دیشب رفتیم اجتماع بعد سه تا پسر بودن ۱۷_۱۸ ساله،اینا یکیشون اون یکی رو گذاشته بود رو گردنش بعد کل ملت وسط شعار دادن اینا رو میدیدن می خندیدن،خیلی سم بود..
″رایحه″
من گمان میکردم رفتنش ممکن نیست رفتنش ممکن شد، باورش ممکن نیست..:)
چشات با بقیه آدما فرق داشت....
وگرنه من آدمی نبودم که وابسته شم
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فک کردم بهتره تا از سرم نیافتاده یه کلیپ از این پسر خفنمون بذارم اینجا🦦✨