به این دلیل که تعداد نظرات مساوی بود،
انشاالله فردا (پنجشنبه) زندگی نامه هم میگذاریم.🌼
ما را به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/MHbook
هدایت شده از ✿༻ گزیده خوان ༻✿
عزیزان شما با نصب برنامه طاقچه و استفاده از بخش بی نهایت این برنامه میتونید بعضی از کتاب هایی که معرفی شده و خواهند شد را به صورت الکترونیکی بخوانید.
بعد از نصب برنامه یک هفته اشتراک بی نهایت به عنوان هدیه براتون فعال میشود.
البته بعد از آن هم میتوانید با خرید اشتراک( با تخفیف) دوباره بخش بی نهایت رو فعال کنید.
ما را به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/MHbook
✿༻ گزیده خوان ༻✿
عزیزان شما با نصب برنامه طاقچه و استفاده از بخش بی نهایت این برنامه میتونید بعضی از کتاب هایی که مع
برای کسانی که به تازگی به کانال ما اومدند 💐
ما را به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/MHbook
برشی از متن کتاب اسم تو مصطفاست:
بار اول که رفتی سوریه، ۴۵ روز ماندی، اما همان یک دفعه که نبود. بار دوم از عراق با جمعی همراه شدی و رفتی. دلواپسیها و دلشورهها و دلتنگیهای خودم یک طرف، حال بد فاطمه یک طرف. خیلی بیقراری میکرد و این بیشتر نگرانم میکرد. سعی میکردم خودم را با پختن آش پشت پا و دعوت از در و همسایه و انداختن سفره حضرت رقیه (سلام الله علیه) و دعای توسل مشغول کنم. هر وقت هم که تنهایی زیاد فشار میآورد، فاطمه را بر میداشتم و میرفتم منزل پدرم، چند روز آنجا میماندم و برمیگشتم و فاطمه را میبردم کلاس قرآن. معلمش میگفت: «خیلی بیقراره».
-چون پدرش ماموریته.
-پس هم باید براش پدر باشین و هم مادر.
یکی باید به خودم میرسید. من که آنطور بیقرار بودم چطور میتوانستم به او قرار بدهم.
-مامان، بابا کجاست؟
-رفته با آدم بدا بجنگه.
-من بابام رو میخوام، نمیخوام بجنگه!
-بابات قهرمانه و قهرمانا تو خونه نمیمونن.
-نمیخوام قهرمان باشه، میخوام مثل باباهای دیگه، مثل بابای سارا پیشم باشه!
گوله گوله اشکهایش میآمد و مثل موج مرا به ساحل ناامیدی میکوباند. یک بار زنگ زدی، روز تولد دختر عمه اش بود. «بابا خوش به حال سارا که باباش براش تولد گرفته»
-مگه مامان برات تولد نگرفته؟
-اینکه بابای آدم بگیره خوبه!
من که گوشی رو گرفتم، گفتی: «چقدر دخترمون زبون درازه!»
-دختر توئه دیگه!
-نه اینکه مامانش بیزبونه!
راست میگفتی زبان من دراز بود ولی فقط برای تو.
یک روز گفتی: «دو خصوصیت داری که باعث شده علاقهام بهت بیشتر بشه!»
-چیه اونا؟
-بگم، خودتو میگیری!
اصرار کردم. یکی اون که زبونت تیزی نداری که دل کسی رو بشکنی، دوم اینکه غرغرت فقط با منه نه هیچکس دیگه.
-ناراحتی؟
-نه اتفاقاً، وقتی میبینم از کسی ناراحتی و صدات در نمیاد، دلم میگیره. وقتی غرت رو به من میزنی، خوشحال میشم. من با خاطره بازی یه جور خودم رو مشغول میکردم اما فاطمه بهانه میگرفت…
#زندگینامه
ما را به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/MHbook
کتاب اسم تو مصطفاست:
این کتاب نوشته راضیه تجار زندگی نامه داستانی شهید مصطفی صدرزاده که از زبان همسر ایشان سمیه ابراهیم پور در انتشارات روایت فتح به نگارش درآمده است.
#زندگینامه
ما را به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/MHbook
درگاه این خانه بوسیدنیاست:
این کتاب شرح حال زنی از شیرزنان روزهای دفاع مقدس است. خاطرات یکی از مادران مرد آفرین، از جگرگوشههایش. بچههایی که قد کشیدند، مرد شدند و به شهادت رسیدند. بچههایی که هر کدام یک دنیا خاطره و کتابند. کتابی سرشار از روایتهای بارانی و آسمانی. روایتهای ناب مادرانه. این کتاب به روایتی ست جذاب و خواندنی از بانو فروغ منهی مادر شهیدان داوود، رسول و علیرضا خالقیپور که به قلم توانای خانم زینب عرفانیان به رشته تحریر درآمده است.
#زندگینامه
ما را به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/MHbook
✿༻ گزیده خوان ༻✿
درگاه این خانه بوسیدنیاست: این کتاب شرح حال زنی از شیرزنان روزهای دفاع مقدس است. خاطرات یکی از ماد
توصیه میشود این کتاب را از طریق برنامه طاقچه یا برنامه های دیگر،به صورت صوتی گوش کنید🌸
✿༻ گزیده خوان ༻✿
https://eitaa.com/punzsurvey_app/punz?startapp=08Z18nJ&btn=شرکت-در-نظرسنجی
🙏لطفا در نظرسنجی شرکت کنید🙏