان عروسی که حق مراوده وارتباط با دختر را نداشتند
واما مراسم عروسی در منطقه هم رسم حنابندان بوده وهم اینکه طی تشریفات ومراسم وساز ورقصی داماد را تا دم حموم ده
همراهی می کردند وتا تمام شدن حموم داماد این پایکوبی ادامه داشته
واز شخصی بنام مرحوم اَبولقاسم عشقی وساز و آوا زش تعریف می کنندورسم چوب با زی واستکان بازی هم از رسومات منطقه بوده
وعروس را اگر از ده دیگری می آوردند سوار بر چهارپا می نمودند و به خانهی داماد می بردند
وهمه قدیمی ها می گفتند پا اندازی که شب می دادنمون و صبح روز بعد می سوندنمون😁😁😁(البته نه همه)
وآخر عروسی هم یه کوچه باز می کردند وباید پدرو برادرها و...عروس با او خداحافظی می کردند وگریه وزاری.....
اکثرا هم همه خانه پدر داماد یک اُتاق داشتند وزندگی آغاز می کردند.
وتا چند شبی هرشب عروس وداماد وخانواده دعوت بودند خانه ی اقوام وبه این رسم هم می گفتند خونه بَرون
ودخترکها دست میزدند وشعرهایی می خوندند مثل،
سر سراَنداز می خوات،عروس پای انداز می خوات تا ندید پا اندازش ما نمیآیم به پیشوازش
یا
سر در قشنگتره سردر در قشنگ تره
به دومادتون ننازید که عروس قشنگتره یا بالعکس
😂😂😂
اطلاعات ما در مورد عروسیهای قدیم همین اندازه بود اگر کسی اطلاعات تکمیلی داره بفرسته تا برای چاپ در کتاب مطلب کاملتری در اختیارمون باشه
سپاس🙏
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403