″رایحه″
نمی توانست نفس بکشد.ضربان قلبش به قدری تند بود که حرکات رگ روی گردنش به خوبی دیده میشد.دستان لرزانش
می دونم خیلی طولانی هست اما واقعا دلی دلی هست مثل همه ی #دلوان هامون
اونجا که داستایوفسکی میگه:
می خواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف می زنم.
″رایحه″
اونجا که داستایوفسکی میگه: می خواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قبلا می گفت جهنم چگونه است اما حالا خودش می توانست جهنم را وصف کند.برایش این شرایط عادی شده بود اما باز هم دردناک بود و دردناک تر هم میشد.او با گذشتن از معشوقش زندگی خود را به جهنم تبدیل کرده بود ولی زمانی که خوشحالی معشوقش را در کنار دیگران میدید؛او نیز خوشحال میشد!حالش طوری میشد که جهنمش به بهشت تبدیل میشد؛مانند ابراهیم!همه می گفتند که او دیوانه شده اما او در قلب شکسته خود این را با خود میگفت که "من او را از دست دادم اما نبود من باعث خوشحالی او شد" و امید به این داشت که حتی نبودش هم باعث خوشحالی کسی شد است...
#دلوان
″رایحه″
بغلم کن و بگو با هم درستش میکنیم...
بغلم کن که این تنها چیزیه ک میخوام ازت..!