به عشق بین حضرت علی و حضرت فاطمه که فکر میکنم، با خودم میگم روز ولنتاین باید امروز میبود؛)
_سالروز ازدواج مولا علی(ع) و بانو فاطمه(س) مبارک✨
″رایحه″
به عشق بین حضرت علی و حضرت فاطمه که فکر میکنم، با خودم میگم روز ولنتاین باید امروز میبود؛) _سالروز
تو همچین روزی پیشنهاد میکنم کتاب حیدر رو بخونید
حاجی یه سریاتون واقعا خیلی خنده دارید🗿😂
همچنان که ادعاتون میشه به هیچچ کس اعتماد ندارید و از هر کسی ممکنه آدم ضربه بخوره، دو دستی چسبیدید به دوستاتون و میگید نه اینکی دیگه فرق میکنه اینکی منو ول نمیکنه(=
″رایحه″
حاجی یه سریاتون واقعا خیلی خنده دارید🗿😂 همچنان که ادعاتون میشه به هیچچ کس اعتماد ندارید و از هر کسی
بعد تازه جالب ترش اینجاس که زندگی طرفو نگاه کنی لامصب هر دوستی داشته یکم بعد ولش کرده و باز هم کسی ک حق به جانبه، خود طرفه🥲😂
ینی یه درصد فک نمیکنه شاید مشکل از خودشه ک همه ولش میکنن/
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بیشرمانه به چشمهای معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بیقرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمدهای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بیسوادی. سادهزیستی. تپقهای کلامی داری. گفتند مردمفریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی.
وقتی همهشان سرگرم بازیهای سیاسی و پولپاشیهای رسانهای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفشهای گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بیوقفه. خوشحالی که دوید توی چشمهایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگیهایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگلهای مهآلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوهوار و ایستادهقامت ماند. دور خودش جمعمان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسهای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مههای ورزقان محو شده بودیم...
«مهدی مولایی»
@m_molaei110