″رایحه″
میلهی زندان من هر موی مژگان تو بود ... من از این زندان برای خویش قصری ساختم
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق ...
″رایحه″
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق ...
ما مشْقِ غمِ عشْقِ تو را خوش ننوشتیم
امّا تـو بکـِش خـط بـه خـطای همهی ما
-
″رایحه″
ما مشْقِ غمِ عشْقِ تو را خوش ننوشتیم امّا تـو بکـِش خـط بـه خـطای همهی ما -
گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را...