✅ دیدار استاندار یزد با خانواده شهید والامقام خوشآبادی در روستای احمدآباد بهاباد / قدردانی محمدرضا بابایی از صبوری و فداکاری این خانواده معظم
🔹در ادامه سفر به شهرستان بهاباد، محمدرضا بابایی استاندار یزد با همراهی معاونین خود، فرماندار و جمعی از مسئولان با حضور در روستای احمدآباد و دیدار با خانواده شهید والامقام غلامرضا خوشآبادی، از صبر و ایثار این خانواده معزز تجلیل کرد.
🔹استاندار در این دیدار، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره این شهید، خدمت به خانوادههای معظم شهدا را وظیفه اخلاقی و افتخاری بزرگ دانست.
🔹بابایی با اشاره به نقش برجسته شهدا در پاسداری از ارزشهای انقلاب اسلامی، از روح بلند شهید خوش خوشآبادی یاد کرد و تداوم راه آنان را ضامن عزت و امنیت کشور خواند.
🇮🇷 @bahabadgov
27.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گزارش سفر استاندار
به بهاباد
منبع: سیمای بهاباد
🆔@MEJRi403
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️مراسم یادواره شهید سیدکاظم حسینی، تنها شهید روستای اسفنگ...
🔺زمان : پنجشنبه یکم آبان ماه ۱۴۰۴ همراه با اقامه نماز مغرب و عشاء
🔺مکان : روستای اسفنگ شهرستان بهاباد
☀️روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان بهاباد
📢 به جمع دیار بهابادیها بپیوندید:
[https://eitaa.com/joinchat/1589903798C9357de13fd]
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#قندشکن۵۴
🎥 در پنجاهوچهارمین محفل حسن حاتمی بهابادی از خاطرات موتور میگوید
📌مرا از مال دنیا یک موتور بود...
🇮🇷 @aliabadkabar
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاثیرات عجیب انار بر روی بدن...مخصوصا اگه انار شهرستان بهاباد باشدَ
ما را در ایتا دنبال کنید 👇https://eitaa.com/joinchat/3465151775C189b1b2d05. لینک واتس اپ https://chat.whatsapp.com/D8SKtans9K99PcJmJ4lxEd?mode=wwt
مِجری🏴🏴🏴
✍🏻عاشق دلسوخته ی زهرا که از قضا زهرا ساغندی بوده😂: (واقعی) درِ قلعه یِ ساغند دو دَری بود عرق
♦️ارسالی جناب آقای لقمانی.سیمرغ:
سلام این شعر به نظر بنده باید اینطوری باشه تا معنی آن جامع و کامل بشه:
درِ قلعه یِ ساغند دو دَری بود
عرق چین سرِ زهرا زری بود
اگر مردم نمیدوند بدوند
که زهرا زهره و من مشتری بود
✨✨
زهره و مشتری دو ستاره هستند که میگن سالی یک بار به هم میرسن و در وقت رسیدن به هم آنان اگر کسی آرزویی بکنه بر طرف میشه
قصه های قدیمی:
مادرم تعریف میکردند
یه نفر شبها به آسمان نگاه میکرد تا ببینه کی زهره و مشتری به هم میرسن پس از ماهها شب بیداری زمانی که زهره و مشتری به هم رسیدند آرزو کرد یه طویله پر از میخ طویله و یه طویله هم پر از گوسفند داشته باشه اول میخ طویله را آرزو کرد آرزوش برآورده شد تا آرزوی گوسفند کرد زهره و مشتری از هم رد شده بودند و دیگر آرزویش بر آورده نشد.
خدا بیامرز مادرم از ستاره ها برام میگفتن ستاره عقرب را نشونم میدادند سه خواهرون و چار برادرون همون دب اکبر. سفره مرتضی علی. خوشه پروین و ستاره قطبی را تو آسمون نشونمون میدادند
✅ ممنون از ارسال مطلب قشنگتون جناب استاد لقمانی 🙏🙏
🆔@MEJRi403