″رایحه″
مي روم خسته و افسرده و زار... سوي منزلگه ويرانه خويش...
به خدا مي برم از شهر شما...
دل شوريده و ديوانه خويش...
″رایحه″
به خدا مي برم از شهر شما... دل شوريده و ديوانه خويش...
مي برم تا كه در آن نقطه دور...
شستشويش دهم از رنگ نگاه...
″رایحه″
مي برم تا كه در آن نقطه دور... شستشويش دهم از رنگ نگاه...
شستشويش دهم از لكه عشق...
زين همه خواهش بيجا و تباه...
مرغ آمین درد آلودی است کاواره
بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده.
_نیمایوشیج
882.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
او که همدردم شده
گویا خودش هم درد بود
او خودش زخمِ همان مرهَم که می آورد بود