_به چشمانش که می نگرم،در کهکشان چشم هایش گم میشوم.در چشم هایش چیزی جز زیبایی نمی بینم.به چشمانش که می نگرم احساس می کنم که قلبم درون بدنم ذوب می شود.چشمانش تمام جهانم شده!
_چشمانش دریای بی پایانی از زیبایست،دریایی که قایق من در آن سرگردان است!دریایی که به سختی با قایق کوچکم،در برابر امواج فراوانش مقاومت کردم.مقاومت کردم اما امواج دریا قوی تر از من بودندند و....
_مقاومتم در برابر امواج بی فایده بود و این امواج بودند که در این دوئل پیروز شدند و جان سالم به در بردند.این امواج بودند که قایق کوچکم را شکستند، مرا بی پناه کردند و در آخر خود پناه من شدند!
#دلوان
وقتی میفهمم کاری که واسه من کردن واسه یکی دیگه ام انجام دادن دیگه اون کار واسم خاص بودن و ارزششو از دست میده
میفهمید چی میگم؟ اصن آدم ذوقش کور میشه
″رایحه″
وقتی میفهمم کاری که واسه من کردن واسه یکی دیگه ام انجام دادن دیگه اون کار واسم خاص بودن و ارزششو از
ولی من به این عقیده ات اعتقاد ندارم
″رایحه″
ولی من به این عقیده ات اعتقاد ندارم
اگر فردا همین باشد؛ که ما امروز میبینیم ...
بیا این لحظه را خوش باش، فردا هرچه بادا باد!